خاطراتم را که مرور‌ میکنم، 

همیشه یک ‌نکته آزارم میدهد

در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر

از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم

از خواسته ها و‌ آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی ، کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمیشد

حالا که خوب فکر میکنم آدمهای زندگی ما هم همین هستند ، گاهی زود به زندگیمان می آیند گاهی دیر

آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم

نمیدانیم باید چطور با آنها باشیم 

وقتی می آیند که سر  ما جای دیگری گرم است ، تا به خودمان می آییم میببنیم همه چیز خراب شده دیگر چیزی از آنها برای ما باقی نمانده است

اما زود رسیدن برزخ است 

برزخی که دل امید دارد به تعمیر 

به تعمیر خرابی ها و جبران گذشته

جهنم جای دیگری ست

جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند ، آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست

آنقدر دیر که باید از کسی که نداری دل بکنی

بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش بیوفتد نه زودتر نه دیرتر 

بهشت آنجایی ست که هر‌ کسی در زندگیمان به وقتش بیاید نه زودتر و نه دیر تر ...

 

حسین حائریان

 

++ فردا امتحان زبان دارم ، برایم زمان کشدار و حافظه ای لایزال و بی خوابی آرزو کنید لطفا .. ^_^ 

 

آهنگ تراپی : آهنگ شادی از حامد همایون به نام شیدایی ..