سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

۱۴ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

مردها که خسته می شوند ...

مردها که خسته می شوند،

مثلِ ما زن ها،

نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده می شود،

نه رژِشان کمرنگ و بی روح،

نه لباس پوشیدنشان ساده وشلخته،

نه حالِ پریشانشان را با ظرف شستن می شویند،

نه با آشپزی و پختنِ غذاهای جورواجور  حَلّش می کنند،

نه با نقّاشی،رَسمش می کنند،

نه با حرف زدن با صمیمی ترین دوستشان سبک می شود،

نه با تابیدنِ موهایشان دلتنگیشان را دَرهم گره میزنند و سَرش را کور می کنند،

نه شب ها هندزفری میگذارند و با آهنگِ آشنایی ساعت ها گریه می کنند،

میدانی؛

مردها خیلی مظلومند،

خسته که می شوند،

از همه جا که میبُرند،

گریه نمیکنند،

داد نمی زنند،

بغضی خُفته راهِ گلویشان را میبندد،

سکوت می شود تمامِ کلامشان،

تمام ِدردشان را تویِ دلشان چال میکنند،

گاهی هم رویِ کاغذ میاورند 

و تنهایِشان را با فنجانی قهوه یِ تلخ تقسیم می کنند،

دیگر نه ته ریش نمی گذارند و نه حوصله اصلاحِ صورتشان را دارند،

لبِ آستینشان را تا نمی زنند،

عطرِ تلخ و گرمِ همیشگیِشان سرد می شود،

وسیله یِ حمل و نقلشان می شود پاهایشان،

نه تاکسی،نه اتوبوس،نه مترو هیچکدام تسکین نمی دهند کلافگیِشان را،

دستِشان را در جیب میبَرند و 

قدم پشتِ قدم،

تنها و بی مقصد،

هِی راه میروند و سیگار دود می کنند،

پُک پشتِ پُک، 

همدمِشان می شود همین سیگاری که گاه و بی گاه لب هایِشان را بوسه میزند،

ولی وای به حالشان اگر سیگاری هم نباشند...

کلافگی امانِشان را میبُرد...

عصبی مُدام دست لایِ موهایشان میبرند و پایِشان مثلِ پاندولِ ساعتِ دیواری تکان میخورد و زیرِ لب پوفی می کنند... 

تمامِ دق و دلیِشان را سرِ بطریِ رویِ زمین خالی میکنند 

هِی شوتش میکنند و قدم برمیدارند،

با دیدنِ عاشق ُمعشوق هایِ تویِ خیابان که دست دَر دست هم قدم میزنند با شادی میخندد،تنها آهِ عمیقی میکشند و 

گامشِان بلند تر می شود تا زودتر صحنه را ترک کنند،

گاهی حوصله یِ چک کردنِ گوشیشان را هم ندارند،

میدانی مردها خسته که بشوند،

 حتی با عطرِ قرمه سبزی هایِ مادر هم آرام نمیگیرند....

 

منیره بشیری 

پیشنهاد ویژه : عکسهایی از شهر زیبای من ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  • ۹ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

    اگه از تی دوری جان یار نمردم

    شب کویه تی مو کویه, تی چشم ابر کویه
    (شب کجا موی سیاهت کجا)


    برق تی چشمان ور, ستاره سو سو کویه
    (برق چشمات کجا و سو سو زدن ستاره کجا)


    تو گیله دختری, نازنین دلبری
    (تو دختر گیلانی نازنین دلبری)


    باغ سر گل چیه چی, گل سنبل چیه چی
    (باغ گل که هیچی گل سنبل که هیچی)


    اگه از تی دوری جان یار نمردم
    (اگه از دوریت یار جان نمردم)


    ایته روز وگردم باز تی دوره گردم
    (یه روزی برمیگردم باز دورت میگردم)


    شب کویه تی مو کویه, تی چشم ابر کویه
    (شب کجا موی سیاهت کجا)


    برق تی چشمان ور, ستاره سو سو کویه
    (برق چشمات کجا و سو سو زدن ستاره کجا)

    اگه بخت و اقبال لبه بشکسته خال
    (اگه بخت و اقبال لبه بشکسته خال)


    اگه بد بیاری نزنه ضد حال
    (اگه بدبیاری نزنه ضد حال)


    اگه از تی دوری جان یار نمردم
    (اگه از دوریت یار جان نمردم)


    ایته روز وگردم باز تی دوره گردم
    ( یه روزی برمیگردم باز دورت میگردم)

     

    شب کویه تی مو کویه, تی چشم ابر کویه
    (شب کجا موی سیاهت کجا)


    برق تی چشمان ور, ستاره سو سو کویه
    ( برق چشمات کجا و سو سو زدن ستاره کجا)

     

    آهنگ تراپی : آهنگ زیبای گیله دختر ( دختر گیلان )

     

     

     

     

  • ۶ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • سه شنبه ۲۷ مهر ۹۵

    آدم های مجهول زندگی تان را حل نکنید

    یک معادله یک مجهولی مثل آبِ خوردن حل می شود ، 
    فقط کافی است چند ثانیه وقت خرجش کنی ، 
    اما امان از معادلاتی که تعداد مجهول هایش زیاد شود ..
    هی کنار هم قرارشان می دهی و نمی شود که نمی شود ، 
    دمار از روزگارت در می آورد ،
    با ثانیه حل نمی شود ،
    گاهی ساعت ها ،
    گاهی ماه ها ،
    و حتی سال ها وقت می برد .. 
    تنها راه حل این معادلات ،پاک کردن صورت مساله است ، 
    آدم های مجهول زندگی تان را حل نکنید، 
    حذف کنید ، 
    وقت تان را می گیرند...
    زیاد زمان ندارید ..

    علی قاضی نظام

    ++ اختلاف ها و مشکلات دقیقا از اونجایی شروع میشه که توقع داریم همه مثه ما فکر کنن ...! دوست داریم آدما اونطوری باشن  که ما میخواییم ! همیشه مطابق میل ما رفتار کنن ، همیشه تاییدمون کنن؛همیشه بگن آره حق با شماست ! کسی که نظرش مثه ما نباشه  رو "احمق" خطاب میکنیم ...! برای تفکر و عقیده ی هم ذره ای احترام قائل نیستیم .. فقط ادعا داریم .. فقط شعار میدیم ؛ باد میندازیم  تو غبغبمونو با یه چهره ی روشنفکرانه میگیم که آره به سلیقه ها باید احترام گذاشت .. منتهی به سلیقه ای احترام میذاریم که مثه ما باشه ! عجب موجودات خودخواه و نچسبی شدیم.. (علی نیکنام راد)

    ++ گذشت ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ ، ﯾﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ دوستش ﺩﺍﺭی ، ﮐﻪ ﺍﺯ اشتباهش ﻣﯿﮕﺬﺭی ، یا ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ چشمت میفته ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩش ﻭ اشتباهش ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭی..


  • ۵ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سیلاک
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۹۵

    عشق چیزی نیست که دوباره به وجود بیاید

    آدمها تنها یک بار عاشق میشوند

    بعد از آن به دنبالِ نفرِ قبلی هستند در بعدی ها

    زل میزنند توی چشم هایتان و فکر میکنند برق چشمان این کجا و آن کجا ، 

    به خنده ات می اندازند و در ذهنشان تصویری جان میگیرد و زیرِ لب میگویند : لعنتی هیچ کس مثلِ تو نمیخندد

    دست هایت را میگیرند و ولیعصر را بالا و پایین میکنند و دائم در حال اندازه کردن هستند که نه دست های فلانی برای دست های من ساخته شده بود نه این دست های وصله ی ناجور

    آدمها یک بار عمیقا عاشق میشوند

    عشق چیزی نیست که دوباره به وجود بیاید

    دست کسی را فکر میکنید حستان به او عشق است را محکم بگیرید ، 

    زمان که بگذرد از دستش که بدهید ، تنها چاره کارتان بغل کردن زانوهایتان روی تختِ خوابِ یک نفر است، 

    و حسرت برای ساده باختنِ کسی که عشق بوده

     به این باور برسید که تنها یکبار عاشق میشویم ...

     
     
    نویسنده : ناشناس
     
     
    ++ همدیگر را یکهو ول نکنید! آدم است ، قلب دارد ، روح دارد ، میشکند ..مریض میشود از خودش و همه ی دنیای اطرافش خسته میشود ..همدیگر را یکهو ول نکنید! آدم است ، کارهای عجیب و غریب میکند ، تصمیم های دیوانه وار میگیرد ، آدم است ، ممکن است دیگر هیچ وقت خوب نشود! (محسن دعاوی)
     
     
    ++ او شاید بگوید که می خواهد قطع رابطه کند. بدون تردید. من چه باید بگویم؟ آیا می توانم بگویم: هی، من تو را به اندازه ی کافی دوست دارم و دلیل موجهی برای قطع رابطه وجود ندارد؟ مسلما نه؛ از هر لحاظ که نگاه کنید، احمقانه است. این که چیزی را دوست داری که دلیل نمی شود. (هاراکی موراکامی)
     
     
    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبایی از حمید عسکری که من خودم خیلی دوستش دارم :)
     
     
     
  • ۱۰ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۲۲ مهر ۹۵

    هیچ وقت نخواستم تو مال من باشی و من، مال تو ..

    عشق رویایی و خاص ارزانی از ما بهتران ، 

    من هیچ وقت نخواستم غروب های پاییز دست در دست تو خیابان ها را قدم بزنم

    بعد برویم به یک کافه، بعد زل بزنیم بهم و از زندگیِ ناممکن بدونِ هم صحبت کنیم و از اینکه نیمه گمشده یکدیگر هستیم

     

    هیچ وقت نخواستم

    تو مال من باشی و من، مال تو!

    راستش را بخواهی من در حد این خواستن های بزرگ نیستم ، 

    من از تمام جهان و آدمهایش ، 

    از تمام ماجراهای عاشقانه ، از تمام تو یک مرد خواستم که تکیه گاه احساس زنانه ام باشد!

    حتی از دور ...

     آنطرف تر از  فاصله ها

    من فقط یک رفیق ؛ 

    از نوع بامرامش خواستم!

     

    تو بگو 

    این خواسته زیادیست؟!؟!

     

    مولود انصاری

     

    ++ پاییز فصل نشدن هاست ، تا می آیی فراموش کنی باران میزند ...! تا می آیی حالت را خوب کنی غروبش دلتنگت میکند...!

     

    ++ پست ترین شخص فردی است که عشق را در انسانی بیدار کند ، بدون اینکه قصد دوست داشتن آن را داشته باشد ..(باب مارلی)

     
    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبای " وقت کم بود " از رضا صادقی ...
     
     
  • ۶ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • سیلاک
    • چهارشنبه ۱۴ مهر ۹۵

    از زندگی کردن بدون ترس ... نترس!

    فرصتی برای ترسیدن نیست...!

    از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس

    از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!

    از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!

    از تنهایی نترس، 

    تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف

    از ایستادن در مقابل مافوق ات که حقوق تو را نادیده گرفته اند، 

    هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد!

    (گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی : هی تو خیلی احمقی!)

    از ریسک کردن

    از بی ملاحظه بودن!

    از زندگی کردن بدون ترس ... نترس!

    زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند که هیچ قندی در آن حل نمیشود!

    میدانی چیست رفیق؟

    با ترس اگر زندگی کنی یک روز به خودت می آیی و میبینی زندگی ات از دهن افتاده


    علی سلطانی


    ++ چه نادانند آن مردمی که گمان میبرند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می‌آید ، عشقِ حقیقی آن است که زاده‌ی سازگاری روحی باشد و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود، در یک سال و یک نسل تمام نیز به کمال نمیرسد! (جبران خلیل جبران)


    ++ ما هیچ وقت به اندازه ی زمانی که عاشق هستیم ، در مقابل درد و رنج بی دفاع نیستیم ... 


  • ۶ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • سیلاک
    • يكشنبه ۱۱ مهر ۹۵

    تو نیستی ولی قلب تو با منه

    گاه آدم دلش میخواهد روی 

    صفحه مجازی اش بنویسد:

    " لعنتی ترین...! دلتنگم "

    آنقدر که بلند ترین فریادها هم نمیتواند ذره ای از این حناق کم کند ؛ بنویسد و خلاص

    آنقدر که حتی فکرش را نکند اینهمه ماه صبوری کردنش باد هوا میشود، که کسی آن دور ها هواااا برش میدارد

    بعد جسورتر شود بنویسد:

    " دیشب دلم خواست به شماره ات پیغام بدهم اما همان یک آن دیدم لابه لای تمام شماره ها نبود ترین شماره ای

    بعد بغضم را جوری قورت دادم که خدا هیچ نشنود که بتوانم همان لحظه شکرگزارش باشم برای آن روزگاری که دلشکسته شماره ات را پاک کردم، وگرنه حالا برنده دلتنگِ این صبوریِ اجباری من نمیشدم "

    آدم است دیگر

    گاه دلش جز آنکه بگوید دلتنگم با هیچ حرف دیگری آرام نمیشود حتی اگر بداند کسی هست که هرگز این نوشته ها را نمیخواند

    بعد قبل از خط آخر

    اسم خودش را هم بنویسد برای آن یک درصد احتمالِ خواندن آن یک نفرِ خاص و خط آخر را هم پی نوشت کند " مخاطب خاص ندارد " و یک آهِ راحت بکشد...

     

    پریسا زابلی پور

     

     
    ++ اگر تعداد دفعاتی که شماره ات را پاک کرده ام و دوباره به لیست مخاطبینم اضافه کرده ام را شمرده بودم الان یکی از شگفت انگیزترین رکوردهای گینس مال من بود احتمالا ...
     
    ++ حرف زدن با خداوند مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است ، ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم، اما میدانیم که دارد گوش میدهد .. یک خوش خیالی ای همراه با توهم در منه که فکر میکنم تو میای و نوشته های من رو اینجا می خونی .. یه توهم شیرین مثل همان زمانهایی که شبها خوابت را می دیدم و بلافاصله زنگ میزدی .. درست مثل همان روزها و همان زمانها که اینقدر دور نبودی  ... 
     
    آهنگ پیشنهادی : آهنگ بسیار زیبایی از رضا صادقی 
     
     
     
     
  • ۷ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۸ مهر ۹۵

    8 مهر روز بزرگداشت مولانا گرامی باد

  • ۷ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۸ مهر ۹۵

    چکاوک مستی جا مانده در گلویم ..

  • ۷ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵

    باران توئی ، به خاک من بزن ..

    چیز زیادی از هم یادگار نداریم جز عکس‌هایی که مدت‌هاست روی دستمان مانده

    عکس‌هایی که نه جرأت داریم نگاهشان کنیم و نه دلمان می‌آید آنها را از بین ببریم

    من هنوز هم به تو فکر میکنم که مانند زخم عمیقی با من بزرگ شده‌ای

    به تو که با ابرهای بهاری سراغم میآیی و از چشم‌هایم فرو میریزی

    چیز زیادی از هم یادگار نداریم جز آهنگی که زیر باران زمزمه میکردیم 

    و از ترس خیس شدن همیشه نیمه کاره میماند

    ما برای هم

    پایانی بودیم که تا ابد

    ادامه خواهد داشت ...

     

    جاوید جوان

     
    ++ اینجا بارونه ، از اون بارون قشنگ ها ، از اون بارونهایی که فقط تو شهر ما میاد ، از همون بارون نقره ای ها که بهو شدید میشه ..میخواستم صداش رو ضبط کنم تا شما هم از شنیدن صدای بارون لذت ببرید تا موبایل رو می بردم دم پنجره دو سه تا ماشین همزمان از کوچه رد میشدند .. اگه نصفه شب بارون اومد و همه جا ساکت بود حتما صداش رو ضبط میکنم .. ^_^
     
    ++ دوست داشتن رو که همه بلدن ...!!! نگه داشتن اونى که دوست داره و دوسش دارى هنره، که هر کسى بلدش نیست ..
     
    ++ دیدی که سخت نیست تنها بدون من ، و صبح می شود شب ها بدون من ! این نبض زندگی بی وقفه می زند ...فرقی نــمی کند دنــیـا بـدون من !!عاشق شدم شبی ، با تو ، کنار تو .. عاشق شدی تو نیز اما بدون من !! مُــردم ز دوریت تـنـها بـدون تـو ...سر زنده تر شدی هر جا بدون من !!
     
    آهنگ پیشنهادی : باران توئی از چارتار ( بی نهایت زیباست )
     
     
     
     
  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵

    تو چرا نمیروی از من لامصب؟!

    ماجرا خیلی ساده بود

    من فقط رفتم تا عطر بخرم

    آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد.

    هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت..

    ce parfum est costume pour vous

    یعنی این عطر خیلی به شما می آید!

    بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست.

    گفتم نه

    اشتباه میکنید

    این عطر اصلا به من نمی آید!

    لطفا عوضش کنید.

    شیرین باشد و خنک!

    با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است.

    موقع رفتن گفت ببخشید:

    اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم.

    خندیدم و زدم بیرون.

    درست میگفت بنده ی خدا...

    اما آن عطر قبلی به من نه! به تو می آمد.

    به تو می آمد وقتی سرت را روی شانه ام می ذاشتی...

    اصلا ولش کن

    من فقط آمده بودم این عطر را عوض کنم..

     

    مثل چند روز قبل که مدل موهایم را عوض کردم!

    یا هفته ی پیش که نحوه ی خندیدنم را!

    یا ماه قبل که طرز نگاه کردنم را!

     

    من همه ی چیزهایی که دلت را میبرد، همه ی آن چیزهایی که به تو می آمد را عوض کردم..

    شاید فردا نوبت خانه و پس فردا شهرم بشود

    نمیدانم

    اما بگو ببینم تو قرار است تا کی همراهم باشی؟!

    کم کم دارم خودم را هم عوض میکنم.

    تو چرا نمیروی از من!؟

    هیچ فکر کردی که میتوانستم بروم از یک عطر فروشی دیگر عطر بخرم؟!

    اصلا چرا رفتم اینجا هر چند میدانستم من را میشناسد و امکان دارد این حرف ها بزند..

    هر چند میدانستم اما رفتم

    میدانی.... 

    خودزنی فقط این نیست که

    چاقو برداری و بیفتی به جانت

    یا خودت را به در دیوار بزنی

    یا چه میدانم

    با سر بروی توی شیشه!

    گاهی گوش دادن یک آهنگ

    پیاده روی در یک خیابان

    یا همین ماجرای ساده ی خریدن عطر

    از خودزنی هم خود زنی تر است..

    تو چرا نمیروی از من لامصب؟!

     

    علی سلطانی 

     

    ++ قهرمان گاهی زنیست که پایِ همه یِ حرف هایِ پشت سرش ایستاده و برایِ عشقش میجنگد ، گاهی مردیست که تنها و یک تنه با همه میجنگد تا به معشوقه اش برسد ، برایِ عشقتان بجنگید، قبل از اینکه دیر بشود، اگر ادعایِ دوست داشتن دارید برای تصرفِ مساحتِ پیراهنش ، برایِ مرزِ حلقه یِ آغوشش بجنگید ، دفاع از حقتان برایِ عشق ، دفاعِ مقدس است ...(سحر رستگار)

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبایی از شادمهر عقیلی 


     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵

    دلپیچه

    تجدید نظر در رابطه هایمان یا مهمتر از آن 

    نگاه عمیق تر و مهربانانه تر به خود ...!!!

    آدمهای پیچیده، آدمهای مغرور، آدمهای خاص جذابند اما چرا ما باید پذیرای این پیچیدگی و غرور باشیم...؟!

    احترام، آرامش و مهربانی حق ماست

    حق هر جنبنده ای روی کره خاکی

    من فکر میکنم این کشش عجیب به سمت آدمهایی که دوستمان ندارند و ماندن در رابطه هایی که طرف مقابل با پیچیدگی ها و اختلالات شخصیتی اش آزارمان میدهد

    نه از خاص پسندی ما، نه از دلبستگی بی حد به آن شخص که از ندیده گرفتن خودمان سرچشمه میگیرد

    انگار گُلی باشیم که کویر را برای زیستن برمیگزیند با این حال که حق انتخاب دشتی زیبا را هم دارد..


    پریسا زابلی پور


    پی نوشت : لذت رابطه را با انتخاب غلط ، به دلپیچه ای احمقانه تبدیل نکنید ..


    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبایی از مازیار فلاحی



  • ۱۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سیلاک
    • يكشنبه ۴ مهر ۹۵

    پاییز که میشود بیشتر از همیشه دوستت دارم

    حس ‌های زیادی هستند که نه میتوان آنها را به زبان آورد و نه میتوان نوشت‌شان یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند باز هم حق مطلب ادا نمیشود

    مثلا وقت‌هایی که دلت میخواهد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری

    در آغوش بگیری و چنان به سینه‌ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بیقراری ذخیره داشته باشی

    مجالی برای آغوش هم نداشتی لب‌هایت را به پیشانی‌اش نزدیک کنی چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه‌ای خلاصه کنی

    گاهی اما ...

    گاهی مجال هیچ چیز نمی‌یابی!

    نه آغوشی که ذخیره‌اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه‌ای برای ادای احترام به قداست آدمی

     

     فاطمه بهروزفخر

     

    ++ بوی پاییز می آید ! بوی تــو، بوی عشــق، بوی خاطره ، پاییز که میشود بیشتر از همیشه دوستت دارم ! بر میگردم به همان ابتدای آشنایی، و تمام مسیر ها را به اولین قرار عاشقانه مان کج میکنم که با دست هایمان مُهر محبت را بر برگ های دفتر پاییز عاشق زدیم ...

     
     
    ++ احساس عشق به دیگران هرگز به ما ضربه نمیزند ، این انتظار عشق از دیگران است که روح ما را زخمی میکند!
     
     
     
  • ۵ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۳ مهر ۹۵

    پاییز عاشق است

    خیلی بده همون سلام اول ، 

    نگران روز خداحافظی باشی

    انگار بعضیا، از لحظه ی اومدن ، 

    داغ رفتن رو روی دلت میذارن

    درست وقتی میخوای حرف بزنی، میخوای بهش بگی؛ باش، بمون، با تو حالم خوبه، از چشماش میخونی که باید سکوت کنی

    از نگاهش میفهمی که باید سکوت کنی و خودت رو پیشش جا بذاری 

    من فکر میکنم ما توی زندگی، همینقدر اختیار داریم، همینقدر حق انتخاب داریم که بشینیم و رفتن یکی دیگه رو سیر تماشا کنیم

    ما دقیقا همینقدر مختاریم

    میدونی ؛ من هیچوقت درک نکردم، اصلا چرا باید روزی، آدمی رو ببینم که وقت رفتنش، وجودم رو با خودش میبره!

     

    پویا جمشیدی

     

    ++ شاید اگر به عقب بر میگشتم، طور دیگری زندگی میکردم ، طور دیگری نفس میکشیدم و طور دیگری دنیا را میدیدم ، اگر به عقب بر میگشتم، باز هم برای دیدنت می‌آمدم ، باز هم برای بودنت لحظه شماری میکردم ، باز هم دلتنگت میشدم ، اگر به عقب بر میگشتم، باز هم دوستت داشتم ، فقط به رویت نمی‌آوردم ، تا همیشه غریبه بمانی .. آدم ، از غریبه ها انتظاری ندارد .. 

     

    ++ فصل باد و برگ، فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ ..فصل مشق و مشق ، عشق و عشق ، فصل باز باران با ترانه  ، فصل شیدایی و مهر و مهرگان ، فصل یلدا و چله پائیز ، پادشاه فصول ، بر همه مبارک باد .. 

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ پاییز از حجت اشرف زاده 


     

     

     
  • ۸ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۱ مهر ۹۵