حس ‌های زیادی هستند که نه میتوان آنها را به زبان آورد و نه میتوان نوشت‌شان یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند باز هم حق مطلب ادا نمیشود

مثلا وقت‌هایی که دلت میخواهد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری

در آغوش بگیری و چنان به سینه‌ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بیقراری ذخیره داشته باشی

مجالی برای آغوش هم نداشتی لب‌هایت را به پیشانی‌اش نزدیک کنی چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه‌ای خلاصه کنی

گاهی اما ...

گاهی مجال هیچ چیز نمی‌یابی!

نه آغوشی که ذخیره‌اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه‌ای برای ادای احترام به قداست آدمی

 

 فاطمه بهروزفخر

 

++ بوی پاییز می آید ! بوی تــو، بوی عشــق، بوی خاطره ، پاییز که میشود بیشتر از همیشه دوستت دارم ! بر میگردم به همان ابتدای آشنایی، و تمام مسیر ها را به اولین قرار عاشقانه مان کج میکنم که با دست هایمان مُهر محبت را بر برگ های دفتر پاییز عاشق زدیم ...

 
 
++ احساس عشق به دیگران هرگز به ما ضربه نمیزند ، این انتظار عشق از دیگران است که روح ما را زخمی میکند!