صدام میزد "آدم آهنی"!

کم کم دیگه معنی این حرفو فهمیده بودم،

فهمیده بودم اما به روی خودم نمیاوردم

گفته بودم که حواسشو جمع کنه

من که تحفه ای هم نبودم

اما میترسیدم که وابسته بشه

که مثلا شبا گوشیشو بذاره زیر بالشش صبحا که بیدار میشه ببینه من پی ام دادم یا نه!

که مثلا توو مرکز خرید یهو یه تیشرت سرمه ای جذب تن مانکن ببینه بعد فک کنه چقد به من میاد!

که مثلا از ماهها قبل هزار تومن هزارتومن پول جمع کنه واسه کادوی تولد من...

یه روز اما دلشو گرفت کف دستش اومد نشست رو به روم  گفت: میدونم قول داده بودم، اما عاشقت شدم

آخ چه حس کثافتیه وقتی بفهمی یکی عاشقته و تو به هیچ جات نیست!

دلم میخواس اون لحظه 

با لگد برم توو صورت خودم!

گفتم: من نباشم چی میشه!؟

بغضشو قورت داد گفت: میمیرم

خنده م گرفت، انگار که بهش برخورده باشه پاشد از سر میز بره، دستشو گرفتم خیلی آروم گفتم: بشین...

نشست...

گفتم: یه روزی بود توو همین کافه،

روو همین میز، روو همون صندلی که تو نشستی بهش گفتم "نباشی میمیرم"

اون زد زیر خنده...از جام پا شدم برم که دستمو گرفت آروم گفت: بشین...

پی نوشت: از آدمایی که عاشق شدن و همه چیزشونو پای عشق دادن باید ترسید! اینا میدونن که هیچ چیز دیگه به این سادگیا نمی کشدشو‌ن!

اینا "آدم آهنی" میشن، دردشون نمیاد...

 

کسرا بختیاریان

 

++ بلاتکلیف بودی! نه آنقدر تهِ دلت مطمئن بود به دوست داشتنم؛ نه آنقدر مطمئن بود به بدونِ من زندگی کردن... رابطه مان را در دستت گرفتی و کشش میدادی، نگفتی شاید او مطمئن باشد به حسش؛ نگفتی قربانی میشود این دوست داشتنش در باتلاقِ بلاتکلیفیِ من...یک روز دوست معمولی بودی و یک روز عاشق ترین آدم دنیا... با خودت که به توافق نرسیدی رفتی! حالا هر چقدر که او مطمئن است به حسش من بلاتکلیفم در دوست داشتنش...یک روز هم شاید مثل تو بروم اما این "بلاتکلیفی"  تا ابد ارثیه ای از تو برایم به یادگار خواهد ماند...(سحر رستگار )

 

++ هرچند امیدی به وصال تو ندارم یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم... (شفیعی کدکنی )

 

++ باز می پرسی: چطور اینگونه شاعر شد دلت؟ تو دلت را جای من بگذار... شاعر می‌شود! (نجمه زارع )

 

++ عنوان از علی نیاکوئی 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ طعنه از حمید عسکری