عشق میتواند از آدم‌ها یک احمق بسازد،

یک احمق که حاضر است برای داشتن یک نفر دست به هرکاری بزند..

یا یک هیولا،

که برای بودن تنها یک نفر به هر جنایتی آلوده میشود..‌.

و عشق میتواند از آدم‌ها، مظلوم‌ترین‌ها را بسازد

که به خود خوری عادت کرده باشند.‌.‌

وجه مشترک همه ی این احمق‌ها، هیولاها و مظلوم‌ها در یک جمله خلاصه میشود

« من بدون او نمی‌خواهم زندگی کنم»

 

فرزانه جودی

 

++ ترس از عشق، ترس از زندگی‌ست و آنان که از عشق دوری می‌کنند، مردگانی بیش نیستند!​ (برتراند راسل)

 

++ عجیب دوستش داشتم این جمله را برای هر چند نفر که خواستی بفرست خواهی دید که تنهایی به شکلی که فکرش را نمی کُنی برای چند لحظه همه را به جایی دور دست، خیره می کند...!!! (حمید جدیدی)

 

++ تو دوست داشتنی ترین پیچکی هستی که دلم می خواهد به دست و پای زندگیم بپیچی و مدام قد بکشی در لحظه هایم و حالم را خوب تر کنی... (حسن عباسی)

 

++ عنوان از صائب تبریزی

 

من نوشت یه بیمار ناخوش احوال : هیییییییییییییی ، نگم براتون که نمی دونین که چی به سرم اومد ، دور از جون همه ی شما یه ویروس ناشناخته که نه ، برای من ناشناخته افتاد تو جونم و ماه رمضان رو که برام زهرمار کرد هیچی تا نزدیکی های اون دنیا هم منو برد ، به طرز وحشتناکی مریض شدم و به قول همسر جان کسی که فقط سیب واسه نهار بخوره اگه زنده بمونه باید بهش مدال سخت جانی داد ، یه مدت بود که هی نهار دو تا سیب می خوردم و کلی از غذاهام رو فاکتور گرفته بودم چون باشگاه نمیرم حداقل اضافه وزن پیدا نکنم این باعث شد که کم کم بنیه ی بدنم کم بشه و بیماری ها بتونن منو از پا دربیارن .. یه گلو درد ساده چنان منو داغون کرد که تا مدتها باید مراحل خوب شدنم رو برای همه تعریف کنم .. اول شبیه سرماخوردگی بود بعد کم کم غضروف هام متورم شد تب و لرز داشتم و به داروهای مسکن هم حساسیت نشون دادم .. خلاصه این درد عضلانی در عرض سه روز به یه فلج کامل تبدیل شد و من مثل یه چوب خشک شدم .. به قدری دردناک بود که حتی دوست نداشتم نفس بکشم چون با نفس کشیدن هم تمام استخونهام درد می گرفت ، تمام انگشتام به اندازه دوبرابر بزرگ شده بود به قدری متورم و دردناک بود که وقتی به چیزی دست میزدم انگار همزمان هزار تا سوزن رو دارن فرو می کنن تو دستم .. زانوهام خم نمیشد راه نمی تونستم برم و واقعا برای منی که یه لحظه آروم و قرار ندارم چیزی شبیه مردن بود .. هر دکتری یه چیزی تشخیص میداد سه بار آزمایش دادم ..خلاصه هر چی که بود شکستش دادم چیزی که کمکم کرد فقط و فقط عشق بی اندازه ی همسر جان بود که ستون شد و بهش تکیه کردم .. چنان ازم عاشقانه مراقبت کرد که اگر تا ابد هم براش بمیرم جبران محبتهاش نمیشه .. کاش می اومد اینجا رو می خوند و می فهمید که چقدر مدیونشم .. عاشقتم همسر جان مهربان من :)))) 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از بانو گوگوش ( بی نهایت زیباست )