همه رابطه‌ها یک بازنده دارند و یک "بازنده تر"...

"بازنده تر" کسی است که حافظه‌اش قوی است،

"بازنده تر" کسی است که خودش را یادش رفته،

ولی هنوز یادش نرفته کسی سمت راست لبش یک خالِ کمرنگ داشت،

"بازنده تر" کسی است که موقع خواب به آرزوهایش که نه

به اینکه کاش میشد به عقب برگشت فکر میکند،

"بازنده تر" کسی است که از آخرین دیدارش با یارش ماه‌ها و سال‌ها گذشته

ولی هنوز یکجوری زندگی میکند توی همان دقیقه‌ها و ساعت انگار همین حالا بوده،

"بازنده تر" کسی است که همیشه چشم به راه میماند،

همیشه خودش را آماده برگشت نگه داشته و عطرِ محبوب یار را به تن زده...

"بازنده تر" کسی است که جراتِ رد شدن از یک خیابان‌هایی و شنیدن یک آهنگ‌هایی را ندارد...

"بازنده تر" کسی است که یک جوری چشمش خیره به راهی که یار از آن رفته مانده که هیچ از راه رسیده‌ای را نمیبیند...

 

فاطمه جوادی 

 

++ عشق یعنی شادی ، خودتان را متقاعد نکنید که رنج کشیدن بخشی از آن است.(پائولو کوئلیو)

 

++ قدرتمند تر از عشق "احساس مسئولیت" است. آنکه در قبال تو احساس مسئولیت میکند؛ فراتر از عشق دوستت دارد ... (جمشید محبی)

 

من نوشت کاملا سیلاکی : موضوع مقایسه نیست ولی خدایی هر کسی باید با همشهری خودش ازدواج کنه ، زن داداش بزرگه من تهرانیه و وقتی با برادرم ازدواچ کرده بود و اومده بود خونه ی ما ، توی جمع های فامیلی و مهمونی ها و مراسم ها وایمیستاد دهن ما رو با تعجب نگاه می کرد که مثلا چی دارین می گین .. مادر من یه رشتی اصیله و کلا کلمات گیلکی اصیل توی صحبت هاش خیلی به کار می بره و برای یه غیر رشتی واقعا فهمیدن بعضی از کلمات و جملاتش سخته ، همیشه می خندید و می گفت شبیه اسپانیایی ها حرف میزنی مامان .. اصلا آدم متوجه نمیشه الان که سالهاست عروس خانواده ماست و تقریبا تا حد زیادی گیلکی متوجه میشه پای یک عروس کاملا رشتی به خانواده ما باز شده .. مادر عروس جدید ما یه خانوم رشتی دو آتیشه است که به شدت نسبت به اینکه بچه هاش به زبان گیلکی حرف بزنن تعصب داره .. اما برای من همیشه زبان گیلکی یه زبان دوم بود نه اول و فارسی زبان غالب من در محاوره و کار و تحصیلم بود ..  خیلی طول کشید و خیلی تجربه ها از درس خوندن تو شهرهای دیگه و هم خونه شدن با آدمهای شهرهای دیگه نصیبم شد تا بفهمم به عنوان یه رشتی با وجود همه ی کج فهمی های بعضی از مردم که از بی فرهنگی و بی اطلاعی و بی سوادیشون میاد باید به داشته هام افتخار کنم و خوده اصلیم رو هیچ وقت پنهان نکنم ..حالا که همه ی اینها رو میدونم تصمیم دارم حتما به فرزندم گیلکی یاد بدم و بهش یاد بدم به ریشه هاش احترام بگذاره و همیشه از سرزمین مادریش با افتخار یاد کنه حتی اگه دیگران لهجه اش رو مسخره کنن و اون رو شهرستانی بدونن .. شما هر کاری هم بکنید کسانی هستند که شما رو قبول نداشته باشن .. پس ترجیح میدم به خاطر همین چیزی که هستم ، خوده واقعی خودم مورد تنفر و تمسخر باشم تا به خاطر چیزی که نیستم مورد قبول و پذیرش .. من یه گیلانی ام سرزمینی با افراد تحصیل کرده و نخبه .. سرزمین فرهنگ های کهنسال ، سرزمین مردمان زحمتکش ، سرزمین جنگلهای انبوه ، کوههای برافراشته و دریای خزر زیبا ، سرزمین مردمان نستوه و خستگی ناپذیر و دلاور .. سرزمین مادری من باعث میشه به عنوان یه گیلک همیشه سرم رو بالا بگیرم و به موجودیتم و به سرزمینم و به زبانم افتخار کنم ..  ^_^

 

گیلکی نامه : فقط تو زبان گیلکیه که تک حرف خودش جمله میسازه: ر = پسر   ش = میرود   گ = میگوید   ب = میشود   و... مثلا برای گفتن جمله ی (این پسر میگه میشه) فقط کافیه بگی أ رِ گِ بِ  .. یه همیچین هنرایی داریم ما  :))

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبای اَمی گیلان خوشگله از مسعود درویش (عالیییییییییییییییییی)