تو میفهمی بعد از سال ها به کسی 

اعتماد کردن، یعنی چه ؟

تو میفهمی بعد از سال ها، درست در همان ماهی که کسی را دوست داشتی و از دستش دادی، 

حس کنی میتوانی دوباره به کسی اعتماد کنی و دوستش داشته باشی، یعنی چه ...؟

تو میفهمی بعد این همه پاییز و زمستان،

بعد از این همه آدم، همین دیروز که باران می آمد، دلم خواست که دستانم را در جیب تو بگذارم؛ یعنی چه؟

تو میفهمی بعد از سال ها امروز

دلم برای تو تنگ شد؟

مدام منتظر بودم با من حرف بزنی؟

 تو میفهمی؟

تو میدانی اگر این بار دیر بگویی

" دوستت دارم "

یا حتی آنقدر که باید دلتنگم نشوی؛

اگر الویت اولت نباشم ...

تو میفهمی حتی تصور این جملات،

مرا از دوست داشتنت پشیمان میکند؟!

میشود اینبار زندگی مجبورم نکند

از دوست داشتنم برگردم؟

تو نمیفهمی سال ها دوست داشتن هایت را از خودت بگیری، چون هر چیزی را که دوست داشتی از دست داده ای، یعنی چه ؟

تو هیچ کدام از این ها را نمیفهمی

کاش برای یکبار دوست داشتنم را از دست ندهم!

کاش آنقدر محکم در آغوشم بگیری، تا بدون ترس همه ی دوست داشتن های قلبم را روی لبانت بگذارم

تا بدون پشیمانی و درد دوست داشتنم را 

روی پاهای خودم و شانه های تو بزرگ کنم

 

ساینا سلمانی

 

++ جلوى پاى بعضى ها باید یک خط بکشیم و بگوییم: ببین فلانى جانم ، من شب تا صبح ، صبح تا شب ، به تو فکر میکنم .. من عکسهایت را روزى هزاران بار زیر و رو میکنم من جاى تو هم در کافه ها قهوه مینوشم ، من نگرانت میشوم ،خلاصه در یک کلام،برایت جانم را میدهم ..تو اما از این خط جلوتر نیا ، من تو را با فاصله دوست دارم ، من به این دوست داشتن عادت کرده ام باور کن عشق، همه چیز را خراب میکند! (علی قاضی نظام)