سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

چراغی که خاموش شد ...

مریم میرزاخانی تنها چند روز بعد از انتشار خبر بیماری اش درگذشت و جامعه ایران دوباره در شوکی عظیم فرو رفت. میرزاخانی فارغ از افتخاری که برای خودش و ایران کسب کرد نمادی بود از استواری زن ایرانی. نماینده زنان و دخترانی که از کودکی به خاطر زن بودن و دختر بودن حس دوم بودن را تجربه می کنند. حس ضعیف تر بودن را و جنس دوم بودن و نتوانستن را تجربه می کنند. اما او توانست از این مرزها بگذرد مانند بسیاری دیگر.

او دانش آموخته شریف که در نوجوانی دوست داشت نویسنده شود در نهایت در قله ریاضی دنیا ایستاد. مریم نابغه بود. دختر خانواده اش بود و همسر بود و مادر بود و نابغه ریاضی بود و بالاتر از همه اینها زن ایرانی بود.

میرزاخانی اگرچه تنها چهل سال زندگی کرد و مردمان زیادی را از رفتنش غمگین کرد اما در صحنه یکتای زندگی، هنرمندانه زیست. نغمه اش را زیبا سر داد. نغمه ای که قطعا جاودان خواهد شد. میرزاخانی نویسنده نشد اما قطعا داستان زندگی اش نوشته خواهد شد.

می خواهم از تعبیر زیبای پروفسور نادری وام بگیرم که در سوگ رفتنش نوشتند، چراغی خاموش شد. اما کلامی به آن اضافه می کنم: چراغی که خاموش شد و هزاران چراغی که برافروخت.

بر ماست که بیاموزیم قدر داشته هایمان را داشته باشیم. کم نداریم نوابغ مرد و زنی مانند میرزاخانی که هر یک می توانند چراغ راه کشور ما باشند اما با بدسلیقگی و بی سلیقگی یا آنها را کوچانده ایم یا رنجانده ایم. یاد بگیریم قدر سرمایه هایمان را تا هستند داشته باشیم. "اجل سنگ است و آدم مثل شیشه"

 

سینا رژیمند ( با اندکی تلخیص)

 

++ تمیز زندگی کردن یعنی همین..سر راست چهل سال زندگی کنی،حداقل ده پله زن ایرانی را بالا ببری،حداقل به چند میلیون دختر دانش اموز اعتماد به نفس بدهی و جواب اخر مسئله را زیبا ،قاطع و قوی روبروی جهانیان بگذاری که " استعداد ریاضی داشتن دختر و پسر نمیشناسد". تمیز زندگی کردن یعنی همین ..مثل یک فرمول محاسباتی سر راست ، ناله ومویه،از شانس و چشم خوردن گفتن در بدرقه چنین انسانی، زیبایی جواب نهایی معادله را خدشه دار میکند.. باید او را در شان خودش بدرقه کرد ، باید فقط سر را به احترام فرود اورد و گفت:بدرود ..خانم دکتر  میرزاخانی بدرود و متشکریم...

 

من نوشت : واقعا ناراحت شدم ، سره کار بودم وگرنه حتما اشکام سرازیر میشد برای فقدان سرمایه عظیمی که در اوج جوانی و کارآمدی از بینمون رفت ، یاده همکارم افتادم دو تا پسرهاش هر دو استعدادهای درخشان خوندن تو این چند سال که همکاریم همیشه از موفقیت بچه هاش می گفت و روزی که یکیشون واسه هاروارد پذیرش گرفت و اون یکی هم عازم آلمان شد شادی این خانوم وصف ناشدنی بود ، یاده خودم افتادم یاده آرزوهای دور و درازی که فکر میکنم جایی دیگه و توی یه دانشگاه مجهز و تراز اول محقق میشه ..یاده همه ی اون کسانی که تو این چند بار رفت و آمدم به سفارت های مختلف دیدمشون ، از همه چی می زنن که فقط برن یه جای دیگه .. سرمایه هایی که بعضی هاشون واقعا نابغه و نخبه اند .. اسم این رفتن ها رو گذاشتن فرار مغزها ، یه ذره با دقت نگاه کنین می بینین داریم از سرمایه انسانی تهی میشیم ...  

 

 

 

  • ۱۱ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • سیلاک
    • شنبه ۲۴ تیر ۹۶

    اتاق من پُر است از بوسه‌های‌ پارو بر کف

    اولین انتخاب براى دوست داشتن را

    میتوان حیاتى ترین انتخابِ زندگى نامید

    حیاتى تر از انتخابِ شخصِ موردِ نظرمان براى ازدواج حتى!

    اولین بار که دلِ آدمى می لرزد

    اولین بار که الفباى دوست داشتن را همخوانى میکند

    اولین بار که یاد میگیرد حرفِ دلش را به زبان آورد

    اینها همه و همه در ذهن آدم میماند 

    اولین عشقِ زندگىِ مان الگو میشود  و خدا نکند نیمه تمام بماند

    انتخابهاى بعدىِ زندگى همگى تحتِ تاثیر انتخاب اول قرار میگیرد

    بعدى ها همگى مقایسه میشوند با همان انتخابِ اولمان!

    "انتخابِ اول مهم است"

    مهم باشد برایتان لطفاً!

     

    علی قاضی نظام

     

    ++ به نظرم قبل از متاهل شدن یاد بگیریم متعهد باشیم این دوتا با هم معنا پیدا میکنن ..

     

    ++ براى خوشبخت شدن با یک مرد کافى ست او را باور کنى، حتى اگر دوستش هم نداشته باشى. و براى خوشبخت شدن با یک زن کافى ست او را دوست داشته باشى، حتى اگر باورش نداشتن باشى...(پائولو کوئلیو)

     

    ++ همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت! ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ، شکست با کوزه است دلها خیلی زود از حرفها می شکنند! (خسرو شکیبایی)

     

    ++ دست تو نیست که در این دنیا آسیب ببینی یا نه، اما یک جورهایی دست خودت است که از چه کسی آسیب ببینی.. (جان گرین)

     

    ++پدرم همیشه میگه جوری زندگی کن که بعد از تو آدم ها تو را یادشان بیاید.. 

     

    ++ آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می شود، گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد، دلش بار نمی دهد که با او دست به یک کاسه ببرد ... ( محمود دولت آبادی - کلیدر)

     

    ++ اتاق من از عطرِ آوازِ قایقرانِ تنها ، مست است..اتاق من پُر است از بوسه‌های‌ پارو بر کف ، اتاق من، خودِ دریاست.(شهریار قنبری)

     

    تمسخرنامه : نمی دونم چرا خانومهایی که تا پاشون میرسه یه سفارت خارجی روسری ها رو برمیدارن و لباسها رو هم کم مونده همه رو دربیارن رو نمی تونم درک کنم !!!! کارمند سفارت لباس کاملا رسمی تنشه فقط روسری سرش نیست .. درسته که سفارت هر کشور مثل خاک اون کشور می مونه ولی گاهی این رفتارها نشان دهنده ی اینه که ما هنوز به پحتگی لازم برای خیلی چیزها نرسیدیم .. جالبیش اینه که اکثر کسانی که با شرایط ظاهری نامناسب به سفارت های خارجی می رند به دلایل متنوع درخواست های اخذ پذیرششون ریجکت میشه .. می دونین چرا .. اونا یه نظریه دارند کسی که به قوانین کشور خودش احترام نمی گذاره به قوانین کشور ما هم احترام نخواهد گذاشت !!!

     

    آهنگ پیشنهادی : بمون با من از سیامک عباسی

     

     

     

  • ۶ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • سیلاک
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    من عاشقت شدم قبل از رسیدنت قبل از تولدم

    الان اگه پنج سالَم بود آرزو میکردم موهام مثِ آنشرلی قرمز باشه و تو یه دشتِ سرسبز زندگی کنم 

    اگه هشت سالَم بود آرزو میکردم قَدَم کوتاه باشه تا مثِ پریسا بتونم میزِ اول بشینم ،

    شایدَم آرزو میکردم مامان هر روز صبح ساندویچِ الویه برام درست کنه و گوجه سبزایی که واسه زنگِ تفریحَم میذاره نمک بزنه!

    اگه دَه سالم بود آرزو میکردم عروسیِ خاله از همه قشنگتر برقصَمٌ دامن لباسم چین چینی باشه!

    اگه پونزده سالم بود آرزو میکردم مامان اجازه بده گوشه ی فِر خورده ی ابروهامو با قیچی کوتاه کنمٌ وقتی میخوام برم بیرون رٌژِ لب بزنم!

    اگه هیجدَه سالم بود آرزو میکردم تویِ دانشگاهِ مورد علاقه و رشته ی مورد علاقَم قبول بشم !

    همه ی ما همینیم ،

    تو هر سنی با هر شخصیتی آرزوهایِ متفاوتی داریم ،

    آرزوهایی که گاهی برای دیگران قابلِ درک نیست و مسخره بنظر میرسه،

    اما مهم نیست ،

    مهم اینه که من هنوزم آرزو دارم موهامو قرمز کنم و یه پیراهنِ چین دارِ یاسی داشته باشم !

    اصن مهم اینه که آرزویی باشه 

    انگیزه ای باشه 

    فرصتی باشه ....



    نازنین عابدین پور

     

    ++ مهمترین چیز در زندگی اینه که باور کنیم تا وقتی زنده‌ایم اصلاً دیر نیست.. (جان میباری)

     

    ++ بعضی مواقع فکر میکنم اونقدر دارم برای زندگی میجنگم که وقتی برای زندگی کردن ندارم.. (ژان مارک ولی)

     

    ++ اگر فرصت و شانس در نزد٬ یک در جدید بسازید.. (میلتون بِرِل)

     

    ++ حتی سوالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت های محشری دارد ...(بهمن صباغ زاده)

     

    ++اولین ماجرای عشقی‌ای که در این جهان باید آن‌را به کمال برسانیم، رابطه با خودمان است. تنها پس از موفقیت در این رابطه است که می‌توانیم به دیگران عشق بورزیم..(ناتانیل براندن)

     

    ++وقتی کسی به تو میگوید که هیچ نکته مثبتی درتو نمیبیند، او را در آغوش بگیر و بگو: زندگی برای نابینایان، سخت است​!!

     

    ++ متن یک نامه خودکشی بجا مانده از دهه 1970: "به سمت پل میروم، اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند نخواهم پرید."​ 

     

    من نوشت : امروز کنکور بود و تصاویر یکی از حوزه های امتحانی داشت به طور مستقیم از شبکه خبر در یک قاب کوچک گوشه صفحه پخش میشد .. نمی دونم چرا یهو یاده کنکور خودم افتادم ، روز قبل از کنکور باید می رفتیم دانشگاه علوم پایه کارت ورود به جلسه می گرفتیم مثل الان اینترنتی نبود .. من و افسانه دوتایی رفتیم که کارت بگیریم همین موقع ها بود هوا گرم بود و من به شدت گرمازده شدم و دقیقا شب کنکور کارم به بیمارستان و سرم کشید و تا صبح نتونستم بخوابم .. پدرم هر چه اصرار کرد که من می رسونمت گفتم نه من با افسانه قرار دارم .. این شاید اولین بار تو عمرم بود که داشتم می رفتم سره یه قرار سرنوشت ساز .. قرار شد صبح زود داداش افسانه ما رو برسونه به حوزه آزمون .. صبح زد و ماشینش روشن نشد دیگه نمی شد برگردیم خونه ی ما و با پدر من بریم پس یه آژانس گرفتیم و رفتیم سره امتحان .. سالها بعد زمانی که دانشجوی ارشد بودم برادر افسانه تو دریا غرق شد و باعث شد که خاطره روز کنکور من یه جورایی با برادر مرحومش گره بخوره .. بعد از امتحان دیدم مامان و بابا دلشون طاقت نیاورده و اومدن سره حوزه و تو اون شلوغی کلی واسم دست تکون دادن و فریاد کشیدن تا تونستم ببینمشون .. الان بعضی اوقات دلم واسه اون روزها تنگ میشه واسه اتاقم که پره از کاغذ چک نویس کاهی بود و کسی جرات نمی کرد حتی جابه جاشون کنه چون قیامت به پا می کردم انگار تو اون بی نظمی یه نظمی تو ذهن من بود که وقتی مرتب میشد انگار همه چی از دست می رفت .. بعدها وقتی بزرگتر شدم وقتی از هفت خوان رد شدم و آزمون استخدامی قبول شدم و دوبار دیگه هم تو کنکور قبول شدم تازه فهمیدم که همه راههای خوشبختی از دانشگاه رد نمیشه و برای شاد بودن و خوشحال و خوشبخت بودن یه عالمه راه دیگه هم هست ، تازه فهمیدم جایی که درس میخونی مهم نیست چقدر و چه جوری درس می خونی خیلی مهم تره .. فهمیدم کسی به مدرک تحصیلی آدم کار نداره به تخصص و مهارت آدم کار دارند ، فهمیدم عمر خیلی کوتاهتر از اون چیزیه که فکرش رو می کنیم پس زیبا زندگی کنیم :))))

     

    آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبای صبر ندارم از مسعود امامی ( عنوان از آهنگ گرفته شده است)

     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۸ نظر
    • سیلاک
    • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

    یک دل حواس جمع مرا تار و مار کرد

    تابستان از راه رسیده است....

    رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه‌ای و به روزهای گذشته

    و تابستان پارسال و آدم یا آدمهایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی..

    یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش میگذشت..

    تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند...پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت..

    پایه ی پیاده روی کردن های بی هدف و یخمک خوردن در خیابان!

    تو خودت را داری و میتوانی بی وقفه لذت ببری از زندگی

    خوشحال بودنت را وابسته ندان به افرادی که نیستند

    از بودن با آدمهایی که هستند و تو را دوست دارند لذت ببر

    تابستان ، فصل شل و ول بودن است!

    وا بده از غم و غصه هایت...

    خورشید آنقدر رقصیده که داغ کرده!

    تو چرا نشسته ای؟!

    شاید این تابستان ، فصل بازگشت به روزهای خوبت باشد..

     

    علی سلطانی

     

    ++ میدانی "شاعرانه کسی را خواستن" چه معنایی میدهد؟ یعنی قرار دادنِ تو به عنوانِ موضوعِ اصلی و شروع کردن به نوشتن درباره‌ات... و من تو را شاعرانه میخواهم...! (مهشید بازوند)

     

    ++ تو سرما بخورى من هم میخورم! براى دو نفر که همدیگر را دوست دارند این یک اتفاق منطقى ست نه به ویروس ها ربط دارد، نه هیچ چیزِ دیگر! (آبا عابدین)

     

    ++ چشم های تو وقت زیادی از خدا گرفت اگر آفریده نمی شدی زیبایی بیشتری به کوه به دریا به جنگل می رسید! (مهدی نظارتی زاده)

     

    ++ برای کسی دل به دریا بزنید که همسفر بخواهد، نه قایق...( گوته)

     

    ++ و زن ها تمام دردهایشان را در آغوش مَرد دلخواهشان فراموش می کنند... :)))

     

    ++ اندیشیدن دشوار است، از این رو اغلب مردم قضاوت میکنند!! (کارل گوستاو یونگ )

     

    ++عنوان از صائب تبریزی

     

    دفاع نوشت : تاریخ دفاعم شد شهریور ، میانگین زمان خوابم رسیده به دو ساعت .. نه اینکه از برنامه ام عقب باشم زیادی وسواس شدم رو همه چی و هی از اول همه چی رو چک میکنم هی ادیت می کنم اون دو ساعت خوابم هم خواب دفاع می بینم .. اینقدر چشمام خسته است که فکرکنم بعد از دفاع باید یه ماه بهشون مرخصی بدم برن دنبال زندگیشون :))))

     

    آهنگی که دارم گوش میدم  : آهنگ زیبای چکاوک از امید 

     

     

     

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۸ نظر
    • سیلاک
    • يكشنبه ۱۱ تیر ۹۶

    ما بغیر از تو نداریم تمنای دِگر

    ﻋﺸـﻖ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ..

    ﺁﻧﺮﺍ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﺑﭽﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺒﺎﻉ ﮐﻨﺪ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺟﻮﺩﺗﺎﻥ ﻣﺤﻮ ﺷﻮﺩ

    ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﺩﯾﮕﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﻤﯽﻭﺭﺯﯾﺪ، ‌ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﻋﺸﻖ میشوﯾﺪ. ﻋﺸﻖ میتوﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﺗﺮﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ 

    ﻋﺸﻖ میتوﺍﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﺪ،

    ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻏﺮﻕﺗﺎﻥ ﮐﻨﺪ.. 

    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﻮﯾﺪ..

    ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻮﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺼﻮﺭﺕ، ﻫﻨﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻓﺮﺍ میگیرﯾﺪ..

    ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯿﺪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻋﺸﻖ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺪ..

    ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺁﮔﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ.. 

    ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.. 

    ﺍﮔﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎﯾﻨﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﻮﯾﺪ. ﻋﺠﻠﻪ ﻧﮑﻨﯿﺪ..

    ﺫﻫﻨﯿﺖ ﻏﺮﺑﯽ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ؛

    ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺍﯾﺸﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺧﻄﺎﺳﺖ..

    ﺷﻤﺎ نمیتوﺍﻧﯿﺪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮑﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ

    ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ..

    ﺍﮔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﯿﻔﺘﺪ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪ..

    ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﻧﺴﺎﺯﯾﺪ..

    ﻋﺸـﻖ ﻣﺎﻭﺭﺍﯾـﯽ ﺍﺳﺖ.. 

    نمیتوﺍﻥ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﺮﺩ.. 

    ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻼﺷﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺗﻤﺎﻡ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ..

     

    اوشو (کتاب درهوای اشراق)

     

    ++ عشق تو مثل بوی چسب کفشهای تازه ، عشق تو مثل بوی داشبورد ماشین صفر ، عشق تو مثل ، بوی پمپ بنزین ، یک چیز عجیب و دوست داشتنی بود که تمام زندگی آرزویش را میکردم...(حامد رجب پور )

     

    ++ هرکسی را سر چیزی و تمنای کَسیست ، ما بغیر از تو نداریم تمنای دِگر ...(سعدی)

     

    ++ چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد.. (سعدی)

     

    ++ عشق نجات دادنِ غریقی ست که دیگر هیچکس به نجاتش امیدی ندارد، عشق، رجعت به آغاز ِ آغاز است، به شروع، به همان لبخند، همان نگاه، همان طعم، اما نه خاطره‌ی آنها، خود ِ آنها.. (نادر ابراهیمی)

     

    ++ به راهی که اکثر مردم می روند، بیشتر شک کن اغلب مردم فقط تقلید می کنند از متمایز بودن نترس! انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.. (احمد کسروی )

     

    ++ یادتون باشه که یکی رو تا ابد دوست داشته باشین ، بقیه رو تا جایی که باهاتونن! 

     

    ++ قبل این که عاشقم شوی ، به من اعتماد کن! بعد سال ها فرصت داریم قصه دوست داشتن‌هایمان را برای هم تعریف کنیم! (امید صباغ نو)

     

    آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیر Goodbye my love از Demis Roussos ( هر 8 ساعت یه بار)

     

     

     

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • سیلاک
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶