مریم میرزاخانی تنها چند روز بعد از انتشار خبر بیماری اش درگذشت و جامعه ایران دوباره در شوکی عظیم فرو رفت. میرزاخانی فارغ از افتخاری که برای خودش و ایران کسب کرد نمادی بود از استواری زن ایرانی. نماینده زنان و دخترانی که از کودکی به خاطر زن بودن و دختر بودن حس دوم بودن را تجربه می کنند. حس ضعیف تر بودن را و جنس دوم بودن و نتوانستن را تجربه می کنند. اما او توانست از این مرزها بگذرد مانند بسیاری دیگر.

او دانش آموخته شریف که در نوجوانی دوست داشت نویسنده شود در نهایت در قله ریاضی دنیا ایستاد. مریم نابغه بود. دختر خانواده اش بود و همسر بود و مادر بود و نابغه ریاضی بود و بالاتر از همه اینها زن ایرانی بود.

میرزاخانی اگرچه تنها چهل سال زندگی کرد و مردمان زیادی را از رفتنش غمگین کرد اما در صحنه یکتای زندگی، هنرمندانه زیست. نغمه اش را زیبا سر داد. نغمه ای که قطعا جاودان خواهد شد. میرزاخانی نویسنده نشد اما قطعا داستان زندگی اش نوشته خواهد شد.

می خواهم از تعبیر زیبای پروفسور نادری وام بگیرم که در سوگ رفتنش نوشتند، چراغی خاموش شد. اما کلامی به آن اضافه می کنم: چراغی که خاموش شد و هزاران چراغی که برافروخت.

بر ماست که بیاموزیم قدر داشته هایمان را داشته باشیم. کم نداریم نوابغ مرد و زنی مانند میرزاخانی که هر یک می توانند چراغ راه کشور ما باشند اما با بدسلیقگی و بی سلیقگی یا آنها را کوچانده ایم یا رنجانده ایم. یاد بگیریم قدر سرمایه هایمان را تا هستند داشته باشیم. "اجل سنگ است و آدم مثل شیشه"

 

سینا رژیمند ( با اندکی تلخیص)

 

++ تمیز زندگی کردن یعنی همین..سر راست چهل سال زندگی کنی،حداقل ده پله زن ایرانی را بالا ببری،حداقل به چند میلیون دختر دانش اموز اعتماد به نفس بدهی و جواب اخر مسئله را زیبا ،قاطع و قوی روبروی جهانیان بگذاری که " استعداد ریاضی داشتن دختر و پسر نمیشناسد". تمیز زندگی کردن یعنی همین ..مثل یک فرمول محاسباتی سر راست ، ناله ومویه،از شانس و چشم خوردن گفتن در بدرقه چنین انسانی، زیبایی جواب نهایی معادله را خدشه دار میکند.. باید او را در شان خودش بدرقه کرد ، باید فقط سر را به احترام فرود اورد و گفت:بدرود ..خانم دکتر  میرزاخانی بدرود و متشکریم...

 

من نوشت : واقعا ناراحت شدم ، سره کار بودم وگرنه حتما اشکام سرازیر میشد برای فقدان سرمایه عظیمی که در اوج جوانی و کارآمدی از بینمون رفت ، یاده همکارم افتادم دو تا پسرهاش هر دو استعدادهای درخشان خوندن تو این چند سال که همکاریم همیشه از موفقیت بچه هاش می گفت و روزی که یکیشون واسه هاروارد پذیرش گرفت و اون یکی هم عازم آلمان شد شادی این خانوم وصف ناشدنی بود ، یاده خودم افتادم یاده آرزوهای دور و درازی که فکر میکنم جایی دیگه و توی یه دانشگاه مجهز و تراز اول محقق میشه ..یاده همه ی اون کسانی که تو این چند بار رفت و آمدم به سفارت های مختلف دیدمشون ، از همه چی می زنن که فقط برن یه جای دیگه .. سرمایه هایی که بعضی هاشون واقعا نابغه و نخبه اند .. اسم این رفتن ها رو گذاشتن فرار مغزها ، یه ذره با دقت نگاه کنین می بینین داریم از سرمایه انسانی تهی میشیم ...