میتوانی دیگر عاشق نباشی

میتوانی دیگر دوست نداشته باشی

میتوانی حتی دیگر متنفر باشی

از " آنهایی " که در دل نفوذ 

می‌کنند، می‌آیند، می‌روند!

اما نمیتوانی فکرت را پاک کنی 

از " او " که در سرت نفوذ کرده؛

" او " که جای خوبی را 

برای ماندن انتخاب کرده!

فقط میتوانی 

مانند یک درد همیشگی 

با " او " بسازی . . .

 

روزبه معین

 

++ دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی ...(سعدی)

 

++ آمدن خوب است اما هیچ چیز در خوبی به پایِ ماندن نمی‌رسد .. مگر آدم از زندگی چه می‌خواهد؟ جز آمدنی که بوی ماندن بدهد ... (زهراسرکارراه)

 

من نوشت علمی تحلیلی اجتماعی : هر ترم واسه اینکه سرم گرم بشه و مطالب یادم نره یکی دوتا کلاس تو دانشگاه برمیدارم ، این ترم یه درس رایانه ی بچه های گروه حسابداری رو بهم دادن توی کلاس یه دانشجوی تقریبا ساده و بی رنگ و رو دارم که تو این چند روزه همیشه ردیف اول میشینه و به شدت زل می زنه تو چشمام و اتفاقا به نظر میاد خیلی باهوش باشه .. دیروز کلاس که تموم شد وایستاد جلوی در یواش یواش اومد نزدیک تر و سره صحبت رو باهام باز کرد .. یه لبخند قشنگی داره با چشمایی که پر از بی اعتمادیه .. بهم گفت اگه بخوام فوق لیسانس وکالت بخونم به نظرتون می شه .. من زیاد از این تغییر رشته ها سر در نمیارم .. طرف لیسانس جغرافی داره فوق لیسانس زبان آلمانی خونده خوب چه ربطی به هم دارن آخه .. گفتم حسابداری به این خوبی خوب چرا همین رو ادامه نمی دی .. گفت از اول حقوق دوست داشتم نشد که بخوام برم .. خندیدم گفتم اگه دنبال پول درآوردن هستی تو حسابداری هم میشه خوب پول دربیاری اگه حسابی کارتو بلد باشی .. گفت درسته ولی آخه اونو بیشتر دوست دارم میخوام مفیدتر باشم دنبال پول نه ولی فک می کنم بیشتر به روحیاتم می خوره .. اومدم باهاش خداحافظی کنم نگام کرد گفت خانوم .... من شما رو خیلی دوست دارم .. من به این ابراز علاقه ها عادت دارم البته .. گفتم عزززیززم ممنونم شما لطف داری منم شما رو خیلی دوست دارم ..یه ذره مکث کرد گفت خیلی تعریفتون رو شنیدم راستش من یه مدت می خواستم دانشگاه رو بزارم کنار ولی نمی دونم چرا دلم نیومد چرا نتونستم .. آخه می دونین یه چیزی بگم بهتون شاید باور نکنید من دو سال بود که اعتیاد داشتم حوصله ی هیچ چیزو نداشتم .. چشمام داشت گرد میشد .. قلبم داشت تند میزد سعی کردم خودمو خونسرد نشون بدم .. گفتم اعتیاد به چی .. الان که مشکلی نداری .. گفت گذاشتم کنار .. همه چی رو گذاشتم کنار .. جواباش تقریبا یادم نیست اصلا گوشم نمی شنید فقط به باز و بسته شدن لبهاش نگاه می کردم گفت یه آدم دیگه شدم انگار بیدار شدم همیشه دوست داشتم با شما کلاس بردارم .. گفتم چقدر خوشحالم که تونستی خودتو پیدا کنی .. باشه چشم برات می پرسم ببینم می تونی بری به شاخه حقوق و امتحان بدی یا نه .. چشماش می خندید از نزدیک خوشگل تر بود .. هر چند رنگ پریده و خیلی نامطمئن ولی خوشگل بود .. نمی دونم داشت همچنان نگام می کرد با نه دوئیدم سمت پله ها و تند اومدم سمت پارکینگ از دیروز تا الان قیافه اش از جلوی چشمم کنار نمیره .. دوستان کسی می دونه که اگه یکی لیسانس حسابداری داشته باشه می تونه فوق حقوق بخونه یا نه ؟؟؟ ممنون میشم راهنمایی کنین ..  { لازم به ذکر است که دانشجوی فوق دختر می باشند ، سوء تفاوت نشه یه وقت ^___^ }

 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیری از هوروش باند :)))