سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

" ﺩﺭﺩ " ﻧﺎﻙ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻯ ﺩﻧﻴا

ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ...

ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ ...

ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ ...

ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ...

ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﺎﺳﺖ ...

و خوب میدانی که...

ﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ ......

ﻧﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻮ...

ولی...

ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻰ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ ......

ﻭ ﺍین

" ﺩﺭﺩ " ﻧﺎﻙ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻯ ﺩﻧﻴﺂﺳﺖ..

  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۲۹ بهمن ۹۴

    زنده مانده ام در هوای تو

    هیچ ﺑﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ

    ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻫﺎ

    ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﻠﯽ

    ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪﻩ

    ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ

    ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻢ ...

    ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ

    ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ

    ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﭙﯿﭽﺪ ... ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ .


    احمدشاملو

  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۲۲ بهمن ۹۴

    گاهی ...

    گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،

    نم نمک " شاپرکی " خوشگل و زیبا بشوی...


    گاهی انگار ضروری ست بِگندی درخود ،

    تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!!


    گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس می شکند،

    تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...


    گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

    باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...


    گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،

    آخرقصه همآغوش زلیخا بشوی...!!


    " فروغ فرخزاد "

  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۲۲ بهمن ۹۴

    قایم باشک

    ﺑﭽـﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ،

    ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻢ،

    ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺻﺪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻤﺮﺩﯾﻢ،

    ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...

    ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ،

    ﺗﻮﯼ ﮐﻤﺪﯼ،

    ﺯﯾﺮِ ﻣﯿﺰﯼ ﯾﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ!!

    ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﺑﻮﺩند،

    ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻫﺎ!

    ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺴﻬﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ...

    ﺍﺻﻼ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﺸﻦ...

    ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﺸﻦ ﻭ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺟﯿﻎ ﺑﮑﺸﯿﻢ!!

    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﯽ؟!

    ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺳﺖ!

    ﺣﺘﯽ ﺑﺎﺯﯾﻬﺎ!

    ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ،

    ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ...

    ﯾﻬﻮ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ...

    ﯾﻪ ﺁﺩﻡ!

    ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺍﺣﺴـﺎﺱ!!

    ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﯾﮏ ﻣﻌـﺮﻓﺖ..

  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴

    ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞِ ﮐﻒِ ﮐﻔﺶ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﺪ

    آﺩﻡ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﭘﻮﺳﺪ ﻭ ﭘﻮﮎ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﯽ‌اﺵ ﻧﯿﺴﺖ.

    ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﯽ؟

    ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

    ﻣﺜﻞِ ﮐﻒِ ﮐﻔﺶ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﺪ

    یک‌باﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﯽ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻩ.

    یک‌باﺭﻩ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ، ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ...



    عباس معروفی


  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴

    راستکی راستکی

    راستی دل جان

    میشود تو راستکی باشی؟

    میشود راستکی عاشق شوی؟

    میشود راستکی دوست داشتن را بلد باشی؟

    میشود بیایی و راستکی شوی در بین این همه الکی؟

    میشود راستکی مرد باشی؟

    پشت باشی؟

    پناه باشی؟

    میشود راستکی خواستن را یاد بگیری؟

    میشود راستکی باشی؟

    هم پای هم قدم برداشتن را بدانی؟

    هم پای هم ساختن را بلد شوی؟

    هم پای من خوشحالی کردن را یاد بگیری؟

    میشود شانه به شانه ام باشی؟

    میشود گاهی که خسته شدم تکیه گاهم باشی؟پناه همیشگی من...

    میشود گوش باشی برای شنیدن درد های این دخترک؟

    میشود دهان باشی برای گفتن اینکه: میفهممت عزیز جان؛دیگر تمام است هرچه کشیده ای...

    میشود چشم شوی برای دیدنم...

    میشود دست شوی حلقه شوی لانه کنم کنج اغوشت؟

    میشود برای خود خود خود من باشی؟

    میشود راستکی راستکی باشی؟

    من راستکی خیلی دلم میخواهدت...

    تو چی؟

    راستکی بگو

    راستکی میخواهیم؟

  • ۴ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۱۲ بهمن ۹۴

    دوستت دارم خود را به خیابان گفتم ...

  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • يكشنبه ۱۱ بهمن ۹۴

    خیال های بر باد رفته ...

    دنیا پر است از حرف های نگفته ،

    پر است از راه های نرفته،

    کار های نکرده ،

    خیال های بر باد رفته ...

    توی اتاقمان آنقدر حرفِ جا مانده ،

    آنقدر رویا داریم ، که جا برای خودمان نیست ...

    آخر غرق می شویم 

    میان بغض ها و میان همان حرف های نزده

    میان خودمان !


    شاهین شیخ الاسلامی 



  • ۴ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۱۰ بهمن ۹۴

    تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی

    تو حق نداری

    عاشقِ کسی بمانی

    که سالهاست

    رفته


    تو

    مالِ کسی نیستی

    که نیست


    تو

    حق نداری

    اسمِ دردهای مزمنت را

    عشق بگذاری


    می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی

    اما

    محتاجِ آنکه زخمیَت کرده

    نه!


    دست بردار

    از این افسانه‌های بی‌ سر و ته

    که به نامِ عشق

    فرصتِ عشق را

    از تو می‌گیرد


    آنکه تو را

    زخمیِ خود می‌خواهد

    آدمِ تو نیست

    آدم نیست


    و

    تو

    سال هاست

    حوای بی آدمی...

    حواست نیست !


    افشین یداللهی

  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • جمعه ۲ بهمن ۹۴

    این خاطراتت از جانم چه میخواهند ؟!

    عاشق خاطراتی هستم که با تو....

    ولش کن مهم نیست !

    ولی گاهی این خاطرات...

    باز هم مهم نیست !

    آخر این خاطراتت...

    ای بابا

    گفتم مهم نیستند که !

    برگردیم سر حرف خودمان

    این خاطراتت از جانم چه میخواهند ؟!

     حامد نیازی 
  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۱ بهمن ۹۴