خیلی زود فهمید که آدم به درد بخوری نیستم..

نه آدم گردش و دور دور و گشت و گذار بودم و نه آدم پارتی و دورهمی و مهمونی..

از سوسک و پروانه و سنجاقک وحشت میکردم،

و وقتی پاهام تو چمن‌های پارک جنگلی بود تمام تنم از اضطراب میخارید..

والیبال هم بلد نبودم ، توپ که طرفم می‌آمد عقب میکشیدم..

یک بار هم که خیلی اصرار کرد به توپ ضربه بزنم انگشتم برگشت و نیم ساعت گریه کردم..

از غذا خوردن، وسط جنگل بدم می‌آمد..

می گفتم ممکن است روی کباب‌ها مگس نشسته باشد و بعد، از تصور پاهای زشت و چشم‌های ورقلمبیده‌ی مگس‌های خیانت کار عوقم میگرفت و اشتهام کور میشد..

از صدای موزیک ماشینش سردرد میگرفتم و از گاز دادن‌هاش به ماشین، دل و روده‌م به هم میریخت

پاهام توی هر کفشی تاول میزد..

به گل‌هایی که برایم میخرید حساسیت داشتم

و حتی ورق بازی هم بلد نبودم..

اهل پارتی هم که اصلا نبودم..

نه رقص بلد بودم و نه آرایش کردن..

با پاشنه بلند لنگ میشدم و توی لباس‌های تنگ و شیک جا نمیشدم

خیلی زود فهمید آدم به درد بخوری نیستم..

گفت حالا بیا شبیه تو زندگی کنیم..

اسپرسوی تلخ دلش را میزد،

حالِ کتاب خواندن نداشت..

با پلی‌لیست من چرت میزد و مدام میپرسید: «یعنی نصف روز توی همین صندلی میشینی؟»

خیلی زود فهمیدم آدمِ من نیست..

بعد زمان گذشت ، ما عین دو تا احمق به هم خیره ماندیم..

دو تا احمق که اصلا به هم نمیخوردند..

بعد هی زمان گذشت..

هی زمان گذشت..

ما هنوز به هم خیره مانده بودیم..

فکر میکردیم شاید معجزه‌ای چیزی بیاید و همه چیز را راست و ریست کند..

من منتظر بودم عاشق باران باشد و او منتظر بود پیشنهاد دوچرخه سواری کوهستان بدهم،

بعد زمان گذشت و معجزه نشد..

موهای شقیقه‌ش سفید شد..

موهای شقیقه‌م سفید شد..

بعد سفیدی‌ها راه افتادند و در وسط کله‌هامان خودشان را به هم رساندند..

چروک‌ها از دور چشم‌ها و پیشانی به دور لب‌هامان رسیدند و دست‌هایمان رعشه گرفت..

بعد مُردیم..

یادم نیست اول او مُرد یا اول من.

ما را بردند و خاک کردند.

از آنورِ قبر رفتیم جایی عجیب

آن‌جا فیلممان را نشانمان دادند

تازه آنجا دوهزاریمان افتاد که باید عاشقِ هم میشدیم نه عاشقِ عشق‌هایمان 

 تازه آن موقع فهمیدیم معجزه در چشم‌هایمان پنهان شده بود

و ما عین احمق‌ها فقط نگاه میکردیم..

 

نویسنده : ....   
 

++ برداشتِ نادان از چیزی که دانا می‌گوید هیچوقت نمی‌تواند درست باشد..چراکه نادان هر چیزی را که می‌شنود به چیزی که بتواند بفهمد، تفسیر و ترجمه می‌کند! (برتراند راسل)

 

++ زندگیٖ ؛ بسیار کوتاه‌تر از آن است که بخواهیم برخی کلمات مهم را ناگفته نگه داریم مانند "دوستت دارم" .. (پائولو کوئیلو)

 

++ خوش به حالِ بوته ی یاسی که در ایوانِ توست ، میتواند هر زمان دلتنگ شد، بویت کند...(علیرضا بدیع)

 

++ چه هوایی، چه طلوعی، جانم .. باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا ...(سهراب سپهری)

 

++ تو بهاری‌؟ نه! بهاران از توست .. از تو میگیرد وام ، هر بهار، این همه زیبایی را ، هوس باغ و بهارانم نیست؛ ای بِهین باغ و بهارانم تو ..(حمید مصدق)

 

++ پیش بینی نکن چه خواهد شد عشق مثل هواشناسی نیست ..(یاسر قنبرلو)

 

++ یادمان باشد که زمان ما محدود است، پس زمانمان را با زندگی کردن در زندگی دیگران هدر ندهیم .. (استیو جابز)

 

آهنگی که دارم گوش میدم : خیلی دوستش دارممم  :))))) آهنگ بی نظیری از شهریار قنبری