خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو

حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس

قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن

قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن

تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده

راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم

سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟

این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن

با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم

کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید

یادت باشد

 کار ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد حرف‌های آخرت را

به خودت ، و همه  گفته باشی

فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را

 از سرت بیرون کن

تو 

در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری

 که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد

با تردید ، بی‌تردید ،  کم می‌آوری..

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. 

فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. 

فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. 

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. 

خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. 

می‌بینم میری و می‌بینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من .. 

نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. 

تو میدونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می‌رسیدیم ..

داره رو دست ما می‌میره این عشق

 

تمامی اشعار از : افشین یداللهی 

پ ن : هنوز نتونستم باورش کنم افشین یداللهی ترانه‌ سرای سرشناس و خالق اثرهایی همچون شب دهم، مدار صفردرجه و میوه ممنوعه درگذشت . وی درراه بازگشت از هشتگرد به سمت تهران دچار سانحه شد ، هنوز رفتن علی معلم رو باور نکرده بودیم که اینم بهش اضافه شد :((( خالق شعرهای ماندگار روحت شاد .. 

 

++ هر سال یک بار از لحظه ی مرگم بی تفاوت گذشته ام بی آنکه بفهمم یک روز در چنین لحظه ای خواهم مُرد! ( آخرین شعر افشین یداالهی )

 

++ تو تا آخر ِ عمر درگیر ِ من خواهی بود و تظاهر می کنی نیستی مقایسه، تو را از پا در خواهد آورد. من می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام تو دیگر خوب نخواهی شد. ( افشین یداللهی )