دلتنگی که فصلی نیست... 

دلتنگی که به آب و هوا نیست...

مثلا خوده من... 

اول بهار همانقدر دلتنگ توام که یک روز بارانی پاییز را...

اردیبهشت همانقدر بی‌قرارت میشوم که روزهای ابری آبان را ..

اولی لای شکوفه‌ها گم میشود و شاید جایی عطرش به تو برسد،

دومی هم به گمانم با یک باران تند وسط خیابان غافلگیرت کند!!

دلتنگی که جغرافیا نمی‌شناسد...

اینکه تو کجای جهانی و من کجا...

اینکه همسایه‌ی دیوار به دیوارمانی یا در ینگه‌ی دنیا نفس می‌کشی...

وقتی در آغوشم نباشی من دلتنگ توام!

دلتنگی که به ساعت و زمان نیست...

ممکن است نیمه شب درست وقتی خوابم مثل یک بختک گلویم را فشار دهد و نفسم بالا نیاید

یا حوالی عصر همان روز حس کنم چیزی بی‌رحمانه به قلبم چنگ میزند!!

دلتنگی که به این چیزها نیست...

حالا من نه نگران آمدن پاییز و هوای دلگیرش هستم نه غصه ی باد و باران و عمر دراز شب هایش را میخورم...

وقتی نباشی طبیعی ترین حالت دنیا دلتنگی ست...

در هر فصلی...

هر هوایی...
در هر جایی...

هر زمانی...

دلتنگی که به این چیز ها نیست...

 

محدثه رمضانی

 

++ دل را سرِ شوقی...اگرم هست... تُو آنی...! (حمید رها )

 

++ عنوان از یاسین رحمانی

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ دیوونه از مازیار فلاحی (عالیییییییییی)