آدمها اگر ما را سالم دوست داشته باشند به ما احساس با ارزش بودن میدهند.

ما را شریک لحظه هایشان حساب میکنند.

کمک میکنند رشد کنیم و با هر موفقیت ما احساسی از غرور و لذت را در خود حس میکنند

و ما اگر خودمان را دوست داشته باشیم سالها عذابِ پشت دَر ماندن را تحمل نمیکنیم.

 به این فکر میکنم که چقدر راحت خودمان را میتوانیم سالها در طرد شدن و دیده نشدن نگه داریم،

فقط با انتخاب کردنِ آدمهایی که نمیتوانند و قادر نیستند دوستمان داشته باشند..

گاهی چقدر تلاش میکنیم که ثابت کنیم به خودمان "بالاخره دوستم خواهد داشت و به من احساس امنیت خواهد داد "

به آدمهایی بگوییم "دوستت دارم " که قادر به دیدن ارزش ما و برگشت جمله به سوی ما هستند

و اگر آدمهایی را دارید که شما را سالم دوست دارند و احساس امنیت دارید در کنارشان

در گفتن جمله‌ی "دوستت دارم" صرفه جویی نکنید و قدردان حضورشان باشید !

 

عادل دانتیسم

 

++ چرا پنجره نباشم هرصبح پرده را کنار بزنی دست هایم را بگیری ..و باهم به تماشای دنیا بنشینیم چرا استکان نباشم هرصبح اولین بوسه ات سهم من باشد چرا ... (علی خدادادی)

 

++ تورا با میمِ مالکیت صدا میزنم،تا تمامِ شهر بدانند،عاشق ترینِ عاشق ها معشوقش تویى...💜(ترانه حنیفى)

 

++ قطعـاً فصلش کـه بشود تمـام این "نرسـیده‌ها" مى رسند ...(فرزانه صدهزاری)

 

دل نوشت : هنوزم عصر روزهای یکشنبه میرم به اون ساختمان قدیمی که به باغ نوستالژی دوران کودکی ما مشرفه ( سبزه میدان ) یه صندلی میزارم روبروی میز استادم ، کفشاهشو درمیاره و چهارزانو روی صندلی روبروی من می شینه و دو ساعت تمام در مورد همه چی حرف می زنیم .. ماشینها سبزه میدان رو دور می زنن و شاخه های درختا که یواش یواش تو باد تکون میخوره رو از هر جای کلاس می تونی ببینی.. صدای همهمه باغ میاد .. پیرمردها دارن تخته نرد بازی میکنن بعضی هاشونم انگار دارن یه جلسه ی مهم رو پیش می برن سرشون رو بهم نزدیک کردن و پنج شیش نفری دارن با هم حرف میزنن .. تمام راه برگشت آهنگ دوستت دارم فریدون آسرایی رو میزارم رو تکرار و بهت فکر میکنم .. اسمش رو هر چی بزاری نمی تونم بهت فکر نکنم .. میرم خونه قهوه و شکلات تلخ می خورم و بازم آهنگ رو میزارم رو تکرار و بازم به تو فکر می کنم ..بازم به تو بازم به تو بازم به تو .. 

 

من نوشت یه آدم جوشی  : چند روز بیشتر به عروسی برادرم نمونده .. صورتم انگار میدونه عروسی دعوتم روزی 5 تا جوش از اقصا نقاط خودش میده بیرون ... ^_^

 

من نوشت یه کارمند وظیفه شناس : یه مطلبی خوندم در مورد فرق بین یه آدم حساس با یه آدم احساساتی .. نمی دونستم حساس بودن اینقدر بد و نشانه ی ضعف آدمهاست .. چند روز پیش خیلی اتفاقی رفتم سره کار دیدم یه همکاری اومده پشت میزم نشسته بطری آب معدنی رو ریخته و تقریبا نصف ورق و کاغذهای روی میزم رو که بعضی هاش واقعا خیلی مهم بودن رو تقریبا خیس کرده البته گوشه هاش بیشتر خیس بود .. منم که اصلا در این موارد با هیچ کس تعارف ندارم .. درجا به شدت با لحن خیلی تندی باهاش حرف زدم اونم داشت تند تند همه چی رو درست میکرد با خونسردی و با یه ته لهجه ی گیلکی بهم گفت آعوووو نمی دونستم اینقدر حساسی .. منم گفتم اتقاقا این اسمش مسئولیت پذیریه حساس بودن نیست .. دوستم زهرا هم بود اومدیم بیرون میگه وقتی عصبانی میشی منم ازت می ترسم .. تو چرا اینقدر حاضرجوابی آخه .. یارو رو یه جورایی آسفالت کردم فرستادم بره .. کل میز رو سه بار فقط لته زد کاغذها و پوشه ها رو هم دادم بهش ببره خشک کنه و مثل اولش مرتب کنه بیاره .. پشت میز من مگه جای آب خوردنهههههههههههههه  ^_^ 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنک زیبای دوستت دارم از فریدون آسرایی ( عاشقشم )