سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

پر از بوی اردیبهشتم

گاهی از میان لباس های تو کمد، یکی هست که بیشتر دوسش داری،

از میان فیلم ها، فیلمی را،

از میان گلدان ها، گلی

از میان آدم ها، آدمی

و از بین جمله ها، جمله ای را...

همیشه " دوستت دارم" کاری نیست!

کلیشه ای شده!

زیادی هرجایی ست، مستعمل است و دیگر  شبیه خودش نیست!

من دلم برای چیزهای ساده تری تنگ شده... 

آدم های ساده،

لباس های ساده یا مثل همین جمله های زیادی ساده...  

- حتما ناهار یه چی بخور

- برو دکتر عزیزم

- بیخبرم نذار

- امشب یکم زودتر بیا

- شام بریم بیرون...؟

- اون پیرهن آبیه رو بپوش، بهت خیلی میاد

- راستی موهامو رنگ کردم!

- سر رات دوتا نون تازه هم بگیر

- بخابیم!؟

 

حمید جدیدی

 

++ جایت خالى ! چقدر هوا براىِ دوست داشتَنت خوب است ...(افشین صالحى)

 

++ یک سمت تویی و عشق : مرگی ساده ، یک سمت :جهان به قتل من آماده! (سید مهدی موسوی)

 

++ حالت چقدر خوب مى شود یکى پیدا شود جنسش خالص باشد بگوید هستم از آن بودن هایى که هیچ وقت تمام نمى شود تو هم بگویى بزرگترین لذت دنیاست کسى که دوست داشتن را در کنار ماندن بلد باشد ..( امیر وجود ) { ممنونم که هستی }

 

++ آدم گاهی یکی را آنقدر دوست دارد ... که لحظه ای از لمس عطر آغوش َش ، به داشتن تمام دنیا می ارزد .. آنقدر عاشق می شود ، که با بوسیدنَ ش نفس کشیدن را هم از یاد می برد گاهی از داشتن یکی ، عجیب تمام وجودَ آدم پر از بوی اردیبهشت می شود ..! ( ناشناس )

 

++ شنیدن عبارت دوستت دارم :  برای یک مرد...او را برای مصاف با سخت ترین های زندگی زره پوش می کند ، توان میگیرد ، برای آنکه بیشتر بکوشد ، مرد احساس می کند حتی قدش بلند تر شده است ، چون به مرد بودنش افتخار میکند...

 

++ حق با تو بود، ما وصله ی هم نبودیم، تــو وصله ی زنان ِهزار رنگ شهر بودی، هر تکه‌ات به زنی دوخته شده بود...  وصله ی ناجور بودی، به پیراهنِ ساده یِ عاشقی‌ام نمیخوردی... اگر وصله ات میزدم، فقط عشق را در نظرم زشت تر جلوه میکردی...خوشحالم که به عاشقیم پینک دوزی نشده ای، " وصله ی ناجور "...(ستایش قاسمی )

 

نطق خارج از دستور : لطفا لطفا برای مامان و باباهایی که سنی ازشون گذشته لباسهای شاد پیشنهاد کنید خدای نکرده به علت کهولت سن و شاید تنها بودن دچار افسردگی نشن ، کی گفته آدمهای مسن باید تیره بپوشن .. این فرهنگ تیره پوشی از کجا میاد .. واسه مامان خانوم یه مانتو گل گلی خریدم اینقدر بهش میاد که نگو .. میگه خجالت میگشم باهاش برم بیرون حالا خوبه چادر سر میکنه یه تیکه فقط نوک دماغش معلومه از چادر.. تمام روسری های مامان رو من می خرم ، میگه تو سلیقه ات خوبه تو هر چی بگیری قشنگه ..مادرم رو با یه عالمه باغ گل روی سرش تصور کنید .. عاشقتم مامان گل گلی من :))))) 

 

آهنگی که دارم گوش میدم  : :))

 

  • ۶ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • سیلاک
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶

    من همسفر میشم با تو به آینده

    هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد، 

    قبول داری؟ 

    مثلاً تگرگ، باید اردیبهشت را به دلواپسی بکشاند،

    گیلاس، جایش، چلّه مرداد است...

    برگها باید وسط مهر، با رویی زرد و نارنجی، 

    بریزند روی سنگفرش خیابان، 

    شب یلدا، پرده را که میزنی کنار، 

    باید برف را ببینی که بی صدا می آید...

    و اما عشق...

    من می گویم تنها چیزی ست که نباید سر وقت بیاید!

    باید وقتی برسد که تو دست و پایت را گم کنی، 

    ناگهان... سریع...بی معطلی...

    درست بخورد وسط زندگی آدم...

    زمانی که فکر می کنی همه چیز سر جای خودش نشسته، 

    بیاید و تمام بنیان بودنت را به هم بریزد...

     باید طوری عاشق بشوی که مجبور باشی تمام برنامه های زندگیت را از اول بچینی ،

    و حتی گاهی وقت ها قبول کنی که برنامه ریزی هیچ کمکی به تو نمی کند ...

     باید رها باشی ...

    جوری که انگار خودت هم دیگر،  

    سر جای همیشگی ات نیستی، 

    بزنی بیرون...

    تمام روزهایت، شعر بگویی، شاعر شوی...

    اصلا" چرا پیچیده اش کنیم...

     ساده بگویم... 

    "عشق" بی موقع که بیاید،

     اسمش می شود "معجزه"...

    چیزی شبیهِ استجابت تمام دعاهای به آسمان رسیده و نرسیده ات... 

    می شود حسّ نابِ تمامِ آنچه که دلِ دیوانه ات یک عمر انتظارش را می کشید و تو نمی دانستی چه می خواهد ...

    آن وقت، هر زمان که چشمان او حضور داشته باشد،

    تو غرق در آرامش می شوی و حس و حالت بهاری می شود...

     خودبه‌خود، عطر بهار نارنج می پیچد ...

     

    آزاده رمضانى

     

    ++  کرواتش را گره زدم نگاهش کردم و کفتم مرد با این بالا بلندی در شعرهای کوتاه من چه میکند ؟؟ ^_^ (ناشناس)

     

    ++ به چشمانت زل میزنم که بلند ترین عاشقانه ی دنیا را به نام خودم و برای تو ثبت کنم نمیدانم که چه میشود اما چشمانت همه چیز را از یادم میبرند و من فقط میتوانم کوتاه ترین عاشقانه ی دنیا را این بار بلند تکرار کنم و بگویم: "دوستت دارم..!" (ثمین پورآذر)

     

    ++ به مغز استخوانم زده ای این روزها تمام تنم از ''درد دوست داشتنت'' تیر می کشد ...

     

    ++ دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه، حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم میشی. یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد ، همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه‌، حالا دیگه دوست داری نگران باشی از یه جایی به بعد، اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی «آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد» (پویا جمشیدی)

     

    ++ مرا ببر آنجا که "بودنت" تمام نمی‌شود... (مریم قهرمانلو)

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ خاص از بابک جهانبخش 

     

     

     

  • ۹ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶

    بلندتـرین شعر عاشقـانه

    بابا.پدر .آقاجون . آقا . بابایی . پدرجون 

    فردا روز پدر است

    که البته به گمانم مراسم مخصوصش که شامل ماچ و بوسه و هدیه دادن است به احتمال زیاد امشب برگزار می شود،

    گفتم بیایم و تبریک بگویم به پدرهای قدیمی و جدیدی !

    چه آنها که هنوز اسم بچه در صفحه دوم شناسنامه شان هنوز جوهرش پررنگ است و چه آنها که دیگر پیر شده اند و اصلا نمی دانند شناسنامه شان دقیقا کجاست..

    روز پدر مبارک....

    هم روز پدرهای خمیده که تابستان و زمستان پیرهن آستین بلند و جلیقه گرم می پوشند

    و هم روز پدرهای خوش تیپ که هنوز جین و تیم پا می کنند...

    پدرهای بازنشسته که ساعت ها با باغچه کوچک خانه شان ور می روند تا زمان بگذرد

    یا پدرهایی که آنقدر کار می کنند که نمی فهمند کی بهار شد و کی باغچه گل داد.....

    همان ها که صبح زود خیلی آرام آماده می شوند و آرام تر از در خارج می شوند تا کسی را بیدار نکنند...

    روز پدرهای مسن خوش تیپ که با وسواس خاصی کفش هایشان را واکس می زنند مبارک...

    و مبارک تر روز پدرهایی که فقط یک دست کت و شلوار ساده ی طوسی دارند و هرجا هر خبری باشد همان را می پوشند و خرید لباس برای خودشان هیچ کجای اولویت هایشان نیست ....

    روز پدرهای اخموووو....

    پدرهای بی اعصاب ....

    پدرهای تودار.... مبارک!  

    همان دسته که یک گوشه می نشینند و زیر چشمی از شیرین کاری های نوه شان لذت می برند

    و اگر کسی بچه را دعوا کند از پشت روزنامه با صدایی پرجذبه تذکر می دهند: کاریش نداشته باش بچه رو ...

    که همین یک جمله شان برابر است با ساعت ها نوه روی کول گذاشتن و دور خونه پیتیکو پیتیکو کردن ....

    روز پدر مبارک...

    روز پدرهای دپرس .... 

    پدرهای گرفتار ....

    مبارک!

    پدرهایی که یک عالمه فیش های گاز و برق پرداخت نشده ته جیبشان مانده و مهلت پرداختشان هم گذشته ....

    پدرهایی که چندرغاز آخر حسابشون رو ندیده گرفتن تا چند روز دیگه که عروسی دخترشونه برن پول نو بگیرن و جلوی فیلمبردار بریزن سر داماد .... 

    همونا که تا آخرین نفر مهمونا جلوی در می ایستن و خوش آمد می گن

    و آخر شب با پادرد در اتاق دخترشونو باز می کنن و برای جای خالی از اون به بعدش توی خونه چند لحظه ای بغض می کنن...

    پدرهای تنها....

    آنها پدرند ولی بچه ای پیششان نیست ....

    نهایت هدیه شان می شود یک اس ام اس یا یک استیکر تلگرام  از کیلومترها آن طرف تر....

    همان ها که همیشه فکر می کنن خوب پدری نکرده اند!

    پدرهای بیمار...

    پدرهای رفته ....
    روز همشون مبارک !

     

    فاطمه شاهبگلو

     

    ++ پدر...بلندترین شعر عاشقانه برای یـک دختـــــــر است 💝

     

    ++ روز مرد نداشتند، اما روزها را مردانه ساختند. تنها جوراب‌شان سوراخ نبود، که پیکری سوراخ شده از گلوله و ترکش داشتند.. پاس می‌داریم یادشان را...

     

    ++ پدر نوشته میشود، پدر صدایش میزنیم ولی پشت خوانده میشود.. پناهِ بی کسی ها و آرامشِ تشویش ها و امنیتِ زندگی خوانده میشود.. مینویسم پدر شمـا بخـوانید کوهی که همیشه پشتمان ایستاده و هیچ چیز تکانش نمیدهد... (فاطمه جوادی)

     

    من نوشت : اگر قوی هستم ، اگر هر چی رو بخوام بالای کوه قاف هم باشه میرم دنبالش و بدستش میارم ، اینکه هیچی برام سخت نیست ، اینکه هیچی نمی تونه منو زمین بزنه ، اینکه هیچی نمی تونه منو از پا دربیاره ، اینکه هیچی نمی تونه منو بترسونه ؛ همه اش واسه اینه که دختر مردی مثل تو هستم پدر ..ممنونم به خاطر همه ی چیزهایی که به من یاد دادی :))))

     

    آهنگ پدر از شهیاد ^_^ ❤️❤️

     

     

    بعدا نوشت : این فیلم 100 ثانیه ای از محمدرضا خردمندان درباره پدر عالیه ، به شدت پیشنهاد می شود :))))

     

     

     

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶

    سلام ای عشق

    آرزو میکنم تو این عصربهار 

    اگه فارغی،

    عاشق بشی

    و اگر عاشقی ،

    عاشق تر ...

    آرزو میکنم ، چشات از شادی برق بزنه ...

    دلت از خنده ی زیادی درد بگیره

    و هر روز صبح از هیجان شروع یک روز جدید به خودت بلرزی ...

    آرزو میکنم روزهای بهاریت پُر از پیاده روی های دو نفره ،

    پُر از حس های خوب باشه ...

    و هر شب یکی زیر گوشت زمزمه کنه که چقدر زیاد دوستت داره ...

     

    نویسنده : ...

     

    ++ مَردِ رویاها...موجودِ ناشناخته...یا عجیب الخلقه اى نیست...! دو دست دارد...و هزار آغوش...❤️(حسنا میرصنم)

     

    ++ صبح بخیرِ بنفشت در گوشی تلفن مرا به جنگلی تبدیل می کند ...(نزار قبانی) :))))

     

    ++ ‏قدیما می پرسیدن چرا شبا تا دیر وقت بیداری؟!الان میپرسن چی شد دیشب زود خوابیدی؟! 

     

    ++ در عشقِ یار  نیست مرا صبر و سیم و زَر ، لیک آبِ چشم و آتشِ دل هر دو هست یار .. (سعدی)

     

    ++ گاهی باید از زاویه دید کسی که دوسش داریم به زندگی نگاه کنیم , تا او هم ما رو دوست داشته باشد! (ناشناس)

     

    ++ چرا هستم؟ سوال ِ بی جوابم بود از هستی ، تو دادی با‌سلام ِ خود جواب ِ من، سلام ای‌ عشق! (حسین منزوی )

     

    ++ اگر می دانستم خدا یکی از فرشته هایش را برایم کنار گذاشته ، عشق را نثار کسی که عاشقی کردن نمی دانست ، نمیکردم .. (...) ❤️❤️❤️

     

    آهنگ تراپی : آهنگ زیبایی از پویا ..

     

     

  • ۸ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • چهارشنبه ۱۶ فروردين ۹۶

    به شبانگاه در آن کلبه دور شعله ای بر پا شد

    «آرسن میناسیان» یکی از ارمنی‌های مقیم گیلان بود که تأسیس نخستین داروخانه شبانه روزی و آسایشگاه سالمندان ایران به نام او رقم خورده است.

    هنوز بعد از گذشت 40 سال، خاطره نیکی‌های «آرسن میناسیان» که بدون حدو مرز به همه مردم با انسانیت می‌نگریست، در میان مردم رشت زنده است. چشمان نافذ و مهربان او هنوز در اولین داروخانه شبانه روزی که تأسیس کرده بود، به بیماران لبخند می زند. گویا هنوز چشمانش بی خوابی‌های شبانه را تاب آورده و به فکر یاری رساندن به بیمارانی است که تنگدستی‌شان، راه درمان مریضی را با مشکل مواجه کرده و آرسن برای یاری رساندن به آنها تلاش می‌کند. او در داروخانه‌اش تا پاسی از شب بیدار می‌ماند تا دارو بسازد. در بحبوحه جنگ جهانی، مشاهده مرگ و میر مردم او را به فکر تأسیس داروخانه‌ای انداخت تا بتواند به بیماران بی بضاعت داروی رایگان دهد.

    با اینکه  از زمانی که آرسن داروخانه‌اش را به انصاری نامی واگذار کرد و سه نسل داروخانه کارون دست به دست شده اما، هنوز نام و یاد نیک «آرسن میناسیان»، داروساز خیر مسیحی و مؤسس اولین داروخانه شبانه روزی ایران در رشت زنده است.



    آرسن میناسیان که بود؟

    سال ۱۲۹۵ شمسی در یک خانواده مسیحی کودکی به دنیا آمد که از همان دوران قلبی رئوف داشت. در احوالاتش نوشته‌اند که در کودکی وقتی بچه‌ای ژنده پوش را در سرما می‌بیند، کت خود را به او هدیه می‌دهد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند. زندگی حرفه‌ای اش فراگیری و ساخت داروهای سنتی بود. در جوانی دو سال در شهر قزوین زندگی کرد و در این شهر در یک داروخانه و نزد یک داروساز ساخت دارو را یاد گرفت.

    تأسیس نخستین داروخانه شبانه روزی کشور

    بعد از بازگشت از قزوین، دارو می‌ساخت و با قیمت پایین و یا رایگان در اختیار مردم بی بضاعت قرار می‌داد. در بحبوحه جنگ جهانی دوم که بیماری تیفوس و تیفوئید در گیلان بیداد می‌کرد، آرسن تا پاسی از شب بیدار می‌ماند تا بتواند داروهای بیشتری بسازد گاه شبها به تهران می‌رفت تا بتواند مواد اولیه مورد نیاز داروها را تهیه کند. تلاش‌های او موجب شد تعداد زیادی از مردم رشت  از بیماری‌های ناشی از جنگ جهانی از مرگ نجات یابند.اما در جامعه‌ای که رقابت برای کسب سود است اگر کسی خلاف جریان حرکت کند، با آماج تهمت‌ها روبرو می‌شود. آرسن نیز از سوی دیگر داروسازان تحت فشار بود. وقتی رایگان داروهایش را در اختیار مردم قرار می‌داد و حتی به خاطر این کار بسیار مقروض شده بود؛  بعضی از داروسازان علیه او به استاندار و فرماندار و رئیس بهداری شکایت کردند که آرسن جریان عادی داد و ستد را در استان بر هم زده است و دیگر داروسازان را به سمت ورشکستگی سوق داده اما همین داروسازان وقتی با آرسن روبرو می‌شدند، زبانشان در برابر مهربانی‌ها و نگاه معصومانه او بند می‌آمد.

    خدمات انسان دوستانه وی موجب شد، دانشگاه تهران به او دکترای افتخاری داروساری اعطا نماید. و او توانست اولین داروخانه شبانه روزی ایران یعنی «کارون» را در سال ۱۳۱۹ تأسیس کند ، او عایدات سرشار داروخانه کارون را به نیازمندان می‌بخشید. نیکی‌های بی دریغ آرسن موجب شده بود بسیاری از افراد خیر و بازرگانان وجوه نقد و خیرات خود را به او دهند تا او هر طور صلاح می‌داند خرج کند. 

    مؤسس اولین آسایشگاه خیریه سالمندان

    نیکی‌های بی حد او اعتماد عمومی را نسبت به وی افزایش داده و مردم مسلمان رشت، مدتی  وی را به عنوان انجمن شهر انتخاب کردند حتی زمزمه شهردار شدن وی نیز بود، ولی آرسن نپذیرفت. مشاهده وضعیت زنان و مردان سالمندی که سرپناهی نداشته و گاه و بیگاه به او مراجعه می‌کردند موجب شد فکر ساختن آسایشگاه سالمندان اول بار توسط آرسن به دکتر حکیم زاده مطرح شود. در آن زمان وقتی هنوز تهران نیز آسایشگاه سالمندان نداشت، شهر رشت با کمک این دو انسان نوعدوست، و حمایت‌های آیت الله ضیابری و تاجر معروف چینی چیان صاحب نخستین مرکز خیران آسایشگاه سالمندان و معلولان و بیماران روانی شد که در زمین اهدایی مرحوم استقامت در سلیمانداراب رشت بنا شد. آرسن دهها دختر فقیر را با جهیزیه اهدایی خود به خانه بخت فرستاد. وی ثروتمند نبود ولی با متمولان چنان رفتار می‌کرد که خواسته‌های انسانی وی را برآورده می‌کردند. رشت آتش سوزیهای زیادی به خود دیده و در بسیاری از آتش سوزی‌ها مردم او را می‌دیدند که بر بام و سفال غرق در دود و عرق همچون یک آتش نشان مشغول خاموش کردن آتش است. وقتی ۹ ماه از سال باران ببارد و دیگر رودخانه‌های رشت هم گنجایش نداشته باشد، سیل ویرانگر بلای جان مردم می‌شود باز هم آرسن به داد مردم سیل زده می‌رسید.

    کمک به کارگران اعتصاب کننده

    مردم گیلان زمانی را به یاد می‌آورند که کارگران گونی بافی رشت با خانواده‌های خود  برای احقاق حقوق خود در چمن میدان شهرداری رشت اعتصاب غذا کرده‌اند. اطراف میدان پر بود از پلیس و سرباز و کسی جرات نزدیک شدن به اعتصاب کنندگان را نداشت. تنها آرسن بود که با زنبیل‌هایی از خرما و نان و پنیر و شیشه‌های شیر به طرف میدان رفت و نه پلیس و نه ماموران ساواک کسی جرات نکرد مانع آرسن شود. روز اول پلیس ملتمسانه از آرسن خواست که زیاد در بین اعتصاب کنندگان نماند و آرسن در کمال خونسردی گفت: شکایت مرا پیش استاندار ببر و بگو آرسن برای بچه‌های وسط میدان شیر برده است. میناسیان تا زنده بود، پدر معنوی بسیاری از  بی پناهان رشت بود. وقتی در سال ۱۳۵۳ داروخانه کارون را به دیگری واگذار کرد، تمام وقت خود را صرف سالمندان و معلولان رشت کرد. زمانی که دکتر حکیم زاده برای ساخت آسایشگاه کهریزک به تهران دعوت شد، مدیریت آسایشگاه به آرسن سپرده شد و تاوقتی که او زنده بود، دست مهر و حمایتش بر  سر سالمندان و معلولین رشت کشیده می‌شد.

     

    مردی که در یادها ماند

    تعطیلات نوروزی سال ۱۳۵۶ که پایان یافت، خنده بر لبان دوستداران «خاچاطور آرسن میناسیان» یخ بست و ساعت ۱۰ شب ۱۴ فروریدن ماه یکی از تلخ‌ترین اتفاقات در تاریخ شهر رشت در آسایشگاه سالمندان رقم خورد. آرسن میناسیان که از مدت‌ها قبل دچار بیماری بود، در حین خدمت به سالمندان به دیدار حق رفت. نقل شده زمانی که آرسن از دنیا می‌رود، کارکنان و مددجویان آسایشگاه که او را پدر خود می‌دانستند با گریه و زاری گفته‌اند: او از ماست  خاکش نکنید. تشییع جنازه‌ وی یکی از پرشکوه‌ترین و شلوغ‌ترین تشییع جنازه‌هایی بود که رشت به خود دیده است. در مراسم او هم شورای خلیفه گری ارامنه و هم ارامنه رشت حضور داشتند و هم دسته‌های زنجیر زنی و سینه زنی مسلمانان به یاد یک خیر مسیحی در محلات رشت به راه افتاد. همانطور که آرسن مسیحی همواره در مراسم‌های مذهبی دهه عاشورا شرکت می‌کرد، مسلمانان نیز در وداع او اشک ریختند. آرسن در خیل دوستدارانش با دنیا وداع کرد و در حیاط مدرسه «م. آهور دانیان» رشت به خواب ابدی رفت. هم اینک نیز بسیاری از دوستداران آرسن پس از سال‌ها از فوت وی به  کلیسای رشت می‌روند و به یاد نیکوکاری‌های آرسن خاچاطور میناسیان بر مزارش گل نثار می‌کنند.


    تشییع جنازه آرسن میناسیان فررودین  1356

     

    آرسن رفت ولی داروخانه کارون هنوز زنده است و لبخند معصومانه‌اش در تصویری که در این داروخانه نصب شده نوید می‌دهد که هنوز انسانیت زنده است. خیابان منتهی به آسایشگاه خیریه رشت نیز با نام این نیکوکار نامگذاری شده است.

    زوجود گوهرش 

    به شبانگاه 

    در آن کلبه دور 

    شعله ای بر پا شد، 

    ز اُمیــد 

    کارون موج میزد 

    کاسپین آرام شد...

  • ۷ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶

    ای فراسوی تجسم به دلم جاداری

    آدمش را که پیدا کردید

    همه را کنار بزنید و برایش جا باز کنید

    مغز و قلبتان را از همه چیز خالی کنید 

    و هیچ ترازویی برای مقایسه باقی نگذارید!

    آنوقت اجازه بدهید

    اجازه بدهید به چشم هایتان خیره شود

    اجازه بدهید دستانتان را ببوسد

    اجازه بدهید هرچقدر که دلش میخواهد،شما را به آغوش بگیرد..

    اجازه بدهید پشت بند حرف هایتان ذوق کند،

    بگوید الهی بمیرم،الهی دورت بگردم و...

    باور کنید،

    بی آنکه بفهمید وابسته میشوید

    و عشق دوباره جان میگیرد!

    زندگی زیست است ؛

    نه فیزیک و ریاضی 

    که انقدر قاعده وعددو ماشین حسابی اش کرده اید!

     

    حامد رجب پور

     

    ++ و آن کسی را که دوست داری؛ نصف دیگر تو نیست او تویی اما جایی دیگر...(جبران خلیل جبران)

     

    ++ زنِ عاشق همانند تارِ پوسیده ی گیلیم قدیمی خانه است به هر جان کندنی که شده نگه میدارد اثرِ هنریِ قلبش را ...زنِ عاشق دل کندن نمی داند چیست! (ساناز یوسفی)

     

    ++ آری بعد از تمامِ آن عزیز بودن هایمان ، دوست داشتن هایمان ، قربان صدقه رفتن هایمان ، تمام‌ شد ، تا بیشتر وابسته ‌نشویم تا عاشـق تـر نشـویـم تمام شد تا نفر سومی تماممان نکند مثل همیشه جدایی درد دارد اشک و ناله ، اما دو دوست رابطه‌اشان را تمام کنند هزار بار بهتر است از آنکه دو عاشق... (محسن قائدرحمت)

     

    ++ حساب دشمنان و دوستانم را جدا کردم ، نمکدان نشکند، ای کاش،یار و محرم بعدی ... (امید صبّاغ نو)

     

    ++ بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق ، همیشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر؟ (حسین منزوی )

     

    ++ می‌توانی فقط از زاویه یک لبخند ، در دلِ سنگ‌ترین آدم‌ها جا بشوی .. (مهدی فرجی) ^_^

     

    ++ جایی نیست که زندگی باشد ، و عشق نباشد در استکان های چای ، در گلدان ، در انتظار گل ، آنجا که از عشق خبری نیست از زندگی هم نیست.. (نادر ابراهیمی)

     

    ++ جای پای نفست مانده به صحرای خیال ، ای فراسوی تجسم به دلم جاداری...(حزین لاهیجی)

     

  • ۵ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۱۲ فروردين ۹۶

    برای عشق تازه اجازه بی اجازه ..

    خیلی زود فهمید که آدم به درد بخوری نیستم..

    نه آدم گردش و دور دور و گشت و گذار بودم و نه آدم پارتی و دورهمی و مهمونی..

    از سوسک و پروانه و سنجاقک وحشت میکردم،

    و وقتی پاهام تو چمن‌های پارک جنگلی بود تمام تنم از اضطراب میخارید..

    والیبال هم بلد نبودم ، توپ که طرفم می‌آمد عقب میکشیدم..

    یک بار هم که خیلی اصرار کرد به توپ ضربه بزنم انگشتم برگشت و نیم ساعت گریه کردم..

    از غذا خوردن، وسط جنگل بدم می‌آمد..

    می گفتم ممکن است روی کباب‌ها مگس نشسته باشد و بعد، از تصور پاهای زشت و چشم‌های ورقلمبیده‌ی مگس‌های خیانت کار عوقم میگرفت و اشتهام کور میشد..

    از صدای موزیک ماشینش سردرد میگرفتم و از گاز دادن‌هاش به ماشین، دل و روده‌م به هم میریخت

    پاهام توی هر کفشی تاول میزد..

    به گل‌هایی که برایم میخرید حساسیت داشتم

    و حتی ورق بازی هم بلد نبودم..

    اهل پارتی هم که اصلا نبودم..

    نه رقص بلد بودم و نه آرایش کردن..

    با پاشنه بلند لنگ میشدم و توی لباس‌های تنگ و شیک جا نمیشدم

    خیلی زود فهمید آدم به درد بخوری نیستم..

    گفت حالا بیا شبیه تو زندگی کنیم..

    اسپرسوی تلخ دلش را میزد،

    حالِ کتاب خواندن نداشت..

    با پلی‌لیست من چرت میزد و مدام میپرسید: «یعنی نصف روز توی همین صندلی میشینی؟»

    خیلی زود فهمیدم آدمِ من نیست..

    بعد زمان گذشت ، ما عین دو تا احمق به هم خیره ماندیم..

    دو تا احمق که اصلا به هم نمیخوردند..

    بعد هی زمان گذشت..

    هی زمان گذشت..

    ما هنوز به هم خیره مانده بودیم..

    فکر میکردیم شاید معجزه‌ای چیزی بیاید و همه چیز را راست و ریست کند..

    من منتظر بودم عاشق باران باشد و او منتظر بود پیشنهاد دوچرخه سواری کوهستان بدهم،

    بعد زمان گذشت و معجزه نشد..

    موهای شقیقه‌ش سفید شد..

    موهای شقیقه‌م سفید شد..

    بعد سفیدی‌ها راه افتادند و در وسط کله‌هامان خودشان را به هم رساندند..

    چروک‌ها از دور چشم‌ها و پیشانی به دور لب‌هامان رسیدند و دست‌هایمان رعشه گرفت..

    بعد مُردیم..

    یادم نیست اول او مُرد یا اول من.

    ما را بردند و خاک کردند.

    از آنورِ قبر رفتیم جایی عجیب

    آن‌جا فیلممان را نشانمان دادند

    تازه آنجا دوهزاریمان افتاد که باید عاشقِ هم میشدیم نه عاشقِ عشق‌هایمان 

     تازه آن موقع فهمیدیم معجزه در چشم‌هایمان پنهان شده بود

    و ما عین احمق‌ها فقط نگاه میکردیم..

     

    نویسنده : ....   
     

    ++ برداشتِ نادان از چیزی که دانا می‌گوید هیچوقت نمی‌تواند درست باشد..چراکه نادان هر چیزی را که می‌شنود به چیزی که بتواند بفهمد، تفسیر و ترجمه می‌کند! (برتراند راسل)

     

    ++ زندگیٖ ؛ بسیار کوتاه‌تر از آن است که بخواهیم برخی کلمات مهم را ناگفته نگه داریم مانند "دوستت دارم" .. (پائولو کوئیلو)

     

    ++ خوش به حالِ بوته ی یاسی که در ایوانِ توست ، میتواند هر زمان دلتنگ شد، بویت کند...(علیرضا بدیع)

     

    ++ چه هوایی، چه طلوعی، جانم .. باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا ...(سهراب سپهری)

     

    ++ تو بهاری‌؟ نه! بهاران از توست .. از تو میگیرد وام ، هر بهار، این همه زیبایی را ، هوس باغ و بهارانم نیست؛ ای بِهین باغ و بهارانم تو ..(حمید مصدق)

     

    ++ پیش بینی نکن چه خواهد شد عشق مثل هواشناسی نیست ..(یاسر قنبرلو)

     

    ++ یادمان باشد که زمان ما محدود است، پس زمانمان را با زندگی کردن در زندگی دیگران هدر ندهیم .. (استیو جابز)

     

    آهنگی که دارم گوش میدم : خیلی دوستش دارممم  :))))) آهنگ بی نظیری از شهریار قنبری 

     

     

     

  • ۹ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶

    فروردین را کوچه به کوچه میگردم

    عشق اما و اگر نمیفهمد! چرا و چگونه؟

    می آید و تمام گذشته ات را به فراموشی میسپارد!

    از قید زندگی رهایت میکند

    و میشود تولد تازه ات ...!!!

    زبباتر نفس میکشی،

    میخندی و زندگی آن روی خوشش را نشانت میدهد

    اگر نگاهی دلت را نلرزانده

    اگر صدایی نفست را بند نیاورده

    اگر خیالی تو را بی خیال دنیا نکرده

    صبر کن ...

    طلوع پاداش کسی ست که 

    تاریک ترین لحظه های شب را

    به انتظار نشسته است

     

    اشکان پارسا

     

    ++ امروز بیشتر از دیروز دوستت می دارم وفردا بیشتر از امروز و این ضعف من نیست ...قدرت تو است ...(شاملو )

     

    ++ بیان عشق به اندازه ی خود عشق مهمه آدما به بیان کردن و بیان شدن احتیاج دارن به کسی که دوسش داری بگـو کـه دوستت دارم ❤️ (فریبا وفی)

     

    ++ گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید ..آمدی و همه فرضیه ها ریخت به هم ! (امید صباغ نو)

     

    ++ نمی شود بنشینی بگویی : حال من خوب شو ، بلند شو ..دوش بگیر .. عطر بزن .. برو بیرون .. با هر کی چشم در چشم شدی بخند ..و حال خوب بخر به نرخ محبت ...(سارا فراهانی)

     

    ++ به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى ، هرکجا که هستى یک نفر همیشه ؛  منتظر خنده هاى توست ...

     

    ++ فروردین را کوچه به کوچه میگردم به دنبالت ، تا تو را از این بهار عاشقانه عیدی بگیرم...

     

    ++ این بهار با تو کامل می شود (آ- مستوفی )

     

    ++ یک جهان شعـــــر سرودم که بفهمی تنها ، محض لبخند تو شاعر شده‌ام خوش انصاف ..(حسن کمالو)

     

    ++ عکسهای قشنگ؛ دلیل بر زیبایی تو نیست ساخت دست عکاس است!! درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی...! (خسرو شکیبایی ) 7 فروردین سالروز تولد خسرو شکیبایی خالق نقش های ماندگار گرامی باد :)))

     

    آهنگی که خیلی دوست دارم : آهنگ حال منو عوض کنید از فریدون آسرایی :))

     

     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶

    به هر چی رنگ زندگی نداره "نه" بگو

    خدا

    وقتی تو را آفرید

    به احسن الحال من فکر میکرد

    به این که چطور

    یک نفر را آنقدر خوشبخت کند

    که هر روزش عید باشد

    خدا تو را باعث

    هر بهار من آفرید

    باعث هزارسال شکوفه دادنم ...

     

    حسنا میرصنم

     

     

    ++ میدانم ..که در سالی دیگر و در جایی دیگر من و تو ،همینطور که کنار هم هفت سین را میچینیم ..من بلند بلند میخندم و تو زیر لب حول حالنا را در چشمهایم میخوانی‌ ... (فرزانه طلایی)

     

    ++ تا حالا لذت خودت بودنو چشیدی؟؟؟ خوشگلی و خوب بودن و پولدار بودن و با حرفاش دل لرزوندن یا نلرزوندن چیه... با کسی باش که پیشش خودتی بدونِ ترس، بدون ترس از اینکه مبادا تورو اونجور که هستی نخواد... (فاطمه جوادی)

     

    ++ پنجره پشت خودش یک من و تو کم دارد ..^_^

     

    ++ دست مرا محکم بگیر و ول نکن من از بلندی روزهای بی‌تو می‌ترسم ..(رسول ادهمی)

     

    ++ تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست (محمدعلی بهمنی)

     

    ++ لبخند توست که سال را نکو میکند بهار، بهانه است...(علی قاضی نظام)

     

    ++ این بهار یک اتفاق خوب کم دارد رخ بده ! (نسرین بهجتی) { اتفاق خوب من توئی }

     

    ++ دَر دلم جا کرد عشقش اختیار از من گرفت... (فیض کاشانی)

     

    ++ ازدواج هم چیز جالبیه، مثل ارتش می‌مونه..با وجودی که همه ناراضین ولی بازم داوطلب داره ^_^

     

    ++ هر چه «به جز خیالِ او» قصد حریمِ دل کند در نگشایمش به رو، از درِ دل، برانمش...( مولانا)

     

    ++ هرکسی یک دلبر جانانه دارد من تو را...!(مهدی اخوان ثالث)

     

    من نوشت : عید واسه ما عطر سنبل و سیب و اسکناس های تانخورده ی بابا لای قرآن و بوی سبزی هایی که مامان سرخ می کنه تا واسه مهمونها قرمه سبزی مخصوص شمالی بار بزاره و بوی فسنجون ترش مزه و بوی شیرینی مخصوص عید به همراه یه عالمه چیزهای دوست داشتنی دیگه است ، امسال کلی مهمونهای جدید داشتیم  :)))

     

    ** چقدر ++ نوشتم !!!!

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبای تازه شو از فریدون آسرایی :))) عالییییییییییییییییییییییییییییییی 

     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶

    شادا بهار که دست مرا گرفته

    اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی  

    و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

    و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی ..

    آرزومندم که اینگونه پیش نیاید  اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی ..

    برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

    ازجمله دوستان بد و ناپایدار 

    برخی نادوست و برخی دوستدار

    که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.

    همچنین برایت آرزومندم صبور باشی

    نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

    چون این کار ساده ای است،

    بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی..

    اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

    واگر زنی , شوهر خوبی داشته باشی

    که اگر فردا خسته باشید  یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید..

    اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم..

     

    ویکتور هوگو 

     

    ++ ابرها به آسمان تکیه میکنند، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر ، گاهی دلگرمی یک دوست چنان معجزه میکند که انگار خدا در زمین کنار توست..جاودان باد سایه دوستانیکه شادی را علتند نه شریک ، و غم را شریکند نه دلیل. امیداورم لحظه لحظه   سال۹۶ را به خیری وخوشی وبا دلی شادسپری کنید ، تنها ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ "ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ" ﺩﺭ ﺯﻧﺪگیتان ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ! ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﺁﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍیتان ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ... :)))))

     

    ++ عید خوب است؛ به شرطی که خنده های تو مهمان اتاقم باشد... (امیر وجود )

     

    ++ ناگهان شیشه های خانه بی غبار شد آسمان نفس کشید دشت بیقرار شد بهار شد... (سعید بیابانکی )

     

    ++ آدم ها دو دسته اند : تویی که دوستت دارم ...و بقیه ! (رها رهبری زاده)

     

    ++ مرا ببر آنجا که بودنت تمام نمیشود ...(مریم قهرمانلو)

     

    ++ شادی هایت را بر صورت من بریز؛ فروردین من! و اضافه هایش را پست کن برای کسی که بهاری ندارد... شادا بهار که دست مرا گرفته ، نمی دانم به کجا می برد ؛ شادا من که دست بهار را گرفته به خانه خود می برم....(شمس لنگرودی)

     

    من نوشت : من آماده ام ... امسال رو به بهترین سال زندگیم تبدیل می کنم ، دیروز تا غروب داشتم زنگ میزدم به دوستان و فامیل و همکارام ، دوست ندارم یه تکست رسمی بفرستم و توش چیزهای سمبلیک آرزو کنم بهشون زنگ زدم حتی به بعضی از همکارای بازنشسته که بهشون یادآوری کنم عشق با دوری و بازنشستگی و ندیدن فراموش نمیشه ^_^ 

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ سال نو از محسن ابراهیم زاده ..

     

     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • سیلاک
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶