سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

سیلاک

**در زبان گیلکی سیلاک یعنی باران شدید **

۰۳
مهر

پاییز که می شود ؛

حواستان به آدم های زندگی‌تان باشد

کمی بهانه گیر می شوند ،

حساس می شوند ،

"توجه" می خواهند !

دستِ خودشان که نیست ...

این خاصیت پاییز است ،

آدم ها را از همیشه عاشق تر می کند ...

مگر می شود پاییز باشد و دلت هوای قربان صدقه های از ته دلِ کسی را نکند ؟!

مگر می شود پاییز باشد و دلت هوس نکند عاشق باشی ؟!

که عاشقت باشند ؟!

باد باشد، باران باشد ... و یک خیابان پر از برگ های خشک و نارنجی ...

تو باشی و تو ،

تو باشی و او ...

فرقی ندارد !!!

قدم زدن در بساط دلبرانه ی پاییز ، همه جوره می چسبد ...

نرگس صرافیان طوفان

++ گر چه افسانه بُوَد باعث شیرینی خواب خواب ما سوخت ز شیرینی افسانه عشق! (صائب)

++ مجروح را جراحت و بیمار را مرض عشاق را  مفارقت یار می‌کُشد...(وحشی بافقی)

++ شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد ؛ که فصلِ مشترکِ عشق و عقل, تنهاییست ..(فاضل نظری)

من نوشت : از 19 سالگی با مدرک کاردانی فنی و حرفه ای اومده سره کار ، پدرش گویا همکارمون بوده !! بیست سالگی ازدواج کرده سه سال بعد جدا شده ، لباسهای طرح سنتی دوست داره نقاشی می کشه سنتور می زنه ، آواز می خونه ؛ تئاتر بازی می کنه ، با دوچرخه میاد سره کار !! موهاش رو عروسکی می ربزه رو پیشونی ، یه لاک لایت داره ؛ همیشه توسط ارزیابی و حراست خواسته میشه !! بلند پروازه .. النگوی رنگی پلاستیکی دستش می کنه شبیه هندی ها .. کوهنورده .. پای ثابت همه اکیپهای آفرودسواری و کوه نوردی و کویرنوردیه .. عکاسی می کنه .. سفالگری می کنه .. شاعره کلی کتاب شعر داده بیرون .. دوبلوره صدا نگو می شنوی خوابت می بره از بس تو صداش آرامش داره ..طراحی رو پارچه می کنه .. یوگا میره .. زیاد زیبا نیست ، ولی خودشه .. خوده خوده واقعیش .. دیروز در سن 49 سالگی با روحیه یه دختر 17 ساله به افتخار بازنشستگی نائل آمد رفت تا موهاش رو صورتی کنه رفت تا لاکش و رژش رو پر رنگ تر کنه رفت تا بلند تر پرواز کنه و بیشتر اوج بگیره ^__^

++ پاییزتان بسیار زیبا :)))

++ نوشتن نظر و پیام به صورت خصوصی ممنوععععه (حتی شما دوست عزیز ;) !! 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بسیار زیبای پاییز از منوچهر سخایی ( شاددددددددد.. پرفکت)

۲۰
شهریور

این روزهای پایانی شهریور دلهره‌ی عجیبی دارد

دلهره ای از جنس حال و هوای ناب کودکی،

با عطر دلبرانه‌ی کتاب های نو و طعم گسِ خرمالو ...

ما دیگر آن کودک بی غم و خندان سالهای دور نیستیم،

و شرایط ابدا مثل سابق نیست، اما این دلهره، یادگار خوب همان روزهاست،

روزهای خوبی که نگرانی‌مان، بخاطر معلم تازه‌ای بود که نمی‌شناختیم،

و تمام ترسمان، برای درس‌هایی که قرار بود سخت‌تر از سال‌های قبل باشند...

چه حال و هوای بی‌نظیری بود.

هنوز هم که هنوز است؛

پاییز، دلنشین‌تر از تمام فصل‌هاست،

قدم زدن در خیابان‌های نارنجی و خش خشِ جانانه‌ی برگ‌ها، تسکین خوبی‌ست...

اما کاش برای یک روز هم که شده به روزهای خوبِ کودکی بر می‌گشتیم،

مثلا اوایل مهر باشد و حیاطی شلوغ و بچه هایی شاد و خندان و بدون هراس از بیماری، که با اشتیاقی بی‌وصف؛

لباس و کفش‌های جدیدشان را به هم نشان می‌دهند،

مثلا پاییز باشد و کودکی که بی غم و آسوده، کوله پشتی‌اش را روی دوشش گرفته و سرخوش و لی لی کنان، به سمتِ خانه می‌دود،

و چه موسیقیِ دلنوازی ست، خش خشِ برگهای پاییزی؛

وقتی دلت کودکانه می‌تپد،

وقتی نگرانِ هیچ چیز نیستی ...

نرگس صرافیان طوفان 

++ یک بغل شعر سرودم نَبَرد از یادم ،لیکن از بخت بدم شعر و غزل دوست نداشت ...!

++ نترسید! رفتنی‌ها را بگذارید بروند... باور کنید همیشه اصرار زیاد براى ماندن کارمان را خراب مى کند مى خواهند بروند راه و جاده را نشانشان دهید که داشتنشان بدتر از نداشتن است آدمهاى اجبارى مثل جنس خرابند فقط گند مى زنند به زندگیمان...(امیر وجود)

++ هرکس به هوای جان گرفتار ؛ ما بی تو ز جان خویش بیزار ( قاآنی)

من نوشت : هفته قبل در چنین روزی همسر جان با علائم کامل کرونا از خواب برخواسته و حسابی دل و روده مارو آورد تو دهمنون .. همه علائم رو داشت و به شدت حالش بد بود اینقدر بدنش داغ بود که کم کم صورتش داشت تغییر رنگ میداد گوشش بنفش پر رنگ شده بود به جای قرمز .. و من دقیقا صدای قلبم رو می شنیدم از بس تند میزد و استرس داشتم .. هی بهش دلداری دادم و براش جوشونده درست کردم و هر جور بود راضیش  کردم بریم دکتر نمی تونست از جاش تکون بخوره و تقریبا با همین لباس تو خونه ای فقط انداختمش تو ماشین و یه راست بیمارستان .. درد سرتون ندم که خوشبختانه اکسیژن خونش خوب بود و سریع ازش آزمایش گرفتن و همه چی اوکی بود و تشخیض شون یه سرماخوردگی ساده بود سریع هم خوابوندنش و تا می تونستن بهش آمپول و سُرم زدن تا من برم داروهاش رو بگیرم دیدم نصف سرمش تموم شده و رنگ و روش هم باز شده و حسابی شاد و شنگول منو نگاه می کنه تا من برم و برگردم عکس زیر سرم بودنشو هم استوری کرده بود کل شهر فهیمده بودن آقا مریضه حالا هی شما بگید خانومها ناز دارن خانومها اینجورن خانومها اونجورن .. سکته داده بود منو با یه سرماخوردگی ساده !!! بهش می گم حالا کرونا هم بگیری دیگه باور نمی کنم .. والله ^__^

من نوشت یه همسر گوگولی : من یه ذره روشنفکر تشریف دارم جلوی همه قربون صدقه ی همسر جان میرم و جلوی همه اگه کاری کنه که نیاز به تشکر باشه حسابی ازش تشکر می کنم خودش میگه جلوی دیگران نگو چشم می خوریم  .. خوب وقتی پسر خوبیه بهم کمک می کنه حرفم رو گوش میده عشق بهم میده کلی هوامو داره همیشه درکم میکنه ، وقتی ناراحت یا عصبانی باشم همیشه اون کوتاه میاد وقتی حتی تقصیر هم نداشته باشه عذرخواهی میکنه شما باشین قربون صدقه اش نمی رین ؟؟!!  کلا خیلی مظلوم تشریف دارن آدم دلش نمیاد اذیتش کنه ،همین کارها رو کرده که دلم رو برده دیگه ، جزء معدود افراد در دنیاست که بگه بمیر می میرم .. اینقدررر که خاطرش واسم عزیزه   :))))

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیر سرنوشت از سیاوش قمیشی



۱۵
شهریور

" شهریور " امّا ماجرایش

با همه ی ماه های سال

فرق می کند!

اینجا باید خودمان را از آدمهایی که

در دلمان نگه داشتیم

و اثری از حضورشان نیست

خالی کنیم

باید کنار گذاشت این عشق های نصفه و نیمه را

پاییز که بیاید جای خالیشان جور دیگری درد می کند

باران که بزند

هزار چتر هم که روی سرت بگیری از رگبار خاطراتشان در امان نمی مانی

باید خالی کرد خود را از این باروت های لعنتی!

این پاییز خودت را یک حال خوب مهمان کن

فارغ از تمام آدمهایی که آمدند

و ماندن در کارشان نبود

فارغ از تمام خاطراتشان

آنسوی مرز شهریور

مهر با آغوش باز انتظارت را می کشد

این پاییزت را جهنم نکن

حسین نهی

++ همه‌ی ما همه‌مون، قوی‌ترین‌ها، ضعیف ترین‌ها، باهوش‌ترین‌ها، دیوونه‌ترین‌ها، محکم ترین‌ها، همه‌مون گاهی اوقات نیازمند به یک ناجی هستیم، که به موقع برسه، که نجاتمون بده..  (پویان اوحدی )

++ نمی‌‌شود به عقب برگشت و گذشته را از نو ساخت، فقط می‌شود با آن کنار آمد. ( ریچارد براتیگان)

++  ‏دنیا مالِ کسی است، ‏که یکی دوستش دارد …

آهنگی که خیلی دوستش دارم : آهنگ بی نظیری از روزبه بمانی 

۲۷
مرداد

آدمها مشغول زیاد کردن فالورهایشان بودند

که ما دلمان به هم خوش شد

عشق چه می‌دانستند چیست

آدمهایی که دنبال شاخ می‌گشتند ؟!!

آدمهایی که هرچه لبهایشان بزرگتر میشد

دوستت دارم گفتن های شان کمتر و کمتر

میدانی گاهی فکر می‌کنم

شاید خدا ما را برای قرن ها پیش آفریده بود

و یادش رفته ما را پرت کند روی زمین

تا زندگی کنیم

کسی چه می‌داند

شاید هم سالها پیش

یکبار عاشق هم شده باشیم

وخانه‌ی مان هنوز

ته یکی از همین کوچه های بن بست قدیمی شهر

دارد خاک میخورد

هرچه هستیم

شک ندارم برای حالا نیستیم

مسلم علادی

++ باور کن..! تو را پنهان خواهم کرد در آنچه که نوشته‌ام در نقاشی‌ها و آوازها و آنچه که می‌گویم تو خواهی ماند و کسی نخواهد دید و نخواهد فهمید زیستن‌ات را در چشمانم..! (ازدمیر آصف)

++ وقتی کوچک بودم، فکر می‌کردم آدم‌ها چقدر بزرگند و ترس برم می‌داشت... بزرگ که شدم دیدم بعضی آدم‌ها چقدر کوچکند و بیشتر ترسیدم...( آلفرد هیچکاک)

++ چشم و دل دانی چه خواهند این حوالی «بودنت را ، دیدنت را ، قانعم حتی کمی » (سیدعلی صالحی)

من نوشت : برامون کارت عروسی آوردن و من وسط این کرونا شاخ سبز نکردم فقط !!! برای بار سوم داره میشینه پای سفره عقد و هر سه بار رو هم عروسی گرفته !! و البته ما فقط سه تا از رسمی هاش رو می دونیم با سه مَن ژل تو لب و لیفت ابرو و کاشت مژه و بوتاکس پیشونی و زاویه دار کردن فک ، اگه یهو تو خیابون ببینمش حتی نمی شناسمش  .. چیزی شبیه اجنه است تا مثلا یک خانوم جذاب و زیبارو ..  یه بار چند مدت پیش منو یه جایی دیده بود بهم گفت وااای تو چرا اصلا هیچ کاری رو خودت نکردی!! چقدر صورتت خسته است اصلا با دوران مجردی فرقی نکردی .. ابروهات چرا پره ملت فکر میکنن هنوز مجردی !! حالا خوبه من کش مو می بندم همسرجان می گه چرا موهاتو می بندیش می ریزه .. رژ نزنی بهتره سرب داره می دونی خانومها سالی چند کیلو رژ می خورن قیافه ات بدون آرایش خیلی قشنگتره !! اونو نزن به چشمت معلوم نیست از چی درست شده .. رنگ مو خوب نیست یه درصدی از مواد شیمیایی جذب بدن میشه ضرر داره .. عمل دماغ واسه چی دماغ به این کوچولویی و خوشگلی .. ناخن رو از ته باید گرفت زیرش باکتری و میکروب جمع میشه مریض میشی .. لباس با الیاف طبیعی بخر حتی اگه گرونتره چون به بدنت آسیب نمی رسونه .. ضدآفتاب بزن اشعه فلان نره تو جونت .. یه همچین همسر گوگولی ساده دوست فهمیده ی همه چی دانی دارم من :)))) 

ممنونم از وبلاگ بی نظیر آسمانم به خاطر انتخاب چندین و چندباره ی سیلاک به عنوان پست های آسمانی ( اینجا )

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از سالار عقیلی 


۱۸
مرداد

برایِ تعهد داشتن حتماً نباید اسمش را قسمت توضیحاتِ صفحه اینستاگرامت بزنی ..

حتماً که نباید فقط از قسمت هایِ خوبِ زندگیت عکس و فیلم بگیری و به اشتراک بگذاری ...

تا همه بفهمند چقدر خوشبخت هستی !

یعنی کسانی که از لحظه هایِ خوبشان

عکس و فیلم می گیرند و به اشتراک میگذارند ، غصه ندارند ؟

همیشه خوشبختند ؟

بعید بدانم ...

کاش کمی خارج از دنیایِ مجازی باشیم ،

کمی به زندگی واقعی مان برسیم ،

کنارِ کسانی که از ته دل عاشقشان هستیم ..

کاش تعهد داشتنمان را در زندگی واقعی به کسی که دوستش داریم ثابت کنیم ...

نه اینکه تمامش نمایشی باشد برای سرگرمی افرادی که شمارو دنبال می کنند ...

تازه چشم هم می خورید !

با خودشان می گویند : چقدر این دو زوج خوشبختند . هی حسرت شما را میخورند ...

کمی واقعی باشیم ...

کمی تعهد داشته باشیم ...

در زندگی واقعی ، نه مجازی ...


مبینا ژرژی

++ آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ...(شفایی اصفهانی)

++ کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق ، هر کسی را که تو بینی به سر خود دینیست...( سعدى)

++ عنوان حضرت مولانا 

من نوشت : شاید درست نباشه قبل از انجامش بخوام در موردش صحبت کنم یه دوستی دارم که همین نزدیکی خونه مون باشگاه میره خلاصه کلی از باشگاهشون تعریف کرد و من رو مجاب کرد که بخوام برم اونجا و یه پیلاتسی بادی بیلدینگی چیزی کار کنم .. بگذریم که باشگاه لاکچری شون انواع و اقسام رقص ها و لاغری موضعی رو هم تو آپشن هاش داره .. خلاصه رفتم دیدم چقدر محیط شاد و درست حسابی داره .. از قضای روزگار صاحب باشگاه مربی ووشوی پرتوآ هم هست و یه تیم درست و حسابی داره و سالها سابقه مربیگری داره هیچی دیگه خواستم در جریان باشید که یه ووشو کار بسیار حرفه ای داره به کشور اضافه میشه البته اینم بگم همسرجان یه چند روزه یه نگاه ترس آلود همراه با تردید داره که البته بهش حق میدم  :))) .. اهووممم ( میرم که بریم واسه المپیک ^__^) {یواشکی بخونین اینو : ووشو ورزش المپیکی نیست  ;))}

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از علی زند وکیلی 


۰۷
مرداد

بنگر چگونه موج می زند دیوانگی ام!!......

خیالت را تن کرده ام!

در برهوتی از بی تو بودن ها

پنجره را باز می کنم تو را می بینم!!! 

کوچه بی قرار از وداع تو!

در و دیوار خانه نگاهت را قاب گرفته اند 

به کجا روم که عطرت نلرزاند جانم را!؟

عطر تنت را به آغوش می کشم

حست میکنم...آن زمان است که باران می زند....!

ماه می گرید!

آسمان چادر سیاهش را پهن می کند

پُر میشود از خیالِ بی تابِ شب...

تو اینجایی کنارِ آغوشم رخنه در وجودم تو از رگ هایم

آشکارتری !!!

نسیم محمدی

++ تو بازمانده ی آخرین نسل معشوقان جهانی بدون بوس و کنار بدون آغوش...شاید حتی وجود نداشته باشی!با اینهمه اما هنوز دوستت دارم...(کامران رسول زاده)

++ به خدا دوست داشتنِ تو دست من نیست... خُب خودت بگرد ببین مهرت را کجای دلم انداخته ای... !(رسول ادهمی)

++ به شکل‌های غریبی دلتنگم‌‌‌؛ گاهی شبیه گندمزاری که خواب داس‌ها را می‌بیند گاهی چنان کوچه‌ای که انتهایش به دریا نمی‌رسد و گاهی همانند کلماتی که شعر نمی‌شوند. (سیامک تقی‌زاده)

++ قهوه بنوشید موسیقی گوش دهید؛ و دقایقی به هیچ چیز فکر نکنید شاید زندگی همین باشد.. (هر چی سعی می کنم نمی تونم بهش فکر نکم)

من نوشت : تو شوکم هنوز... بیش از 25 میلیون به ماشینم خسارت وارد کرده و پرو پرو می گه ندیدمت خواب بودم چند سانت مونده بود تا تو خواب یکی کشته بشم..  شماها که بیمه ندارین شماها که یه پاپاسی ته حسابتون ندارین غلط می کنین ماشین لگن رو برمیدارین پشت فرمان ساعت 4 بعدازظهر می خوابین می زدی یکی رو می کشتی چطور می تونستی با وجدان نداشته ات کنار بیای !!! وسط خیابون با تمام قدرتی که تو صدام بود سرش فریاد کشیدم فقط با لهجه ترکی می گفت ندیدمت ، تو کور هم بودی باید ماشین به این بزرگی رو می دیدی !!!

آهنگی که دوستش دارم: آهنگ بی نظیری از محمد نوری 

۱۱
تیر

تو را نمی‌توان نوشت

چرا که مثل رودخانه‌ای طولانی 

در جریانی 

و هم‌زمان که آفتاب

بر پاهایت طلوع می‌کند 

در سرت غروب کرده است

تو‌ را نمی‌توان نوشت

تو زیبایی 

و این هیچ ربطی به زیبایی‌ات ندارد

حرف نمی‌زنی 

چرا که می‌دانی

یک پرنده وقتی حرف می‌زند 

انسان است

وقتی سکوت می‌کند، آسمان

گروس عبدالملکیان

++ پَر و پا قُرص ایستاده ام سَر دوست داشتنت کوتاه هم نمی آیم کوتاه آمدن بهانه ی آدم بزرگ هاست، دلِ من در بازی عشقِ تو هنوز کودک است کودکی لجباز که تا مال خودِ خودش نشوی دست بردار نیست ! (سوسن درفش)

++ تو که می‌خندی.... انگار تمام باغ‌های سیب جهان... مقابل دوربین ایستاده‌اند... و چشم‌های من انگار... خوشبخت‌ترین دوربین عکاسیِ عالم‎اند... (نسیم لطفی)

++ عنوان از هوشنگ ابتهاج 

من نوشت یه صدا قشنگ !! استاد زبان این ترمم یه آقاست .. به لطف کرونا از طریق ادوب کانکت کلاسمون تشکیل میشه و من تا الان از نزدیک ندیدمش ولی کلی پرانرژی و خوش اخلاقه .. یه ساعت و خورده ای می شینیم باهم حرف می زنیم و گاهی چرت و پرت می گم اینقدر با صدای بلند می خنده که منم مجبورم بخندم :))) .. اون تا حالا من رو ندیده چون روی دریچه وبکم لپ تاپم رو پوشوندم دوستم بهم میگه متحجر باسواد!! میگه تو این دوره زمونه کسی رو وبکمش رو می پوشونه که تو می پوشونی !!  و البته تنها پل ارتباطی من با استادم صدامه .. دیروز جلسه آخر بود و من دوباره باید پول یه ترم دیگه رو برای موسسه واریز کنم تا کلاسم ادامه پیدا کنه و احتمالا با یه تیچر دیگه .. دیروز بهم میگه « آ » جان صدات به طرز عجیبی برام آشناست شبیه صدای یکی از دوستانمه همش من رو یاد اون می ندازی  .. چند سال قبل هم تو یه سایتی اکانت داشتم اونجا یه آقایی بعد از اینکه فهمید گیلک هستم برام نوشت که به شدت به زبان گیلکی علاقمنده و خیلی دوست داره یاد بگیره یه مدتی که گذشت گفت که اگه میشه یه داستان فارسی رو به گیلکی بخون یکی از کتاب قصه ها رو براش عکس فرستادم و بعد گیلکی براش خوندم .. البته کاش این کار رو نمی کردم به نظر خودم که صدام در حد غارغار کلاغ بود و بسیار پر تپق خونده بودم و کاملا از نظر یه گیلک پر ایراد بود ولی همون قصه کافی بود که اون طفلکی شروع کنه به رویاپردازی و چند هفته بعد از شهرشون پا شد اومد اینجا و تو یه هتلی چند روزی رو موند فقط به خاطر اینکه منو راضی کنه که برم ببینمش .. مجرد بودم دانشجو دکترا بودم بی اعصاب ترین آدم روی کره زمین بودم ..اخلاق در حد انگری بِرد :))) نرفتم چون به نظرم پسری که بدون اینکه یکی رو دیده باشه و اصلا بشناسه فقط به خاطر صدا پا میشه اینهمه راه رو میاد زیاد قابل اعتماد نبود .. کلی با خودم دو دو تا کردم هر چی فکر کردم دیدم خیلی احمقانه است بخوام برم دیدنش و بعد تو ذوقم بخوره که مثلا چرا رفتم .. واسه همین نرفتم و به شدت ناراحت شد و بعدش برام پیام داد که صدات شبیه صدای مادر خدابیامرزمه و عاشق صدات شدم و قصدم خیر بود و از این داستانها خواستم بگم صدا هم گاهی می تونه آدمها را شبیه کسانی کنه که دوستشون داشتیم ما رو ببره به روزهای دور .. من صدای مجری برنامه کودک دوران بچگی مون رو که می شنوم بوی کوکو سیب زمینی مامانم می پیچه تو دماغم .. خونه مون عوض میشه میرم تو خونه ویلایی بزرگمون .. پیراهن گلداری که مادرم برام می دوخت یهو به تنم میشه و من کودک میشم .. صدا آدم رو گاهی به سفر در زمان می بره باور کنید :)))

آهنگ تراپی : آهنگ قشنگی از ماکان بند (هر 8 ساعت یکبار )

۰۴
تیر

تو همان نامه ی عاشقانه ای ...

که نمی رسی

همان بوسه ای که

اتفاق نمی افتی...

همان روز خوبی که نمی آیی

و من به اندازه ی...

همه ی نامه های عاشقانه

همه ی بوسه ها...

و همه ی روز های خوب

تو را دوست دارم...

سوسن درفش

++ تو را ساده دوست دارم آسان و بی هیاهو تو را اندازه ی انگشتانی که هنوزکودکانه وقتِ شمردن کم می آورم دوست دارم. (نوشین جمشیدی)

++ نشسته ام کارهای انجام نداده ام را لیست کنم. اسمت بی هوا روی کاغذم نوشته می شود.. می شود شعر...به چشمهایت بگو کمی مرا به حال خودم بگذارند...از تو تا خودم هزاران کار نیمه کاره باقی مانده....(امیر اخوان) 

من نوشت : برای بار چندم وسط این دلار خدا تومن و سکه و طلا اونقدر، امروز دوباره "عمه " شدم ، یه دونه خواهرم نداریم یه ذره خاله بشیم غم این زندگی و اینهمه عمه شدن رو بشوره ببره :)))

من نوشت تکمیلی : عاقااا وسط این کرونا بازار ما یهو فهمیدیم که قراره عمه بشیم البته دیر فهمیدیم یعنی دیر به ما گفتن و چون به خاطر کرونا داداش و زن داداش محترم دور بودن و ما نمی دیدیمشون از ما پنهان نموده بودن .. قرار بود سورپرایزمون کنن دیگه تازه یه ماهه فهمیدیم زن داداشم بارداره امروزم بچه بدنیا اومده !!! هیچی دیگه سازمان اطلاعات و استخبارات و سی آی ای و اون یکی چیه مال اسرائیل اینا همه باید بیان از زن داداش ما چیز یاد بگیرن .. والله  :/

آهنگ بسیار زیبای دل دیوونه از راغب (یکبار در روز ناشتا )


۰۲
خرداد

چقدر خوب است...

کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد

و هنگامی که از او می پرسی...

چرا من را دوست داری ؟!

در جواب بگوید

به خدا نمی دانم چرا اما

این را میدانم که وقتی نباشی

اصلا خوب نیستم!!

چقدر خوب است

آدم یکی را داشته باشد

هر وقت به او فکر می کند

تمام درد هایش را فراموش کند!

و چقدر خوب است...

این دوست داشتن های بی دلیل

آدم را آرام و سبک میکند!

محسن دعاوی

++ دلتنگی من تمام نمی‌ شود !همین که فکر کنم من و تو دو نفریم دلتنگ‌ تر می‌شوم برای تو ... (عباس معروفی)

++ نمی دانم چه شد سر از دلت در آوردم خواب بود یا رویا... فروردین بود یا اردیبهشت یا اینکه خرداد.. نمی دانم کدام " ماه " بود که مرا به فصل آغوش تو رساند..(حمیدرضا عبداللهی)

++ امروزآخرین روزی ست که دوستت دارم مثل دیروز پریروز....و تمام روزهایی که... برای آخرین بار دوستت داشتم ... (رضا محمد زاده)

من نوشت : دیروز از بیمارستان اومدم و با اینکه دکترم گفته بود حموم رو می خوای بزار برای دو روز دیگه نمی تونستم حموم نرم .. جای کش کلاهی که بیمارستان رو سرم گذاشته بود هنوز رو پیشونیم بود و بوی بد لباس بیمارستانی  که پوشیده بودم توی بینیم جا مونده بود حالم خیلی بهتره .. از ساعت 9 شب روز قبلش تا 6 غروب روز بعدش گشنه بودم و هر لحظه فکر می کردم الانه که معده ام سوراخ بشه .. یعنی اون یه ذره آب تقریبا ولرم و بی مزه که همسر جان یه ذره یه ذره ریخت تو دهنم شاید بهترین مزه دنیا رو میداد .. جواب پاتوبیولوژیم یازدهم آماده میشه و بعد باید ببرم به دکتر نشون بدم و حسابی دلم نگرانشه .. قبل از اینکه برم اتاق تریاژ تو راهرو بیمارستان برام ویلچر آوردن گفتم خودم با پای خودم میرم هنوز اونقدر حالم بد نشده که نتونم راه برم .. قبل از اینکه برم تو اتاق تریاژ به همسرجان یواشکی گفتم یه چیزهایی شبیه وصیت نوشتم فایلش تو درایو D لپ تاپمه اگه هر اتفاقی برام افتاد برو بخونش اگه نیفتاد خودم میرم پاکش می کنم .. دوباره برگشتم دیدم یه لبخند تلخ داره میزنه گفتم عزیزجان من راستی کارت اهدای عضو دارم اگه یه اتفاقی افتاد دیدم چشماش داره قرمز میشه دلم طاقت نیاورد بقیه حرفام رو خوردم و رفتم تو اتاق تریاژ .. یه ساعت اونجا معطل موندم لباس بهم دادن و یه شونصدتا سوال ازم پرسیدن چون حساسیت دارویی دارم یه دستنبد قرمز هم بستن به دستم وزن و قد و همه چی رو بررسی کردن .. منو با یه برانکادر بردن اتاق عمل یه نیم ساعتی تو یه فضای خیلی سرد موندم تا اتاق عمل آماده بشه .. صدای دکترم می اومد پام با اینکه زیر پتو بود داشت یخ می بست .. هم گشنه ام بود و هم تشنه ام بود هم سرم گیج می رفت.. قلبم تند تند میزد صدای دکترم اومد و اسمم رو صدا زد دیدم بالا سرم وایستاده به پرستار خیلی خیلی خوشگلی که فقط چشم ابروهاش و یه کوچولو موهاش بیرون بود گفت برو به دکتر بیهوشی بگو سریعتر بیاد .. یه دکتر میانسالی اومد و ازم اسم و سنم رو پرسید بعد دو سه تا آمپول رو تند تند زد به آنژوکتم .. یه ذره درد گرفت یه آخ گفتم و همینجور که داشتم به دستهای دکتر نگاه می کردم دیگه هیچی نفهیمدم نمیدونم چقدر طول کشید.. یکی به اسم و فامیل صدام می کرد و می گفت بیدار شو .. یه پرستاری داد میزد خون بالا آورده نمی دونستم به من میگن یا به یکی دیگه با همه نیرویی که نداشتم چشمام رو یه کم باز کردم دیدم خداروشکر حداقل من خون بالا نیاوردم چون رو دهنم اکسیژن بود و دهنم خشک خشک بود.. صداها می اومد گفتن ببرینش آی سی یو و بعد فهمیدم همون خانوم میانسال چادری که پسرش تو حسابداری بهش گفت بجنب دیگه مامان چقدر شل و ولی خون بالا آورده .. امروز صبح از ساعت 6 بیدارم تو این چند روزه که بیمارستان بودم حس می کنم انگار یه قرن بود که خونه نبودم همه چی برام خیلی خیلی تازگی داره .. یه دوستی دارم که می گفت مرگ شاید زیباترین اتفاق زندگیمون باشه می میری و بعد یه جایی بیداری میشی و می بینی چقدر همه چی زیباتر و دلپذیرتره ..

من نوشت تکمیلی : می دونم الان یه عده میاین خصوصی ازم می پرسین چی شده و از این دست حرفها .. یه توده داشتم که خیلی اتفاقی به وجود نامیمونش پی بردم درد هم نداشتم ولی چون در دو سونوگرفی پشت هم در فاصله دو ماه حدود چند سانتی رشد داشت دکتر گفت برداریم بهتره .. کجا بود چی بود و نبود رو هم نپرسین چون جواب نمیدم ضایع میشید ^__^ 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیری از حجت اشرف زاده 


۱۸
ارديبهشت

امان از دست دوست داشتن های یواشکی!!

خودت را با هر چیزی مشغول میکنی یادت برود

و در آخر متوجه میشوی

این دوست داشتن است که تورا مشغول کرده ...

امان از دوست داشتن هایی که مال تو نیست!!

وقتی پشت هر پیام دلت ضعف می رود برایش

و مجبوری بجای "دوستت دارم"

بگویی حالت چطور است؟!

سامان شیرزادی

++ از عطرِ بهار نارنج‌های حیاط‌مان،نویدی از عشق می رسد!به گمانم خوشبختی،اینبار پشت در خانه ماست...(مسلم‌ خزایی)

++ مــــن اینجــا لابه لای تمـام بـودن ها و داشتـن ها تــــو را فقــط انـــدکی کــم دارم...(سونا محمدی)

کووید 19 از آنچه می پندارید به شما نزدیک تر است : چند روزه که حس می کنم مریضم پشت پلکام داغه و حالم خوب نیست همه اش به خاطر یکی از همکاراست که گوشیش رو آورد براش یه چیزی رو درست کنم .. بعد خیلی فاصله نزدیکم بود هر چند زیاد باهاش صمیمی نیستم بعد که براش درست کردم گفت خدا خیرت بده بیمارستان بودم واتس آپم بالا نمی اومد گفتم برای چی بیمارستان بودی ؟ گفت کرونا داشتم .. هنگ کردم یه ماسک خیلی بی خاصیتی هم روی صورتش بود ترس رو توی چشمام که دید گفت من همون اوایل داشتم الان دیگه خوب شدم هر بار یه نفس عمیق می کشید و نیم چه سرفه ای هم توی ماسکش می کرد .. گفتم نکنه به ما ویروس بدی .. خندید و گفته نه به خدا خوب شدم .. رفت و من اتاق و میزم و تمام مسیر اومدن و رفتن و وایستادنش رو ضدعفونی کردم .. کلی دستام رو الکل ردم به سر و کله ام اسپری ضدعفونی زدم و هر جایی که احتمال میدادم دست زده رو ضدعفونی کردم ولی الان چند روزه خوب نیستم بی حالم و هی یهویی عطسه های عجیب غریب می کنم شدید که فک کنم اگه عطسه رو نگه دارم احتمالا رگهای مغزم می ترکه .. بویایی دارم هنوز چون هنوز بوی عطرم رو حس می کنم فقط خیلی خسته و کوفته و بی حالم .. من که از دیوار راست بالا می رفتم و اصلا آروم و قرار نداشتم هی دوست دارم بخوابم انگار ساعتها ورزش کرده باشم عضلاتم خسته است .. انگار جون ندارم هیچ کاری بکنم یه کوفتگی عجیبی دارم .. می ترسم برم دکتر .. ندیدینم حلال کنید :)

من رحمه الله علیه  : عاقااا ما اگه یه وقت خدای نکرده به رحمت خدا رفتیم مراسم که نداریم یه جایی اون پشت پشتای گورستان که سگها به جای دستشویی ازش استفاده میکنن آدم رو در عمق 4 متری چال می کنن .. بعد تا بیای باورت بشه مُردی اینقدر سرت آهک و .. میریزن که یهو بدون هیچگونه پوسیدگی یهو اسکلت میشه آدم .. حالا منو باش می گفتم حالا بعد از 120 سالگی اگه خواستم بمیرم تم میدم می گم با این تم بیایین مراسم روحم شاد بشه .. یه رقص تابوتی چیزی هم برگزار کنید.. به جای خرما هم کیک شکلاتی بدین ملت بخورن حالشو ببرن .. این کووید 19 چگونه مُردن رو هم از ما گرفت .. هععععییییی روزگار ...

من نوشت یه مشکوک به کرونا : الان حالم بهتره اون بالایی ها رو صبح نوشتم خدایی حالم بد بود .. الکی به دلتون صابون نزنین که خدای نکرده بمیرم از دستم راحت بشین .. از صبح تا الان شونصد تا لیوان چای و زنجفیل خوردم دهنم رو بازکنم تا شعاغ 700 متری آتیش ازش میاد بیرون .. # کرونا را شکست می دهیممممممممم :)))

آهنگ بسیار شنیدنی از راغب ( با صدای بلند هر 8 ساعت یکبار )

++از این عکس من موهاشو دارم فقط .. همین رنگی همین شکلی به این سوی چراغ انتخاب عکس کاملا تصادفی بود .. خواستم در جریان باشین :((

۲۴
فروردين

کاش می شد یک گلدان آرامش،

کنارِ پنجره ی هر خانه ای گذاشت

تک تک دیوارهای شهر را

رنگهای تازه زد،

دستی به سر و روی کهنگی ها کشید...

کاش کوچه هامان پر می شد از عطرِ یاسِ رازقی،

دلبرانگیِ شب بوهای سرمست

و شکوهِ درختِ اقاقیا...

و چشمهایمان سخت بد عادت می شد

به این حجمِ رنگ و رایحه!

کاش کسی هم پیدا می شد هر روز صبح و عصر،

برای شادیِ جسم و روانِ آدمها کمی لبخند،

کمی انرژی و حالِ خوش

خیرات می کرد!

کاش آدمِ اهلِ دلی نذر یک شاخه گلِ سرخ یا

گلدانی گلِ شمعدانی،

یک جلد کتابِ شعر

یا قطعه ای موسیقی می کرد

و سراغِ همه ی خانه ها می رفت

و باز هم ای کاش،

دنیای نازنینمان خالی از

این همه ای کاش ها بود...

نویسنده : ناشناس

++ عشق خاصیت هاى محال به آدم ها مى دهد مثلاً تو؛ نگاهت "طعم" بهار نارنج مى دهد، صدایت "عطر" یاس دارد، قدم هایت "آواز" مى خوانند. (فرزانه صدهزارى )

++ فرصت کردیم، کمی هم خودمان را برداریم و بتکانیم از حرفهای بیخودی از گفته های بی عمل از فکرهای بی رنگ و از آنچه نیستیم... 

من نوشت : یه زمانی که نه واتساپ بود نه اسکایپ بود نه تلگرام بود نه ملت شماره همو داشتن و فقط و فقط بلاگفا بود و پرشین بلاگ بود و بعدش هم همین بلاگ خودمان برای اینکه به محاطب خاص و یا مخاطبان خاص مثلا بگوییم چنین است و چنان نیست یک چیزی می نوشتیم به عنوان پست رمز دار و رمزش را پیام می گذاشتیم برای صاحب یا صاحبان فلان ویلاگ که یارو جان بیا و بخوان .. حالا وسط این ملغمه بازار از انواع و اقسام پیام رسانها که با ایمیل می شود اکانت تشکیل داد و به صورت فیک هم می شود فالو کرد و فالوئر داشت این پست های رمزدارتون رو کجای دلمون بگذاریم؟؟!! ( تذکر کتبی : از دنبال کردن افرادی با پست رمز دار انصراف داده چون به شدت در این زمینه ها بی اعصاب می باشم :|

شاپینگ : فقط زره نپوشیده بودم دو تا ماسک زده بودم دستکش پوشیده بودم ولی بازم یه شیشه کوچیک الکل تو یه جیبم یه دونه ژل آنتی باکتریال تو اون یکی جیبم موبایلمم از تو ماشین اصلا برنداشتم کارتم رو دست گرفتم هر چند دقیقه یه بارم از کنار هر کدوم از منبع استریل های توی فروشگاه که رد میشدم دستم رو می گرفتم زیرش .. تو ورودی تست تب سنحی رو رد کردم و سرتا پامون رو با یه چیزی که بوی وایتکس میداد شیلنگ کرفتن بعد رفتیم تو .. خیابون هنوز زیاد شلوغ نیست و هایپرمارکت هم به نسبت روزهای دیگه که باید سه ساعت تو صف پنیر پیتزای دانمارکی می موندم و سیصد ساعت تو صف ماست چکیده ی چوپان و هفتصد تا آدم رو باید کنار میزدم و ماست و دوغ گازدار کاله و پنیر تالش و سیاهمزگی می گرفتم خلوت تر بود .. دلم تنگ شده بود واسه مقایسه کردن قیمت چای ها و ماکارونی ها و رب گوجه ها .. دلم تنگ شده بود که چشم همسرجان رو دور ببینم یه عالمه شیشه ترشی بچپونم زیر وسایل و سوت زنان آسمون رو نیگاه کنم .. دلم تنگ شده بود واسه خیلی از خوردنی ها که همسر جان میگه سرشون بازه نخر، مثل آجیل سنتی و تخمه خط دار و آلو ترش و ... کی فکرش رو می کرد که در طول عمرمون یه همچین چیز عجیب غریبی رو هم تجربه کنیم ما چه نسلی هستیم آخه ؟؟!!! :)))

آهنگی که دارم گوش میدم : آهنگ دلنشینی از روزبه بمانی ^__^

۰۹
فروردين

من عشق را محبوبم،

در چیزهای زیادی می دیدم.

برای من، در هر سلام ،

در هرصبحت به شادمانی

و در هر شبت به آرامشی که می گفتم عشقی نهفته بود.

در هر دیدار، عاشقانه بسویت می شتافتم،

عاشقانه شعر می سرودم،

عاشقانه سازم را می نواختم،

عاشقانه هر اتفاقی را در اطرافمان به فال نیک می گرفتم. 

آفتاب برایم نشانه بود،

برف نشانه بود،

گل دادن گلدان پشت پنجره ام نشانه بود،

پرواز یک پرنده،

صدای رودخانه نزدیک خانه مان،

صدای قطار شب،

صدای خنده های تو،

صدای سکوت بین ما،

صدای حرفهایی که به هم نمی زدیم، نشانه بود. 

شب های زیادی در رویای آغوشت بیدار ماندم

و شب های بسیاری در آغوشت قشنگ ترین رویاها را خواب دیدم.

هر بار دستم را گرفتی،

عشق شانه هایم را لرزاند،

هر بار صدایم زدی،

عشق قلبم را به گرمی پذیرفت

و با هر بوسه،

اشک پشت پلکهایم دوید. 

آیا زندگی کردن در تمام این لحظه ها  نامی جزعشق می توانست داشته باشد؟

       

نیکی فیروزکوهی

 

++  من چیزهایی ساده را دوست دارم ! کتاب را ، تنهایی را ، یا بودن با کسی را که مرا می فهمد .. (دافنه دو موریه )

++ عیدتون مبارک امیدوارم سال 99 سالی پر از سلامتی و خبرهای خوب باشه 

تذکر خارج از دستور : خیلی خیلی مراقب خودتون باشین سفر نرین تو رو خدا !! به عزیزانتون بگید دوستشون دارین نزارین دیر بشه ، بعد از کرونا میریم مرحله شهاب سنگ .. حالا از ما گفتن بود اون دیگه با قرنطینه هم نمیشه در امان بود یه لحظه پوتر میشیم میریم تو کاینات  :))

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از راغب 

دریافت

  • سیلاک
۱۹
دی

خدا کند انگورها برسند

جهان مست شود

تلوتلو بخورند خیابان ها

به شانه ی هم بزنند رئیس جمهورها و گداها...

مرزها مست شوند،

برای لحظه ای

 تفنگ ها یادشان برود دریدن را

کاردها یادشان برود بریدن را،

قلم ها آتش را آتش بس بنویسند.

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند

پنجره ها دیوارها را بشکنند...

و برای چند لحظه

 دنیا مست شود از صلح و دوستی...

عید باشد همه جا و همه وقت!

 

الیاس علوی

 

++  نه اینکه مرا نخواهد به اندازه ی کافی نمیخواست ! آنقدر که دیگر خجالت میکشیدم "تو" خطابش کنم با کسی باشید که راحت باشید که باخیال راحت خودتان باشید..(نرگس صرافیان طوفان)

 

++ ای کاش کسی می آمد و غم‌ها را از قلب اهالی زمین برمیـداشت..(سهراب سپهری)

 

++ وقتی نباشی تحمل تنهایی کار ساده‌ای نیست چون، تنهایی قبل از تو با تنهایی بعد از تو زمین تا آسمان فرق می‌کند....(نازنین عابدین پور)

 

عنوان از سعدی 

 

بعداً نوشت : دوستان کسی می دونه این بخش آمار چرا باز نمیشه ؟؟!!! برای پشتیبانی بلاگ هم پیام فرستادم تا این لحظه که کسی جوابمو نداده .. مشکل از کجاست ؟؟!! 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از رضا بهرام 

 

 

 

۰۵
دی

بودنش را میخواهی؟ که چه؟

وقتی حواسش جای دیگریست

دلش را میخواهی برای چه؟

آزادش کن!

بگذار پر بزند برود

پرنده ای که قدر صاحبش را نداند

همان بهتر که رها شود!

بگذار برود نفسی تازه کند

با همنوعان خودش، با آدم های دیگر

با هوایی دیگر...

بالاخره یکروز دلش میگیرد!

دلش هوای تو را میکند!

دلش آرزوی همان قفس تنگ قلبت را میکند؛

آن وقت خودش به جایگاه اصلیش برمیگردد...

به حرف من اعتماد کن و یکبار پرنده ی درون قلبت را رهایش کن

اگر دلش با دلت انس گرفته باشد برمیگردد...

شک نکن!

 

رمیصا رستگار

 

++ دوربین های عکاسی اختراع های خوبی اند..ولی ناقص اند، خنده هایت را بدون صدا ثبت میکنند!(ف سین)

 

++ دلم تنگ است مثل لباس سال‌های دبستانم مثل سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر .. که نمی‌فهمیدم وقتی می‌گویند کسی دور است یعنی چقدر دور است...(لیلا کردبچه)

 

++ عشق راهی‌ست برای بازگـشت به خانه بعد از کـار بعد از جنگ بعد از زنـدان بعد از سفـر بعد از.. من فـکر می‌کنم فقط عشق می‌تواند پایانِ رنج‌ها باشـد.. (رسول یونان )

 

++ تو از زمان تولد درون من بودی وگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست..(فرامرز عرب عامری)

 

تولدنگار : سیلاک دوست داشتنی من چهار ساله شد و این تنها وبیه که تا چهارسالگی پا به پام اومده من یه عالمه وب درست کردم ولی درست مثل صفحه اینستاگرامم که حوصله ام نمی کشه و هی پاکش می کنم ، هیچ کدوم از وب هام به یه سال نمی کشید هی وقت کم می آوردم و هی استرس می گرفتم نکنه دارم وقتم رو تلف می کنم و می زدم وب رو پاک می گردم و بعد از یه مدت دوباره دلم تنگ میشد و دوباره روز از نو روزی از نو.. عجیبه که این یکی 4 سال دوام آورد.. تولدت مبارک وب دوست داشتنی من :))

 

من نوشت : به استاد زبانم زنگ زدم ، مدرکم داره اکسپایر می شه و اگه صلاح بدونه دوباره درس بخونم و دوباره ماک بدم دوباره آزمون بدم و دوباره شانسم رو امتحان کنم و دوباره ویزای تحصیلی بگیرمو دوباره بازم درس بخونمو دوباره برم از این شهر پر آشوب .. می خنده نمی دونم به حماقتم یا به شجاعتم یا به هر دو و یا به هیچکدام .. پشت پنجره وایستادم قهوه ام رو سر می کشم اینجا باد گرمه کوههای البرز از کیلومترا دورتر اینقدر شفاف دیده میشن که حس میکنم اگه از پنجره مون تو طبقه پنجم دست دراز کنم می تونم یه قُلُپ برف ازش بکنم و بخورم .. 

 

آهنگ تراپی : اهنگ بی نظیری از شاهین بنان 

 

 

 

۱۴
آذر

توضیح دادن بعضی چیزا خیلی سخته...

یه چیزی مثلِ یه غرورِ لعنتی ،

یا شاید چیزی مثلِ یه ایمانِ دوست داشتنی ، 

 باعث میشه یه چیزایی رو آدم هیچ وقت

 به هیچ‌کس نگه...

به یه کارایی حتی فکر نکنه 

یا فکر  کنه 

خیلی فکر کنه...

 اما هیچ وقت انجامشون نده.

خیلی جاها دوست داره بره و نمی ره...

خیلی چیزا دوست داره بنویسه که نمی نویسه...

می دونی عزیزم ؟

گفتن بعضی جمله ها مثلِ نواختنِ پیانو

سخته...

خیلی هم سخته!

مثل اینکه...

 چقد دوسِت دارم ...!

 اما شاید هیچ وقت بهت نگم...

 

زهره حدادی

 

++ عشق همین است؛ تنت میرود و دلت جایی میانِ دستهایِ کسی تا ابد جا میماند... (فاطمه جوادی)

++ هم من میدونم و هم بقیه که بودن با آدمی که دوستِش داری و دوسِت نداره مرگِه ..موندن با کسی که دوست داره و دوسِش نداری هم مرگه...بین مَرگ و مَرگ نباید دنبالِ زندگی گَشت! (پگاه صنیعی)

++ از تمام دارایی ها...یکی دو گلدان شمعدانی دارم یک جفت ماهی سرخ دارم دوچرخه ای یادگار پدربزرگ یک مداد دندان زده چندتایی شعر...و تا دلت بخواهد دوستت دارم...(حمیدجدیدی)

 

من نوشت یه بی خواب : من کلا کم خوابم یه ذره این کم خوابی واسه بیش از اندازه فعال بودنمه یه ذره هم به خاطر این قهوه هاییه که در طول روز می خورم و کلا چشمام دلشونن نمیاد بسته بشن .. صبح ها بدون اینکه آلارم موبایلم زنگ بزنه ساعت 5 بیدارم شب هم یک می خوابم بعد از ظهر ها تقریبا اینقدر دیر میام خونه که دیگه هوا تاریکه که دیگه معنی چرت و استراحت بعد از نهار نمیده .. شب دیر که میخوابم اون وسطای شب یه کوچولو صدا بیاد یا پشه بال بزنه زود بیدار میشم و دیگه خوابم نمی بره ..تو دوران تحصیلم یه شبهایی تا صبح بیدار می موندم و درس می خوندم صبح هم سرحال و شاد و خندان می رفتم سره کار و کسی حتی نمی تونست حدس بزنه که نخوابیدم .. یه همکارم می گفت اینایی که خوب نمی خوابن دچار یه سندرم هستن که مغز نمی تونه بخوابه .. خودت سندرم داری خوب خوابم نمیاد .. میگن ژاپنی ها بیشتر به علت کم خوابی می میرن به نظرتون ممکنه با این یکی دو ساعت خواب شبانه بیفتم بمیرم یهویی ؟؟!!!  نکنه بمیرم .. بگید من طاقت شنیدنش رو دارم ^__^

 

من نوشت تکمیلی : آهااا الان یادم اومد یه روزهایی که خسته ام به قول یه دوست مازندرانی خستمه .. یعنی می افتم بی هوش می شما .. یعنی توپ بترکه من بیدار نمیشم تا این حد .. بعد همسر جان یه تحقیقات تکمیلی روی من انجام داده می گه زمانهایی که خیلی خیلی خسته ای خر و پف می کنی !!! من به شدت تکذیب کردم ولی شما تو پاسخ تون به سوال بالا این موارد رو هم در نظر بگیرید بد نیست .. نمی خواممممممممم بمیرم خوووو :))))

 

آهنگ گوش بدید در حد تیم ملی :  آهنگ زیبایی از روزبه بمانی به نام اتفاق 

 

۰۵
آذر

می شود تا انتهای تمام راه های جهان و تا چرخش آخرین عقربه ی آخرین ساعت ،

دوستم داشته باشی ؟

همینطور بی دلیل و همینطور بی منطق ؟

و دوست داشتنت مثل آدم های این زمانه ، تمام نشود ؟!

می شود فرق داشته باشی با همه ؟

می شود هرچقدر هم که سرت شلوغ شد ؛

بازهم عاشقم بمانی و حرف های خوبت ، فقط برای من باشند ؟

من برای ماندن به پای تو ، چیزِ زیادی نمی خواهم !

همین که وفادار بمانی ،

همین که گاهی به گوشم آوای دوست داشتن بخوانی کافیست ،

همین که هرکجا رفتی و من کنارت نبودم ؛

جوری از من حرف بزنی که انگار کنند یک معجزه ام ...

همین کافیست ماهِ من ؛

همین کافیست تا برایت روزی هزار بار بمیرم ... 

 

نرگس صرافیان طوفان

 

++ من دلم روشن است روزی تو از راه می رسی، و کوچه بوی عطر تو را می گیرد دیوارها گل می دهند، پنجره ها عاشق میشوند و خانه ام خوشبخت! آن روز  برای تمام خستگی هایم، یک صندلی روبه روی تو کافیست! (بهرام حمیدیان)

 

++ وقتی عشق به پایان می‌رسد بدان که عشق نبوده است عشق را باید زندگی کرد نه آنکه به یاد آورد... (محمود درویش)

 

++ نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن که خیالی شدم از تنهایی...(عراقی)

 

من نوشت : کودکی ما گره خورده به بعضی از خاطرات و بعضی آدمها ، اونایی که وسط شلوغ پلوغی های زندگیت هم نمی تونی دوستشون نداشته باشی و به یادشون نباشی .. دایی کوچیکه من واسه من یکی از اون آدمهاست که نمی تونم دوستش نداشته باشم ، بخش اعظم خاطرات کودکی من به این آدم منگنه شده .. یادش می افتم و لبخندم می ماسه .. دلم تنگه براش برای روزهایی که موهاش جوگندمی بود و هنوز بازنشسته نشده بود واسه آخر هفته هایی که با پیکان نارنجیش می اومد خونه ما .. دلم واسه روزهای گرم تابستونی که می رفتیم دریا و تو اینکه سرمون رو بکنه زیر آب و ما برای چند ثانیه احساس خفگی بهمون دست بده تنگ شده .. واسه روبه راه بودنش واسه خوب بودنش .. واسه سرحال بودنش .. زنگ میزنم به دختر داییم خوب نیست از زیر سینه هاش تا پایین شکمش رو شکافتن .. خودشو باخته .. دیر فهمیده .. دیر رفته دنبال درمان .. جدی نگرفته .. سلولهای متخاصم لعنتی حتی به غدد لنفاوی هم دست درازی کردن .. کلیه ها و کبد هم درگیرند .. بیش از 15 کیلو وزن از دست داده .. گفت دلش نمی خواد کسی بیاد عیادت و اونو تو این روز و حال ببینه .. ولی نمی تونم بمونم نمی تونم نرم .. نمی تونم نبینمش .. پنج شنبه میرم تهران میرم که ببینمش می رم که بغلش کنم .. میرم که بهش امید بدم .. خدا کنه اشکام نریزن خدا کنه بغض لعنتی بزاره بتونم باهاش حرف بزنم.. دعاش کنید ...

 

خاطره نوشت  : لعنت به گوگل که همه چی رو نگه میداره ..یهو دیدمش برام آشنا بود روش کلیک کردم پرت شدم به اون سالها حساب کردم دیدم 7 سالِ که از اون روزها می گذره چه دلخوش بودم به اون صفحه .. چقدر اذیت شدم  .. رو تایتلش کلیک کردم " این اکانت حذف شده است " .. اینجا  

 

آهنگ تراپی : آهنگ زیبایی از امیرعباس گلاب ( عالیییییییییییییی )

 

۱۶
آبان

این روز ها بى حواس ترین زن دنیا منم

که در گذر از میان مردم شهر

با هر عطرى به یاد تو

مست مى شوم

و در چهار خانه ی

هر پیراهنى شبیه تو

بیتوته مى کنم

این روز ها

هستى و نیستى

و میان بى حواسی هاى معلقم

قدم مى زنى

تو را مى گردم

در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند

و سراغ تو را

از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم

نیستى که نیستى

و من

بى حواس ترین زن دنیا

حواسم از تو

پرت نمى شود که نمى شود!

 

منیره حسینی

++ می‌شود بدون تو هم خوب بود، می‌شود دل کند از تو، می‌شود خاطرات را به دست باد داد، می‌شود دیگر برای آن چشم‌ها نمرد، می‌شود خوشحال بود،باز هم خندید، می‌شود شب‌های دلتنگی را سر کرد، می‌شود تنهایی هم زیر باران قدم زد، ولی دوباره عاشق شدن، نمی‌شود که نمی‌شود... (فاطمه جوادی)

 

++ عاشقانه ترین حالتِ پاییز آنجاست که جز خیالت، دلیلی برای قدم هایم ندارم... (حامد‌ رجب پور)

 

++ دلتنگی هربار به طریقی خود را به رخ می کشد: یک بار گلدان بلور را می شکند یک بار کلید ها را جا می گذارد در خانه یک بار دیر می رسد به کلاس و یک بار هم بی حوصله قدم می زند در پارک این حوالی... 

 

من نوشت : نی نی گیگیلی داداشم به دنیا اومد و حسابی چشم و دل مارو روشن کرد .. یه گوگولی نانازی هست که نگو .. تا جایی که سر و شکل دماغش نشون میده شکل مامانشه و چندان شبیه داداشم نیست .. قیافه که مهم نیست باید دختر خوبی بشه بقیه اش حله .. به قول یه دوستی می گفت همه جای دنیا آدمهای اورجینال و دماغ گنده و دماغ عقابی و کک و مکی و چاق و لاغر و کوتاه و دراز عاشقهای خودشون رو دارن فقط ایرانه که ملت نون ندارن بخورن میرن دماغشون رو عمل می کنن که مثلا قیافه ی بی نقصی داشته باشن بابا نقص مغزت رو درست کنی بهتر نیست یه دوزار مطالعه کن خوب .. حالا من هی آن سالهای جوانی و جاهلی می گفتم بزارین برم این دماغ مانده در آفساید و دارای قوز اورجینالم رو درست کنم تا ازدواج نکرده بودم پدرجانم نمی زاشت می گفت خیلی هم به صورتت میاد نشونه ی اصالتته مگه میشه شمالی بدون قوزدماغ!! الانم که همسرجان میگه اتفاقا زن باید قیافه اورجینال داشته باشه .. حالا ما هم دلمون یه ذره زیبایی غیراورجینال می خواست از بس اینا گفتن خوبه همون یه ذره حس هم خشکید و الان به شدت از زشت بودن خودم احساس سرخوشی و رضایت دارم ... اهوننن ^__^

 

تذکر خارج از دستور : عاقاااااااااااااااا تا یه نصفه روز تعطیلیه سره پرایداتون رو کج نکین بیاین شمال .. الان که الحمدالله هوای کل کشور بارانی و مطبوعه .. دریا هم که آدم عاقل نمیره از بس سرد و طوفانیه .. تو هتل پیاده رو هم که نمی تونین بخوابین آب شما رو برمیداریه میایین که چی .. همین دور روز تعطیلی رو خیابونهای مارو ترافیک می کنین زهرمار می کنین بهمون همه چی رو .. سه شنبه داشتم از سرِکار برمیگشتم از چهارراه گلسار تا خونه که همیشه 10 دقیقه است 45 دقیقه تو ترافیک موندم .. 

 

آهنگ تراپی :  آهنگ بی نظیری از راغب  :)))

 

 

 

۰۳
آبان

برای تو می نویسم.

برای تویی که خواستم و نخواستی،

گفتم و نگفتی،

آمدم و نیامدی

و به قدری این بازی دردآور شد که بدون هراس از نتیجه ی بازی،

زمین زندگی ات را ترک کردم..

می خواستم بگویم که بدانی این جا هوا آفتابی ست..

حالم خوب، زندگی زیبا

کمی منطقی تر شده ام،

بزرگتر،

بی تفاوت تر

کمتر احساسات خرج این دنیا می کنم..

دیگر حتی از فرستادن قلب قرمز مصنوعی در چت، برای آدم ها دریغ می کنم

کمتر بهانه می گیرم

کمتر گریه می کنم

و هر وقت با خودم خیال می کنم که بالاخره یک روز،

همین سهم کوچک دیدار های کوتاه روزانه ات را از من می گیرند،

من حالم خوب است

خیالت تخت

دلت قرص و محکم

من حالم خوب است.

حال من خیلی خوب است

اگر هم جایی شنیدی : “تاکید بسیار روی یک موضوع، بوی دروغ می دهد.” 

باور نکن!

چون من حالم خیلی خیلی خیلی خوب است.

 

پرهام جعفری

 

++ رو به هر راهی که می روم...رو به راه توام...رو به راه سرزمین آغوش تو ،رو به راه چشم های تو ،من حال دلم همیشه با تو رو به راه است...(سوسن درفش)

 

++ درست مثلِ بیماریِ نادری که  بینِ هزاران نفر تنها یک نفر به آن مبتلا میشود، پیدا کردن کسی مثلِ من که تو را فراتر از مرزِ دیوانگی دوست بدارد، دیگر برایت تکرار نخواهد شد..من فقط یک بار در زندگیِ تو اتفاق افتادم فقط یک‌بار..(مهسا مجیدی پور)

 

++ سالهاست از یاد برده ام تو را و فراموش کرده ام خودم را ، اما هنوز گاهی وقت ها باران که می‌بارد.. دردی در سمت چپ قفسه ی سینه ام می‌پیچد و صدایی در سرم...گمان می‌کنم در گذشته ای دور ، کسی در من دیوانه وار عاشق کسی شبیه تو بوده است! (طاهره اباذری هریس)

 

من نوشت بچه رئیس !! : سلام سلام صد تا سلامممممممممم ..خبرای جدید اینکه بعد از کش و قوس های فراوان و در عین ناباوری یه پست بالاتر بهم دادن (کلی متقاضی دم کلفت داشت این پُست ^__^) و صدالبته دلم نمی خواست مسئولیت بیشتری داشته باشم چون کلی برنامه دارم ( نی نی و از این داستان ها ) اصلا حوصله ندارم که هی گرفتاریهای کار رو بردارم بیارم خونه .. به میز جدید ریاستی تغییر مکان دادم و تمام روز  حتی گاهی تو نصفه شب یه چیزایی یادم میاد پا میشم می رم می نویسم که فردا یادم باشه .. خلاصه سرم شلوغ تر شده و مسئولیت هام کمی بیشتر .. فصل زیبای پاییز اومده و چند روز دیگه تولد همسرجان مهربانمه .. هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمی رسه براش بگیرم هنوز من براش هیچی نگرفته امروز به مناسبت پست جدید رفته برام خداتومن داده النگو خریده این هوااا .. از این النگو مادر شوهری ها که خیلی پت و پهنه ^_^ .. یعنی اینو دستم کنم همکارا فک میکنن هنوز مُهر پست جدیدم خشک نشده ببین چه اختلاسی کردم که رفتم النگو به این بزرگی گرفتم :))) خوبه حتی حلقه ام رو هم یادم میره بندازم .. حالا یکی از همکارا هی باهام شوخی می کنه میگه ببین کی برات خواستگار بیاد از بس حلقه دستت نمی کنی !!! 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ زیبایی از حمید هیراد

 

 

 

۱۱
مهر

چقدر صدای آمدنِ پاییز
شبیه صدای قدم های تو بود
ملتهب، مرموز، دوست داشتنی...

چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست
نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف...
چقدر صدای خش خش برگ ها
شبیه صدای قلب من است
که خواست، افتاد، شکست...

چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است
نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست، مست...

چقدر پاییز شبیه دلتنگی ست
شبیه کسی که بود، رفت
کسی که دیگر نیست..

 

پریسا زابلی پور

 

 

++ دوست داشتن که تمام نمیشود! فی المثل تا هر موقع که شعر هست من دوستت دارم!(یزدان عظیمى)

 

++ من همانم که شروعش کردی ؛ نکند دل بکنی دل ندهی بی سر و سامان بشوم ..! (فائزه شبانی)

 

++ برایت دلتنگی عصر پاییز را می فرستم، مثل کلاغ های دم غروب هیچ جا نیستم فقط گاهی یکی از پرهایم می افتد...(کتایون‌ ریزخراتی)

 

من نوشت : یه همکلاسی قدیمی رو بعد از شاید بیست سال پیدا کردم ، یه سال با هم همکلاسی بودیم و بعدش رفت غیرانتفاعی .. فامیلیش رو که پرسیدم یهو نگاهم خیره موند روش اسمش رو هم پرسیدم مطمئن شدم خودشه گفتم تو فلان مدرسه فلان سال همون سالی که فلانی مبصرمون بود باهام همکلاسی بودی .. حالا دیگه چشمای اون گرد شد .. موهاش یه دست سفید بود یه دست سفید .. گفت وای چه حافظه ای داری نمی دونست ساعتهای اولین ملاقات هام با آدمها رو هم به خاطر دارم چه برسه به تاریخ و سال حضورشون در زندگیم رو .. کلی با هم خاطره ها رو مرور کردیم .. بهم گفت اصلا تغییر نکردی هی اومد نوک زبونم که بهش بگم ولی تو خیلی تغییر کردی .. ولی هی حرفم رو قورت دادم و گفتم شما هم اصلا عوض نشدی .. نتونستم بگم موهای قشنگت رو چه غمی اینهمه زیاد سفید کرده !!! 

 

دل نوشت : پاییزتون هم مبارک .. فصلی که بی نهایت دوستش دارم خدا می دونست من پاییز رو خیلی دوست دارم یه همسر پاییزی نصیبم کرد :)))

 

کوهنوردی در حد تیم ملی : عاقااا ما این قلعه رودخان رو یه بار رفته بودیم تا نصفه ها رفتیم اجل مهلت نداد ببخشید نیرو کم آوردیم دیگه تا بالا نرفتیم .. جمعه هفته قبل همسر جان گفت بریم قلعه یه کم کوهنوردی کنیم کالری بسورونیم .. چشمتون روز بد نبینه خلاصه ما لباس ورزشی پوشیده مقدار زیادی آب و خوراکی های مخصوص در کوله پشتی گذاشته راهی کوهنوردی شدیم .. من موندم اون اجداد دوست داشتنی ما اون بالا چیکار داشتن آخه رفتن رو نوک قله ، قلعه ساختن که مثلا چی .. خوب همین پایین می ساختین دیوارهاشو بلندتر می کردین کسی کارتون نداشت که .. حالا این پایین الان اینهمه جنگل انبوهه اون موقع چی بود .. عقل جن هم نمی رسید یارو رفته از یه جنگل چند هزار هکتاری رد شده یه کوه به چه بلندی رو رفته بالا اون بالا قلعه ساخته .. یعنی می فهمید هم اینقدر مسیر صعب العبور و سخت بود که خودش از جنگ پشیمون میشد سپاهش رو بر میداشت می رفت تو افق محو میشد .. خلاصه رفتیم رفتیم رفتیم رفتیم رفتییییییییییییییییییییییییم مگه می رسیدیم .. وااااای مُردیم پله ها همه سنگی .. یه جاهایی هم بسیار سخت .. بارون هم زده بود همه گلی و لیز .. خلاصه رفتیم بالا.. ساعت هفت راه افتادیم دو ساعت تو راه بودیم .. اون آخرها دیگه من چهار دست و پا داشتم می رفتم .. رفتیم اون بالا دیدیم چه خبره .. یه عالمه خارجی .. خانوم و آقا .. میانگین سن 80 سال .. همه اون بالان دارن از در و دیوار عکس میگیرن .. همسر جان اونا رو دیده میگه بیا یاد بگیر .. اینا پیرزنن از تو بیشتر انرژی دارن .. مشکل کجاست که سی ساله های ما اندازه 60 ساله های اونا پیرن و 80 ساله های اونا اندازه ی بیست ساله های ما پر انرژی و سرحال !!!

 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیری از روزبه بمانی ^__^

 

 

۱۳
شهریور

همیشه دلم خواسته بدانم..
لحظه‌های تو بی من...
چطور میگذرد؟
وقتی نگاهت می افتد به برگ...
به شاخه...
به پوست درخت...
وقتی بوی پرتقال می‌پیچد...
وقتی باران تنها تو را خیس ‌میکند!
وقتی با صدایی...
برمیگردی پشت سرت...
من نیستم!

 

عباس معروفی

 

++ ‏همیشه یک تکه رویای شخصی...توی جیبِ پیراهنت باشد...چیزی شبیه عشق..چیزی شبیه امید ...چیزی شبیه ایمان...گاهی تنها چیزی ...که آدم را سر پا نگه می دارد، نادیدنیِ شخصیِ آدم است....چیزی شبیهِ یک تکه رویا...توی جیبِ پیراهنت...(معصومه صابر)

 

++ شازده کوچولو گفت: بعضی کارا بعضی حرفا بدجوردل آدمو آشوب میکنه گل گفت مث چی؟ شازده کوچولو گفت: مث وقتی که میدونی دلم برات بی قراره و کاری نمیکنی.. (آنتوان دوسنت اگزوپری)

 

 

سفرگردی : دلتون نخواد اینجا بارونه چه بارونی هوا یخ زمستونی .. پاها در حال انجماد.. وسط گرمای آتیش بارون تابستون یه کنفرانس به همسر جان خورد اونم کجا .. شیراز .. از دمای 33 درجه که هی هر روز می نالیدیم که گرمه پختیم کباب شدیم رفتیم دقیقا وسط جهنم با دمای 40 درجه .. چشمتون روز بد نبینه من چهار روز تمام خون دماغ شدم مریض شدم حالم بد بود روزی هزار بار آرزو کردم کاش یه وردی بلد بودم طیرارض می کردم می رفتم رشت .. یعنی روزی که داشتیم بر می گشتیم انگار 25 سال آمریکا بودم تازه دارم میرم رشت .. از دور ابر دیدم ذوق کردم .. کوهای البرز رو دیدم قربون صدقه اشون رفتم .. خلاصه بعد از 4 روز دوری و فراغ از رشت گل گلی رسیدیم خونه .. الان یه هفته است رشتیم هنوز لبهای من پوسته میده هنوز آثار خون دماغ و خشکی پوست و آفتاب سوختگی دستم خوب نشده .. سفید پوست رفتیم نیجریه ای برگشتیم خونه .. خدایا شکرت که تو رشت بدنیا اومدم ^__^ 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بسیار دلنشینی از استاد محمد نوری 

 

 

 

 

۰۹
مرداد

در گویشِ گیلکی

کلامی داریم

که کتابی‌ست چندین و چند جلدی

کلمه‌ای که من آن را مترادفِ درد می‌دانم:

"تاسیان"

به غربتِ ناشی از دیدنِ جای خالیِ کسی که

بودنش واجب است و لازم گویند!

به حالِ درکِ جای خالیِ سفر کرده!

به دلتنگی!

به وقتی دست و دلت به هیچ کار،

حتی نفس کشیدن نمی‌رود!

به نفس بُریدگی!

"تاسیانم"

 

حامد نیازی

 

++ ‌‌من از تو هیچ به جز بودنت نمی خواهم تمام عمر در آغوشم استراحت کن ... (امید صباغ نو)

 

++ به احمقانه ترین شکلِ ممکن دلتنگِ کسی هستم که، هیچ خیابانی را با او قدم نزده ام! اما او در تمامِ خاطراتِ مَن راه می رود..! (علیرضا حاجب)

 

من نوشت یه پِسه شکم ^__^ (Pese_shekam): پسه شکم در گویش گیلکی به آدم شکمو که هی هوس چیزهای مختلف میکنه گفته میشه .. دقیقا یه مدته نهار نمی خورم چون همسر جان سره کار نهار میل می فرمایند وهی تو گشنگی دلم چیزهای عجیب غریب میخواد ، مثلا همین الان که دارم اینو می نویسم دلم واویشته بج خواست ( برنج بوداده ) ، دیروز دلم چیپس و ماست موسیر خواسته بود ماست موسیر رو داشتم چیپس رو نداشتم .. حالش هم نداشتم برم بگیرم .. چند روز قبل ترم هم دلم پیتزا خواسته بود و خونه با مواد موجود پیتزا درست کردم از بس توش چیزهای عجیب غریب ریخته بودم تا فردا ظهر حالم بد بود .. نیم ساعت پیش هم داشتم چایی می خوردم دلم از اون آب نبات پیچ پیچی های زنجبیلی که تو بسته های کشمش نخود سوغاتی میزارن خواسته بود اسمشم نمی دونم باید برم هایپر مارکت چشمم بخوره بخرم ... خلاصه از انواع خربزه و توت و انجیر و آب نبات و پفک گردالی های قل قلی و حتی سمبوسه و آش رشته و  ... افسردگی نگرفته باشم یه وخت .. هععععییییییییی روزگار :))))

 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیری از رضا بهرام 

 

 

 

۲۲
تیر

کاش دیر نشه..

واسه دوست داشتن!

واسه دوست داشته شدن

واسه گفتن حرفا..

واسه رفتن بعضی جاها

واسه انجام دادن بعضی کارا

واسه محبت کردن به بعضی آدما

واسه بهتر رفتار کردن 

واسه کنار گذاشتن غرور ..

واسه ‌‌..؟!

کاش دیر نشه ...

 

رها_م

 

++ اگر میشد صدا را دید ، چه گل هایی......چه گل هایی! که از باغ صدای تو ، به هر آوازمیشد چید .. اگر میشد صدا را دید (شفیعی کدکنی)

 

++ زندگی نمایشی است که هیچ تمرینی برای آن وجودندارد! پس آواز بخوان، اشک بریز، بخندو با تمام وجود زندگی کن قبل از آنکه پرده ها فرود آیند و نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد.. (چارلی چاپلین)

 

تذکر کتبی : این مامانهای امروزی دیگه شور هر چی بارداری و بچه داری رو دارن درمیارن .. از عکس های آتلیه ای ماههای مختلف بارداری بگیر برو تا انواع و اقسام مراسمات من درآوردی .. ما هم به عنوان فامیل درجه یک (عمه خانوم کی بودم من ^__^) ناچاریم هی تن بدیم به این مراسم دردسرساز .. یعنی یه جو ، فکر ما باشین تو این گرونی هی باید بریم لباس بخریم ملت قدیما سره اسب بچه می زاییدن اینهمه ادا اطوار نداشتن چه خبرتونه خووو .... 

 

بلاگر بیکارالدوله  : ترم تابستون دانشگاه کلاس برنداشتم زبانم هم از اول مرداد شروع میشه قشنگ بیکارم میام پست های شما رو میخونم لایک میکنم نظر میزارم .. این باعث نشه فک کنین خدای نکرده پست های خوبی میزارینا !! من بیکارم .. بچه مچه هم که ندارم شوهر جان هم که هشت میره 10 شب میاد ... خلاصه خواستم شفاف سازی کنم یه وقت به خودتون مغرور نشین ... :)))

 

آهنگ گوش کنیم : آهنگ بی نظیری از رضا بهرام ( اینجا بشنوید)

 

۱۰
تیر

آن‌زمان که من

از احتیاج جوانی و شرم

به سوی تو آمدم با تمنا

تو خندیدی

و از عشق من یک بازی ساختی

حالا خسته‌ای

و دیگر بازی نمی‌کنی

با چشم‌های تاریک

به سوی من می‌نگری

از روی احتیاج

و می‌خواهی عشقی را داشته باشی

که من داده بودم به تو

دریغا

که آن عشق از بین رفته است

و من نمی‌توانم بازگردم

روزگاری آن عشق مال تو بود

حالا دیگر هیچ نامی را نمی‌شناسد

و می‌خواهد تنها باشد

 

هرمان هسه

 

++ آرزوهایی هستند،به نام آرزوهای محال! تو، یکی از آن هایی...(خاطره کشاورز)

 

++ رنگ صدای تو را دوست دارم ، رنگ صدای تو سپید است سپید مایل به عشق ، با رگه هایی از آفتاب و باران .. حرف بزن ! من به ملودی خوش آب و رنگ صدای تو دل بسته ام ... (سوسن درفش)

 

من نوشت یه شمالی خوشحال ^__^ : دلتون نخواد اینجا بارونه ، سیل داره می برتمون ولی فدای سرتون چون هوا الان که دارم اینو می نویسم 18 درجه است و حسابی باد خنک می پاشه به سر و کله ام .. من یه چیزی کشف کردم احتمالا توی DNA ما شمالی ها یه ژن مربوط به بارون هست اصلا بارون میاد حالمون خوب میشه .. با اینکه از 365 روز سال 320 روزش هوا ابری و بارونیه ولی بازم هی دلمون واسه بارون تنگ میشه اون چند روزم که بارون نیست خیس میشین ولی از هوای شرجی فقط ابر ندارین که این خودش برای یه شمالی که وسط ابر بدنیا میاد می تونه بزرگترین غم دنیا باشه .. بارانمان مستدام باد ان شا الله  :)))

 

اختراع جدید : نمی دونم تو روزهای آتیش بارون رشت تا حالا گذرتون به شهر ما افتاده یا نه ، من میگم آتیش بارون شما جهنم رو تجسم کن .. هوا 37 درجه و به شدت شرجی ، بیرون میری قشنگ لباس به تنت می چسبه حالا تصور کنین تو این دما باید برین سره کار و هی بلند شین و هی بشینین و هی با ارباب رجوع کلنجار برین و هی در اتاقتون باز بشه هوای خنک بره بیرون هوای گرم و شرجی بیاد تو و هی مانتو به تنتون بچسبه و مجبور باشین این عذاب رو برای ساعتها تحمل کنین .. حالا اگه این وسط مثل من گرمایی و به قول ما شمالی ها خَفتی باشی روزی سه بار باید بری دوش بگیری که حداقل یکی میاد نزدیکتون بیهوش نشه .. خلاصه که داشتیم تو اداره از گرما مینالیدیم که یکی از همکارا گفت من زیر مانتو عرقگیر همسرم رو می پوشم که هم خیلی سبکه هم اصلا گرمم نمیشه اولش که کلی بهش خندیدیم بعد کلی اذیتش کردیم ولی الان که یکی از زیرپوش نوهای همسرجان را کش رفته و به تن نموده ام احساسم وصف نشدنی می باشد به کلیه خانمها توصیه می کنم که امتحانش کنن هزارتای تاپ بندی ها و بی بندهاتون خنکه .. من چون دوست نداشتم از وسایل شخصی همسر جان استفاده کنم رفتم یه دونه نو از تو کمدش برداشتم و بعد واسه اینکه با رکابی های همسر جان قاطی نشه یه گل صورتی کوچولو رو شونه سمت راستش گل دوزی کردم .. اینقده قشنگ شد که نگووو ^__^ .. الانم تنمه یعنی انگار هیچی نپوشیدی .. من می بینم این آقایون اصلا گرمشون نمیشه دلیلش همین رکابی هاست همین یه دونه چیز مردونه بود که اونم به همت مهندسین داخلی زنونه اش کردیمممم  :)))

 

 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیری از محمد نوری به نام بی تو ( عالیییییییییییی)

 

 

۱۱
خرداد

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست

هول هولکی و دم دستی

برای رفع تکلیف 

اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند

دل آدم را باز نمی‌کند.

خاطره نمی‌شود

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است

پر از رنگ و بو

این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..

این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،

می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی

فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است

باید نرم دم بکشد

باید انتظارش را بکشی

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی

باید صبر کنی

آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک

خوب نگاهش کنی

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی..

 

 سروش صحت

 

++ مثل بوقِ بلندِ اتوبوس مثل داغ بودنِ چای یا آبِ یخِ زیرِ دوش یادت را میگویم میانِ خنده هایم ... (مریم قهرمانلو )

 

++ دوست داشتن آخرین داشته آدمی ‌ست پنجره را باز بگذارید ما چیزی برای پنهان کردن نداریم...(سیدعلی صالحی)

 

++ جهان وسعت شانه هایِ توست وقتی سربرآن میگذارم.. (فرها فرهادی )

 

من نوشت : یه خانوم کوچولو چند ماه دیگه بهمون اضافه میشه ، یکی که فامیلیش شبیه فامیلی منه و مامان میگه خداکنه مثل تو باشه ، اینهمه بهم میگه تو جینجالی (جنجالی : شلوغ و دادو فریادی ) الان میگه خدا کنه شبیه تو باشه .. شلوغ بودم که ^__^  ولی خدایی عصبانی بشم ملت باید کوچ کنن بزارن برن از بس بد عصبانی میشم هر کاری می کنم نمی تونم از پسش بربیام البته یه ذره الان بهتر شدما قدیما عصبانی میشدم همه ی خانواده یه دونه بالش داشتن دنبالم می دوییدن که سرم رو نکوبم به زمین یعنی خودمو می کشتم تا بیاین ازم عذرخواهی کنن  .. خوب نیستا شما یاد نگیرین :)))

 

من نوشت یه نماینده مجلس : چهارشنبه یه جلسه با مدیر کل و معاونین استان داشتیم یه سری مسائل رو باید مطرح می کردیم که طبق معمول در این موارد همه میان پشت من قائم میشن میگن تو سخنرانیت خوبه تو بگو .. خلاصه مطالبی رو که باید می گفتم رو تیتر کردم و وسطای جلسه شروع کردم به صحبت .. من صدام تقریبا بلنده و دایره لغاتم هم بد نیست .. به قول یکی از همکارا مسلط کی بودی تو آخه .. با تسلط و خیلی ماهرانه و فراتر از انتظار خودم حتی صحبت هام رو شروع کردم تمام نکات رو گفتم و خیلی خوب هم به پایان رسوندم .. خلاصه پایان جلسه معاون مدیرکل بهم گفت شما به نظرم خودت رو واسه نمایندگی مجلس کاندید کن خیلی خوب بلدی حرفت رو به کرسی بنشونی .. میگما این انتخابات مجلس کی هست جانمونم یه وقت .. وااای من عکس سه در چهار مناسب ندارم ^__^

 

آهنگ تراپی : آهنگ بی نظیر بریم دریا از امیرعباس گلاب .. دوستش میدارممممممممممم ....

 

 

 

۱۰
فروردين

این شهر

یک "تو"  میخواهد

تا بتواند آرام 

لَم بدهد گوشه ای از آشوبِ زمین

و ادّعایش شود

که پایتختِ یک کهنه دیارِ همیشه عاشق است...!

قرارمان باشد

گوشه ی کافه ای دنج

راسِ ساعتِ عاشقی

و دور از هیاهوی چشمانِ شورِ مرمانِ این شهرِ خاکستری

گامی در راهِ آمدن بگذار

بقیه اش

با "من"ِ بیقرار...


آزاده رمضانی

 

++ خودت را براى آدمهاى رفته حیف نکن تا زندگى روى خوشش را به تو نشان دهد ... بى لیاقتها ، از هیچکس کارت هزار آفرین نمى گیرند ! بالاخره در آرزوى چیزهاى از دست رفته و آنچه دیگر ندارند ، زیر چتر تنهاییشان مى پوسند ... (امیر وجود)

 

++ مثلِ نفس هایم دوستت دارم ؛ همانقدر بی اختیارهمانقدر تا پایِ جان ... (مونا واعظی)

 

++ من آخرین بازمانده از نسل زن هایی هستم که عشق دم میکنند ، شعر می پزند.. شاید من آخرین معشوقه ای هستم که دل میدهد...شاید من آخرین باشم ، اما کافیست اخم کنی تا منقرض بشوم...(هلن رحمانی )

 

موسیقی تراپی : آهنگ زیبایی از سینا شعبانخانی :)))

 

۰۴
فروردين

همه‌ی این هزار حرفِ نگفته 

این هزار شعرِ نسروده

همه‌ی این هزار قاصدکِ سپید

قاصدان هزار " دوستت دارم" نهفته  که با تفرق ابدی

تنها یک فوت فاصله دارند،

نثار تویی که به فروتنی "نیستی"

و در تک تکِ سلول های روح من لانه کرده ای...

 

مصطفی مستور

 

++ از پروردگار مهربان میخواهیم امسالتان به قلم تدبیر آن نقاش بى همتا ...چنان زیبا نقش بندد که طبیعت به تماشای شکوهش بایستد ...." نـوبهارتان خجستـه باد " 

 

++ یک جایی در زندگی آدم باید راهنما بزند، آرام آرام بیاید کنار جاده بایستد. بعد که ایستاد از ماشین پیاده شود برود در عقب را باز کند رو کند به خودِ کهنه اش و بگوید بفرمایید پایین. باید رو کند  به خود منفی بافش، به خود اهل شکایتش، به خود بی جنبه اش، به خود قدرنشناسش و بگوید که پیاده شو. باید خیلی بی تعارف زل بزند به چشم خود قدیمی اش و  توضیح بدهد که دیگر ادامه این وضع ممکن نیست و زمان خداحافظی رسیده. آنوقت خود کهنه  اگر پیاده نشد باید دستش را دراز کند و یقه خود کهنه را بگیرد و  بیاندازدش بیرون. لازم شد وسایلش را هم از صندوق بردارد پرت کند جلویش. بعد هم خود کهنه را رها کند کنار همان جاده برود دوباره بنشیند پشت فرمان. راه بیافتد در جاده. در آیینه به پشت سر هم نگاه نکند. راه بیافتد به جستجوی خودی نو. بگردد دنبال خود نویی که قدرشناس و سپاسگزار باشد. خود نویی که قدر لحظه لحظه زندگی را بداند. خودی که آرامش بیاورد. خودی که لبخند بیاورد. خودی که اهل مهربانی باشد. خودی که جایی کنار جاده ایستاده است به انتظار. خودی که تا خود کهنه هست سوار نخواهد شد... 

 

من نوشت : یه عالمه اتفاقای ریز و درشت افتاده مثلا یه کوچولو داره به خونواده مون اضافه میشه :)))) از طرفی یه عالمه مهمون داریم .. شمال که باشی نمی تونی عید جایی بری؛ دور و نزدیک و دوست و فامیل نداره .. ما تو همین چند روزه از سه چهارتا قاره مهمون داشتیم چه برسه به شهر و استان ^__^ فقط تا حالا از آفریقا کسی بهمون افتخار نداده :))) .. خلاصه که امیدوارم روزهای خوبی رو پیش رو داشته باشین .. هر چی اتفاق بد و آزاردهنده تو سال 97 افتاده امیدوارم امسال هزار برابر اتفاقای شیرین و خوشمزه براتون بیفته ، با یه بغل آرزوهای خوب برای همه ی عزیزان :))) عیدتون مبارکـــــــــــــــــــ ...

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از راغب ( هدیه ی یه دوست بسیار عزیزه ) ممنونم عزیزجان ^__^

 

۱۱
اسفند

روزهای آخر اسفند می تواند یادم بیندازد که زندگی همین است.

همین روزهای تند و تند دویدن ها 

 بشورها و بساب ها ... 

از نو، نو شدن ها

با خودم می گویم آدمیزاد هم موجود عجیبیست..

میداند همین چند صباحِ دیگر،

صدای ساز و دهلِ تحویل سال که بیاید و بگذرد،

دوباره شروع می کند به آرام شدن ها و در خود راکد ماندن ها،

شلوغ و در هم و شلخته و کثیف کردن ها و هر روز کهنه تر شدن ها ... 

اما هنوز مثل هرسال،

راه خودش را می رود..

 دوباره از نو برای نو شدن ذوق می کند

 و از فکر آمدن فروردین توی دلش قند آب می شود

گندمش را سبز می کند،

هفت سینش را می چیند و بعد می نشیند کنار قرآن و آئینه،

آرزوهای شاد و رنگی اش را توی ذهنش، مرور می کند..

که انگار هنوز هم،

از لابلای آنهمه تاریکی که بر زندگی خودش و اطرافیانش بارها و بارها سایه انداخته است،

روزنه های امید را می بیند و به آن دلخوش است..

خدا این دلخوشی ها را،

همین روزنه های کوچک امید را،

از هیچ کس نگیرد که نگیرد ..

 

نویسنده : ناشناس 

 

++ قلب خاطرات بد را کنار می‌زند و خاطرات خوش را جلوه می‌دهد...و درست از تصدیق همین فریب است که می‌توانیم گذشته را تحمل کنیم..(گابریل گارسیا مارکز)

 

++ او نمی داند که من دوست می دارم جنون عشق را من نمی خواهم که حتی لحظه ای از یاد او غافل شوم...(فروغ فرخزاد)

 

++ رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست گوش کن این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلی است، که به او می گوید تا ابد لحظه به لحظه دل من با همه مستی و شیدایی و عشق همه تقدیم تو باد... (مهدی اخوان ثالث)

 

من نوشت : نمی دونم شما هم تو خونه تون یه کیف دارین که همه مدارک تو اونه یا فقط مامان خانوم من اینجوریه .. یعنی دزد بزنه اون کیف رو ببره عملا باید بریم استشهاد محلی بدیم ثابت کنیم ما کی هستیم و کی نیستیم .. یورو و دلار و پول رایج ممالک شرقی و غربی حتی پول خورداشونم داره .. کل شناسنامه خاندانمون هم اون توئه .. از سندهای ملکی ریز و درشت تا سند ازدواج کل فک و فامیل ، حتی پوکه سیم کارتها رو هم همون جا نگه داشته .. یعنی مامان خانوم ما دست هر چی گوگل رو از پشت بسته .. مثلا بگی فلان میگه بزار برم ببینم دارم یا نه بعد با همان فلان برمیگرده میگه بیا !! 0_0

 

گوش نواز : آهنگ بی نظیری از علیرضا بلوری ( خیلی زیباست )

 

 

۰۷
اسفند

از یک جایی به بعد، آرام می گیریم.

بزرگ می شویم،

بالغ می شویم،

پای تمام اشتباهاتمان می ایستیم،

قبول می کنیم گذشته امان را،

انکار نمی کنیم آن را،

نادیده اش نمی گیریم،

حذفش نمی کنیم.

اجازه می دهیم هرچه هست، هرچه بوده ،

در همان گذشته بماند

حالا باید آینده را بسازیم،

از نو،

به نوعی دیگر… 

یاد می گیریم زندگی یک موهبت است،

غنیمت است،

نعمت است.

یاد می گیرد قدرش را بدانیم…

همه ی اینها را که فهمیدیم

یک آرامشی می آید می نشیند توی دلمان،

توی روح و روانمان… 

اصلن از یک جایی به بعد حالمان خوب می شود ...

 

نویسنده : ناشناس 

 

من نوشت  : همسر جان مثل این بچه مدرسه ای های دست پاچه که دفتر مشقشون رو خونه جا گذاشتن هی می بینم چند روزه مشکوک می زنه .. هی یواش میره ته کفشام رو نگاه می کنه هی مانتوهام رو بررسی می کنه هی کشوی شال و روسری هام رو دید میزنه .. انگشترام رو می کنه تو انگشتش و خلاصه حسابی تابلوئه که نمی دونه واسه روز زن واسم چی کادو بگیره .. یعنی تابلوووو ^_^ 

 

من نوشت تکمیلی : بالاخره امروز دلش طاقت نیاورد اومد دنبالم دوتایی رفتیم هم واسه مامانها کادو گرفتیم هم واسه من .. می دونست می خوام کیف بخرم هر چی کیف زشت و از مد افتاده رو میدید می گفت این چطوره ؟؟؟ یه جاهایی می خواستم جفت پا برم تو چش و چالش ولی خودمو کنترل کردم ^__^ خلاصه یه دونه پالتوی شیک گرفتم قیمت مناسب هر چند هیچی نمی خواستم دیگه اینقدر اصرار کرد اینقدر تو بوتیک سر به سرم گذاشت هر چی مدل خز و بی ریخت رو آورد تو اتاق پرو که بپوشم خانوم فروشنده داشت می مُرد از خنده  .. پارسال واسم دستبند گرفته بود امسال از کنار طلافروشی ها رد می شدیم سوت میزد آسمونو نگاه می کرد حواس منم پرت میکرد یه وقت نگم بریم ببینیم چی داره :)))

 

++ نه کنجکاو دیـدن بهشتم نه نگران جهنم چرا که من هم خنده های مادرم را دیده ام و هم گـریه هایش را...روز عشق روز فرشته های بی رقیب ، روز مادر رو به همه ی زنان زحمتکش سرزمینم تبریک میگم ❤️❤️❤️

++ خوبی دوست داشتن همین است ، که نه گرما سرش می‌شود نه سرما ،نه روز و نه شب ..با تو خوب است که می‌شود در تمام فصل‌ها در هر زمانی عاشقی کرد..(حمیدرضا عبداللهی)

++ زمستان های بی برف بی رحم ترند مثل زنانِ بی عشق مثل من که نامت را هم فراموش کرده ‌ام اما هنوز دوستت دارم...!!(اهورا فروزان)

++ زن شعر است! فروغ است! پروین است! ناز کردنش! راه رفتنش ، خندیدنش حتی اشکی که به دروغ می ریزد بی ادعا شعر است..! وای که اگر عاشق هم باشد...! ( رضا صمدی)

 

ملودی تایم : آهنگ بی نظیری از سیاوش قمیشی ( عالییییییییییییییی در بی نهایت )

 

۱۱
بهمن

گوش کن به نباید ها بچه جان

گوش کن به نکن ها بچه جان

گوش کن به خوب نیست ها

به غیر ممکن است ها

به قرار نیست ها

به هرگز ها...

بعد گوشت را بیار نزدیک تر تا بگویم :

همه چیز می تواند اتفاق بیافتد بچه جان

همه چیز...

 

شل سیلور استاین

 

++ عشق امکانی هست که هر کسی به دیگری می‌دهد تا پادشاهی کند؛ گیرم بر قلمرو یک نفر ..(رضا قاسمی)

 

++ انسان‌ها شبیه هم عمر نمی‌کنند؛ یکی زندگی می‌کند، یکی تحمّل. انسان‌ها شبیه هم تحمّل نمی‌کنند، یکی تاب می‌آورد، یکی می‌شکند.انسان‌ها شبیه هم نمی‌شکنند،  یکی از وسط دو نیم می‌شود، دیگری تکه‌تکه می‌شود.تکه‌ها شبیه هم نیستند؛ تکه‌ای یک‌قرن عمر می‌کند، تکه‌ای یک‌روز...(رسول یونان)

 

++ فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ میکند و در نظر دیگران زیبا جلوه میدهد حتی اگر رنگت سیاه باشد..(امیلی برونته)

 

++ دلم زِ هر چه به غیر از تو بود خالی ماند، در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی ...! (سیمین بهبهانی)

 

من نوشت : رفتم موهام رو کوتاه کردم رنگ کردم خوشگل کردم کلی هم خانوم آرایشگر موهام رو حالت داد و حسابی قیافه ام از این رو به اون رو شد اومدم خونه همسر جان همینجور نگام می کنه .. می گم خوبه میگه چی ؟؟ میگم موهاموو میگم میگه مگه همین شکلی نبود میگم نه موهام رو رنگ کردم کوتاش کردم کلی قیافه اش رو عوض کردم کی این شکلی بود.. میگه من فکر کردم فقط شونه کردی !!! یعنی خدایی آدرس یه بیابون نزدیک رو بدید با همین دمپایی صورتی هام سر بزارم به بیابون :))))) 

 

من نوشت تکمیلی : به مدت دو ساعت باهاش قهر کردم اومده کلی منت کشی ..ظرف شسته غش غش خندیده ..شام آماده کرده غش غش خندیده .. میگه من متوجه شدم ولی خواستم اذیتت کنم راست یا دروغش رو کار ندارم ولی کلا زیاد درگیر قیافه و ظاهر آدمها نیست در مورد مسائلی هم که حق طبیعی منه اصلا نظر نمیده و اگه ازش بپرسم چطوره میگه خودت خوشت اومد پس خوبه خداییش بچه مثبته از این بابت خیلی خوشحالم ^__^ .. چه معنی داره مرد در مورد رنگ مو و لاک ناخن و رنگ رژ و کوتاه و بلندی مانتو نظر بده آخههه !!؟؟ والله 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیر "نه" از محمدرضا علیمردانی :)) 

 

 

۰۴
بهمن

هفته‌های خالی‌ از لحظه‌های تو؛

روز‌هایِ بارانی که جای هیچکس خالی‌ نیست

جز خودت

غروب‌هایی‌ که بی‌جهت دلم می‌گیرد

حرف‌هایی‌ که هرگز به هم نگفته‌ایم

شعر‌هایی‌، پر از واژه‌های غمگین

نگاه‌هایِ غریبه، نگاه‌هایی‌ که دیگر مال من نیست

تنهایی

بی‌ آغوشی

امید‌های واهی

شب‌های طولانی

تمام این‌ها به من می‌گوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی

یک رویا

یک آرزو

یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می‌کند

یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند

خوابِ من پر از مهربانی است

پر از نوازش

پر از حرف‌های خوب

دیوانه نیستم

دوستت دارم

باورم کن زیباست ،

لحظه‌های خوشِ دوست داشتن کسی‌ که 

حتی نیست...

 

نیکى فیروزکوهی

 

++ از تو آنی دل دیوانه ی من غافل نیست ، این که در سینه من هست تو هستی دل نیست...(عمادخراسانی)

 

++ _دلم برای تو تنگ است و این را نمی‌توانم بگویم مثل باد که از پشت پنجره‌ات می‌گذرد و یا درخت‌ها که خاموش‌اند سرنوشتِ عشق گاهی سکوت است...(چیستا یثربی)

++ تو از اول، سلامت پاسخِ بدرود با خود داشت! اگرچه سِحر صوتت جَذبه‌ی داوود با خود داشت! مرا با برکه‌ام بُگذار، دریا ارمغان تو! بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت!(محمدعلی بهمنی)

 

من نوشت  : همسر جان هی لباس کم می پوشه بدون کلاه و کاپشن و لباس گرم می ره می دوئه ورزش میکنه هی هم مریض میشه هی میاد خودشو می چسبونه به من هی میاد از تو لیوان من آب می خوره بعد از ظهر ها تا چشم منو دور می بینه میره رو بالش من می خوابه خلاصه همه ی تلاشش رو میکنه منم مریض کنه و بدبختانه همیشه هم موفق میشه .. حالا هم که مریض شدم میگه تو هی مریض بشو هی منو مریض کن :)) .. یعنی پرروی کی بودی تو !!! 

 

آهنگ پیشنهادی : آهنگ بی نظیری از ابی :))) { الان که دارم اینو آپلود میکنم ایران گل دوم رو به چین زد } ^___^